ضرورت معرفت تام به حضرت حق
17محبّت خداوند، بهترین سود بندگانْ در دنیای فانی
«خَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ»؛ یعنی دست معاملۀ آن بندهای که در ازاء این سرمایههای وجودی که در دوران زندگانی خود در دنیا از دست میدهد، نتیجهاش محبّت تو نباشد، این دست زیانکاراست! این در دنیا آمده و رفته و زیان کرده است!
«بِکَ عَرَفتُکَ»؛ حالا معنای این جمله معلوم شد که چیست:
«خدایا من تو را به خودت شناختم!» و هیچ موجودی مرا معرّفیِ به تو نکرد.
امام، تو را به ما معرّفی نکرد؛ چون امام که میخواست ما را معرّفی کند، قبل از وجودش تو بودی! و آن امامی که دارد با ما صحبت میکند قبل از صحبتش تو داری صحبت میکنی!
چرایی تقدّم معرفت به خداوند بر معرفت به رسول خدا نه بالعکس
اللَهمَ عَرِّفنی نَفسَکَ فَإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لم أعرِف رَسولَکَ؛1
«خدایا، تو خودت را به من بشناسان، اگر تو خودت را به من نشناسانی من پیغمبرت را نمیشناسم!»
نمیگوید: اللَهم عرِّفنی رَسولکَ فإنّکَ إن لم تُعَرّفنی رَسولَکَ ما عَرفتُکَ! خدایا، اوّل پیغمبرت را به من بشناسان، اگر پیغمبر را به من نشناسانی من تو را نمیشناسم! نه، پیغمبر را که انسان میخواهد بشناسد، قبل از شناسایی پیغمبر، خدا را شناخته و با نور خدا پیغمبر را شناخته است.
و این مطلب از پایین نمیرود بالا، از بالا میآید پایین! یعنی نور وجود مقدّس پروردگار، از آن مبدأ احدیّت طلوع میکند و عوالم کثرت را یکی بعد از دیگری طور میکند؛ نه اینکه موجودات معلولی، از سطح ظاهریِ این مخروط، از نقطۀ نظر معرِّفیت میروند بالا و انسان را به آن نقطۀ اوج معرفی میکنند؛ اینطور نیست!
دالّ و مدلول بودن خداوند
بِکَ عَرَفتُکَ و أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ؛
«من تو را به خودت شناختم و تو مرا دلالت کردی بر خودت!»
دلاّل وجود تو، خودت بودی؛ پس تو شدی دالّ و مدلول! معرِّف و معرَّف، عالم و معلوم، عاشق و معشوق!
در بحث اتّحاد عاقل و معقول
بحث عجیبی است در حکمت، بحث اتحاد عاقل و معقول که برهان هم بر اساس آن آمده است، و تمام آن بحثها را این جملۀ حضرت سجّاد: «وَ أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ» تمام کرده است. «تو مرا دلالت کردی بر خودت.»
- مصباح المتهجّد، ج ١، ص ٤١١؛ إعلام الوریٰ، ص ٤٣٢.

