اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ضرورت معرفت تام به حضرت حق

شرح فقره «بِکَ عَرَفتُکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی و تبیین راه‌های خداشناسی

18٬469

علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند راه‌های شناخت را به سه دسته تقسیم می‌کنند: شناخت معلول از راه علت (برهان لمّ)، شناخت علت از راه معلول (برهان إنّ)، و شناخت خودِ شیء به خودش (فوق لمّ). علامه توضیح می‌دهند که راه اکثر مردم در خداشناسی، راه دوم (برهان إنّ) یا همان «دین العجائز» و سیر آفاقی است؛ یعنی از نظم موجود در مخلوقات به وجود خالق پی‌بردن. ایشان می‌فرمایند این راه گرچه خوب است، اما معرفتی ناقص به دست می‌دهد زیرا معلول تنها می‌تواند نمایی محدود از علت را نشان دهد. ایشان راه معرفت حقیقی را راه سوم یعنی شناخت خدا به خود خدا می‌داند (بِکَ عَرَفتُکَ). در این نگاه، خداوند به قدری نزدیک است که در دل هر مخلوقی مشهود است (ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیتُ الله قَبلَه) در پایان می‌فرمایند حجاب اصلی نه غیبت خداوند، بلکه شدت ظهور اوست که برای چشم‌های عادت‌کرده به کثرت، قابل درک نیست.

ضرورت معرفت تام به حضرت حق

توضیحات:

علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند راه‌های شناخت را به سه دسته تقسیم می‌کنند: شناخت معلول از راه علت (برهان لمّ)، شناخت علت از راه معلول (برهان إنّ)، و شناخت خودِ شیء به خودش (فوق لمّ). علامه توضیح می‌دهند که راه اکثر مردم در خداشناسی، راه دوم (برهان إنّ) یا همان «دین العجائز» و سیر آفاقی است؛ یعنی از نظم موجود در مخلوقات به وجود خالق پی‌بردن. ایشان می‌فرمایند این راه گرچه خوب است، اما معرفتی ناقص به دست می‌دهد زیرا معلول تنها می‌تواند نمایی محدود از علت را نشان دهد. ایشان راه معرفت حقیقی را راه سوم یعنی شناخت خدا به خود خدا می‌داند (بِکَ عَرَفتُکَ). در این نگاه، خداوند به قدری نزدیک است که در دل هر مخلوقی مشهود است (ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیتُ الله قَبلَه) در پایان می‌فرمایند حجاب اصلی نه غیبت خداوند، بلکه شدت ظهور اوست که برای چشم‌های عادت‌کرده به کثرت، قابل درک نیست.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ضرورت معرفت تام به حضرت حق

17
  • محبّت خداوند، بهترین سود بندگانْ در دنیای فانی

  • «خَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ»؛ یعنی دست معاملۀ آن بنده‌ای که در ازاء این سرمایه‌های وجودی که در دوران زندگانی خود در دنیا از دست می‌دهد، نتیجه‌اش محبّت تو نباشد، این دست زیانکاراست! این در دنیا آمده و رفته و زیان کرده است!

  • «بِکَ عَرَفتُکَ»؛ حالا معنای این جمله معلوم شد که چیست:

  • «خدایا من تو را به خودت شناختم!» و هیچ موجودی مرا معرّفیِ به تو نکرد.

  • امام، تو را به ما معرّفی نکرد؛ چون امام که می‌خواست ما را معرّفی کند، قبل از وجودش تو بودی! و آن امامی که دارد با ما صحبت می‌کند قبل از صحبتش تو داری صحبت می‌کنی!

  • چرایی تقدّم معرفت به خداوند بر معرفت به رسول خدا نه بالعکس

  • اللَهمَ عَرِّفنی نَفسَکَ فَإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لم أعرِف رَسولَکَ؛1

  • «خدایا، تو خودت را به من بشناسان، اگر تو خودت را به من نشناسانی من پیغمبرت را نمی‌شناسم!»

  • نمی‌گوید: اللَهم عرِّفنی رَسولکَ فإنّکَ إن لم تُعَرّفنی رَسولَکَ ما عَرفتُکَ! خدایا، اوّل پیغمبرت را به من بشناسان، اگر پیغمبر را به من نشناسانی من تو را نمی‌شناسم! نه، پیغمبر را که انسان می‌خواهد بشناسد، قبل از شناسایی پیغمبر، خدا را شناخته و با نور خدا پیغمبر را شناخته است.

  • و این مطلب از پایین نمی‌رود بالا، از بالا می‌آید پایین! یعنی نور وجود مقدّس پروردگار، از آن مبدأ احدیّت طلوع می‌کند و عوالم کثرت را یکی بعد از دیگری طور می‌کند؛ نه اینکه موجودات معلولی، از سطح ظاهریِ این مخروط، از نقطۀ نظر معرِّفیت می‌روند بالا و انسان را به آن نقطۀ اوج معرفی می‌کنند؛ این‌طور نیست!

  • دالّ و مدلول بودن خداوند

  • بِکَ عَرَفتُکَ و أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ؛

  • «من تو را به خودت شناختم و تو مرا دلالت کردی بر خودت!»

  • دلاّل وجود تو، خودت بودی؛ پس تو شدی دالّ و مدلول! معرِّف و معرَّف، عالم و معلوم، عاشق و معشوق!

  • در بحث اتّحاد عاقل و معقول

  • بحث عجیبی است در حکمت، بحث اتحاد عاقل و معقول که برهان هم بر اساس آن آمده است، و تمام آن بحث‌ها را این جملۀ حضرت سجّاد: «وَ أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ» تمام کرده است. «تو مرا دلالت کردی بر خودت.»

    1. مصباح المتهجّد، ج ١، ص ٤١١؛ إعلام الوریٰ، ص ٤٣٢.
/ 0