اهداف تربیتى امام صادق علیهالسّلام در ارتباط با عنوان بصرى
10كمكم همه رفتند و یك تن باقی نماند؛ دراینحال حضرت فرمودند: «آقا شیخ علی، رفقای خود را صدا كن برای نصرت و یاری من بیایند بالای بام آنها را ببینم!»
آقا شیخ علی هرچه صدا زد جوابی نشنید؛ سپس نزدیك آمد، دید در خانه یك نفر هم نیست!1
حضرت فرمودند: «این بود یارانی كه گمان میكردی در فراق من راحت ندارند و همه حاضر برای نوشیدن شربت شهادت در ركاب من هستند!»2
رابطه مستقیم میزان احساس نیاز به امام زمان با درجه ایمان
اینان مردمی هستند كه امام زمان را میخواهند! آنها بهمقدار تدینشان او را میخواهند؛ اگر مراتب ایمان به حضرت را یك میلیارد فرض كنیم، مردم پنج در یكمیلیارد را از او دیدهاند و مابقی همه تخیل است. البته یك علاقهای از سوی محبینآن حضرت وجود دارد و یك یا بقیةاللَهی گفته میشود، ولی مسئله به این كیفیت كافی نیست.
عكسالعمل مردم در قبال طرح تشكیل كمیتههای هجدهگانه توسط مرحوم علّامه طهرانی
وقتی بحمداللَه حكومت اسلامی برقرار شد، مرحوم والد گفتند: بیاییم بهسهم خود كمكی كنیم و برایناساس جزواتی را مبنی بر تشكیل كمیتههای هجدهگانه، مِنجمله حوزه علمیه، چاپ و در محدودهای از مسجد قائم توزیع كردند و با آمارگیری، از ساكنین آن منطقه اطلاع حاصل نمودند. سپس شخص ایشان در مسجد قائم سخنرانی كردند و با دعوت از مردم رأیگیری انجام شد و عدهای انتخاب شدند.3
هیئتمدیرهای تشكیل شد و در زیرمجموعه آن یك هیئت اجرایی وضع كردند. آیا ایشان به قصد كلك و تظاهر این كارها را انجام میداد؟ برای ما محرز است كه داعی و هدف ایشان خدمت و اظهار اسلام واقعی و تربیت و ترقّی بود؛ اما بنده شخصاً در جلسات هیئتمدیرهای كه با مسئولیت مرحوم والد برگزار میشد، شاهد بودم كه اولین فرد شركتكننده در آن جلسات خود ایشان بود و اشهِدُ باللَه كه گاهی ایشان نیمساعت مینشست درحالیكه حتی یك نفر هم نیامده بود! حال باتوجهبه این كیفیت، ایشان برای كه كار كند و زحمت بكشد؟! لذا همه مسائل را واگذار كردند و بهعنوان هجرت و قصد توطّن به مشهد مشرّف شدند. البته تشرف ایشان به مشهد براساس مسائل دیگری بود، ولی بهحسب ظاهر این مسائل نیز اتفاق افتاد.4
- توجه كنيد كه رفتن مردم بهجهت يك تخيّلِ اعدام بود!
- مطلع انوار، ج ١، ص ١١٧.
- رجوع شود به وظيفه فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام، ص ٩٥.
- جهت اطلاع بيشتر پيرامون هجرت ايشان به ارض مقدس رضوى، رجوع شود به مهر فروزان، ص ١٤٦، تعليقه ٣.

