ضرورت استمرار بر اذكار و بهکارگیری آن در زندگى
12بعد یكی از آن تابلوها و یك استوانه تقریباً شصت هفتاد سانتیمتری را كه از مقوا درست كرده بود، میآورد و میگوید: «وقتی به این تابلوی نقاشی نگاه میكنید، سرسری نگاه نكنید! حال آن استوانه را در زوایای این تابلو بگذارید و با یك چشم نگاه كنید تا زبردستی و هنر نقاش را بفهمید و تشخیص دهید.»
وقتیكه آنها به آن طریق نگاه میكنند، متوجه میشوند كه چه بسیار ریزهكاریهای عجیبی كه در نظره اول از چشم آنان مخفی بوده و فقط كسی كه خود اهل نقاشی باشد، میتواند آنها را تشخیص دهد و بفهمد!
سرّ احتیاج امام علیه السّلام در معرفت به حقیقت اذكار
اینجاست كه متوجه میشویم چرا امام صادق علیهالسّلام به عنوان بصری میفرماید: «من در ساعاتی از شبانهروز به ذكر و ورد مشغول هستم.» معنایی كه امام علیهالسّلام از كلمه «لا إله إلّا اللَه» میفهمد، هیچگاه به ذهن ما نخواهد رسید. امام علیهالسّلام همیشه خود را برای استجلاب فیض پروردگار محتاج میبیند و اگر خود را از این معنی مستغنی میدانست «لا إله إلّا اللَه» نمیگفت.
ضرورت تمرین و مراقبه در سیروسلوك
علیكلّحال برای رسیدن به این مسئله نیاز به تمرین است؛ تمرین در عبادت، صدق، ارتباط صحیح با خلق خدا و خانواده، درستكاری و پیاده كردن آنچه مدّنظر اسلام و اولیاء است در عالم خارج.
یكی از شرایط مهمّ برای این طریق، مراقبه است. معنی مراقبه آن است كه سالك مطالبی را كه یاد گرفته است در روز بهكار گیرد.
روز در كسب هنر كوش كه مِیخوردن روز *** دلِ چون آینه در زنگ ظلام اندازد1 انسان باید شب بلند شود و در روز هنر آن شب را برای خود كسب كند؛ اما اگر انسان به نمازی كه تنها برای رفع تكلیف خوانده میشود بسنده كند و بعد زندگی خود را به همین كیفیت متعارفی كه میگویند «معلوم نیست چه خواهد شد» بگذراند، باید بگوییم كه «و إلّا فَالغَرامُ لَهُ أَهلُ»؛2 خداوند عده دیگری را دارد كه بیایند و به اینمطالب عمل كنند و به سرچشمه هستی برسند.
- ديوان حافظ، غزل ١٥٠.
- ديوان ابن فارض، ص ١٦٢. اسرار ملكوت، ج ٢، ص ٣٠٦:
« و إن شِئتَ أن تَحيا سَعيدًا فَمُت بِهِ *** شهيدًا، و إلّا فَالغَرامُ لَهُ أهلُ
فمَن لَم يمُت فى حبِّهِ لَم يعِش بِهِ *** و دونَ اجتِناءِ النَّحلِ ما جَنَتِ النَّحلُ
" اگر مىخواهى كه به حيات ابدى و سعادت سرمدى نائل شوى، بايد در راه محبوب و معشوق خود را فدا كنى و از هستىِ خود بگذرى و خود را محو و نابود سازى و هستى را به اصل خود ارجاع دهى؛ درغيراينصورت افراد ديگرى هستند كه عشق محبوب و حبّ او را براى خود برگزيدهاند.
پس كسى كه در راه محبوب فانى نشود و جانش را نثار نكند، به حيات و زندگى جاودان نرسيده است؛ و كسى كه بهدنبال استحصال و دستيابى به عسل خالص و ناب مىباشد، تحمل و توقعِ نيش زنبور را هم خواهد داشت و بر او سخت و گران نخواهد آمد."»

