توقف نتایج اذكار بر استمرار مراقبه
10یک روایتی داریم که در روز قیامت به افراد در ارتباط با قرآن میگویند: إقرأ و ارقَعْ «بخوان، قرآن را بخوان و بالا برو» منظور از إقرأ و ارقَعْ این نیست که هر کسی که قرآن را بیشتر حفظ باشد، آن بخواند. در ضبط هم میشود قرآن را حفظ کرد، تسجیل کرد. معنایش این است که هر شخص به آن مقداری که از آن معانی عالیه و راقیۀ قرآن در وجود خودش محقّق کرده به آن مقدار به حقیقت قرآن نزدیک شده. آیات قرآن چیست؟ آیات قرآن آیات متفاوتی است. آیات مربوط به احکام است، آیات مربوط به اخلاق است، آیات مربوط به تربیت است، آیات مربوط به تکامل است، این آیات است دیگر. شما ببینید در سورۀ فرقان، آن آیات آخری که در سورۀ فرقان هست که راجع به مؤمنین است شما نگاه کنید ببینید چه مقدار از این آیات را در خودتان محقّق کردید و در چه مرتبهای؟
﴿وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا﴾1 بندگان رحمان آنهایی هستند که به آرامی در زمین حرکت میکنند با نخوت و با تکبّر حرکت نمیکنند و وقتی جاهلین به آنها برسند، ﴿قَالُواْ سَلَٰمٗا﴾ میگویند سلام علیکم! وقتی که با آنها خطاب کنند، میگویند: سلامٌ علیکم، مؤید باشید، خداحافظ شما. چقدر ما این را انجام دادیم آیا ما واقعاً به این آیه عمل کردیم؟ جلوی افراد که هستیم: ـ خودم را عرض میکنم ـ آقا! ما قابل نیستیم، آقا! ما چه هستیم، اختیار دارید، نهخیر این حرفها نیست. اما اگر یکی بیاید به ما بگوید که: قابل نیستی، همچنین میخواهیم یک چاقو برداریم از آن مغز سرش تا آن پایین پاره کنیم. اینها چیست؟ معلوم است کلک میگوییم، دروغ است. وقتی یک شخصی میگوید شما قابل نیستی، چرا ناراحت میشوی؟ مگر خودت نمیگویی من قابل نیستم، دیگر ناراحتی ندارد. آقا! ما این مطالب را از شما یاد میگیریم، در مجلس شما مینشینیم، چه حالی چه مسائلی، چه چیزهایی. نهخیر آقا! اختیار دارید، نهخیر ما کجا، این حرفها کجا. حالا اگر یکی بیاید به ما بگوید: آقا! ما در مجالس شما مینشینیم هیچ طوری هم نمیشود، شما اصلاً مثل افراد عادی حرف میزنی. بنده؟ غلط کردی؟ من؟ بَه! برو پیدا بکن مثل من را، برو فلان بکن. چرا ناراحت میشوید آقا!؟ ناراحتی ندارد، مگر خودت نمیگویی؟ خودت داری میگویی که من کسی نیستم، حالا یک کسی بیاید بگوید چرا ناراحتید؟ معلوم است چیست؟ دروغ است، نفاق است، مجاز است. پس معلوم است در خودمان این آیه را پیاده نکردیم. این آیه یک وجهه فقط به جنبۀ ظاهر دارد ولی آن مسائل بالا در آن مراتب بالا را چهکار میخواهیم بکنیم؟ آنجا را میخواهیم چهکار کنیم؟ ما همین ظاهرش را رعایت نمیکنیم ﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا﴾ چه؟ همین ظاهرش را هم رعایت نمیکنیم. ﴿وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمۡ سُجَّدٗا وَقِيَٰمٗا﴾2 «آن کسانی که شب را به روز میآورند در حال سجده و در حال قیام» چقدرش را انجام دادیم؟ این آیات سورۀ فرقان را برویم نگاه کنیم، چهارده نشانه خداوند در این آیات برای مؤمنین بیان میکند، سُوَرِ دیگر، آیات دیگر، سورۀ یوسف و مراتبی که در آنجا برای یوسف.... خدا نیامده که برای ما قصه بگوید. یوسف میآید چهکار میکند؟ تا میبرند او را در زندان به او میگوید: پیدا کردم، این رفیق سلطان است، این مصاحب با سلطان است، میگویم سفارش مرا برود بکند. خدا میگوید: خیلی خب، بسیار خوب، پس بگو سفارش کند، برو سفارش کن. میگوید: وقتی رفتی پیش سلطان بگو این را خلاصه بی گناه آوردند در اینجا. این میرود هفت سال یادش میرود، این هم آنجا هی منتظر است: حتماً امروز دیگر میگوید به سلطان، اگر دیروز یادش رفت امروز میگوید، ای داد بیداد! شب شد، نگفت دوباره. دوباره فردا، فردا میشود: حتماً امروز، بالأخره شاید تا دیروز ندیده، قضیّهای پیش نیامده، امروز بالأخره یادش میآید. دوباره: ای داد بیداد! شب شد، هی شب شد، شب شد، شب شد پس کو؟ آن وقتی که دُرست حالیش میشود، آدم میشود، مسائل حقیقی را ادراک میکند، پخته میشود، تازه آنموقع آن یادش میآید. هفت سال باید آن یادش نیاید، هفت سال هم این باید درست بشود. اگر آن یادش بیاید، این خراب میشود، بیخود که خدا نگه نمیدارد در زندان، عزیز من! یک شبش حساب است، یک دقیقهاش حساب است، یک ثانیهاش حساب است. بیخود نگه نمیدارد و وقتش که رسید، یک ثانیه زیاد نگه نمیدارد. وقتی که رسید به آن مرتبه، یک ثانیه به تأخیر نباید بیفتد، حالا که درست شدی برو بیرون! تا حالا درست نشدی اینجا بمان! اینها را برای کی خدا گفته است؟ برای من گفته، برای شما گفته، تمام اینها عبرت است. خدا نیامده برای ما کتاب قصّه نقل کند. قضیّۀ حضرت یوسف، آن خصوصیّات آنچه را که برای او پیدا شد، برای یعقوب پیدا شد؛ چرا باید یعقوب هفت سال یا بیشتر در فراق یوسف باید بسوزد؟ چرا؟ تکامل برای آن بود، برای حضرت یعقوب. دیدید میگویند با یک تیر دو نشانه، سه نشانه، خدا با یک تیر هزار نشانه میزند، صد هزار نشانه میزند، صد میلیون نشانه میزند، یکی به این، یکی به آن، منتها آن دلی که غافل نباشد اینها را میگیرد.
- . الفرقان، 63
- . الفرقان، 64

