اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى‏

0
عنوان بصری
ورد و ذکر

ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى‏

15
  • كای مَقَلموت! من نه مِهسَتی‌ام‌***من یكی زال‌پیر محنتی‌ام‌1
  • تقلب احوال بشر، با تغییر شرایط خارجی‌

  • مردم همین هستند؛ اگر قضیه از آن واقعیت محسوسی كه برای آنها به‌نحوی جلوه كرده بود تغییر كند، به همان اوضاع سابق خود برمی‌گردند و تمام گفته‌های خود را فراموش می‌كنند: (وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ)؛2 «اگر دوباره به دنیا برگردند همان كارهایی را انجام می‌دهند كه از آن نهی شده‌اند.»

  • استمرار در حفظ حالات معنوی، زمینه‌ساز تغییرات جدی در روح انسان‌

  • بعضی می‌گویند واژه انسان از نسیان است.3 فراموشی و غفلت، آدمی را فرامی‌گیرد و افرادی كه آن واقعیتِ ملموس را همیشه با خود داشته باشند كم هستند. اگر آن واقعیت همیشه با ما باشد، یك اربعین نمی‌گذرد الّا اینكه در وضعیت ما تغییرات جدی به‌وجود می‌آید. پیغمبر اكرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرمایند:

  • كلام رسول خدا در تأثیر حال مراقبه‌

  • واللَه لَو تَدومونَ علَى الحالِ الّتى وَصَفتُم بِها أنفُسَكُم لَصافَحَتكُمُ المَلائِكةُ و لَمَشيتُم علَى الماءِ.4

  • اگر بر این حالی كه الآن در كنار پیغمبر نشسته‌اید و مسائل را استماع می‌كنید وحالتان عوض شده و وقایع برایتان روشن شده است باقی بمانید و بر آن مداومت نمایید، ملائكه با شما مصافحه می‌كنند و می‌توانید بر روی آب راه بروید!

  • همچنین در روایت دیگری می‌فرمایند: لَو لا تَمريجٌ فى قُلوبِكُم و تَكثيرٌ فى كَلامِكُم لَرَأيتُم ما أرَى و لَسَمِعتُم ما أسمَعُ.5

  • وقتی انسان از خدمت پیغمبر بیرون می‌رود، قضیه تمام نشده است، بلكه پوششی از تخیلات، افكار و زدوبندها جلوی آن حقیقت را می‌گیرد؛ پس هرچه انسان آن واقعیت ملموس را با خود داشته باشد، بیشتر می‌تواند از مواهب الهی استفاده كند.

  • امیدواریم خداوند دست ما را بگیرد و در تمام مراحل حیات، آنچه را كه احسن است برای ما تقدیر كند و در ذیل مقام عظمای ولایتِ اتمّ الهی، ما را عبد و بنده خودش قرار دهد!

  •  

  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. حديقةالحقيقه، ص ٤٥٤:
      قصه‌اى ياد دارم از پدران *** ‌زان جهان‌ديدگان پرهنران‌
      داشت زالى به روستاى تگاو *** مِهسَتى‌نام دخترى و سه گاو
      نوعروسى چو سرو تربالان *** ‌گشت روزى ز چشم بد نالان‌
      گشت بدرش چو ماه نو باريك *** ‌شد جهان پيش پيرزن تاريك‌
      دلش آتش گرفت و سوخت جگر *** كه نيازى جز او نداشت دگر
      زال گفتى هميشه با دختر:« *** پيش تو باد مردن مادر!»
      از قضا گاو زالك از پى خورد *** پوز روزى به ديگش اندر كرد
      ماند چون پاى مُقعَد اندر ريگ *** ‌آن سر مرده‌ريگش اندر ديگ‌
      گاو مانند ديوى از دوزخ *** ‌سوى آن زال تاخت از مطبخ‌ 
      زال پنداشت هست عزرائيل *** ‌بانگ برداشت از پى تهويل‌
      كاى مقلموت! من نه مِهسَتى‌ام *** ‌من يكى زال‌پير محنتى‌ام‌
      تندرستم من و نيَم بيمار *** من درستم مرا بدو مشمار
      گر تو را مِهسَتى همى بايد *** آنك او را ببر مرا شايد
      دخترم اوست من نه بيمارم *** ‌به سرش رو ز دست بگذارم‌
      من برفتم تو دانى و دخترسوى او رو ز كار من بگذر
      تا بدانى كه وقت پيچاپيچ *** ‌هيچ‌كس مر تو را نباشد هيچ‌
      بى‌بلا نازنين شمرد او را *** چون بلا ديد در سپرد او را
      جمال نكو از او بُد شاد *** به خيال بدش ز دست بداد
      يار نبود كه بر درِ زندان *** ‌چشم گريان و لب بود خندان‌
      يارت آن باشد ار نيارى خشم‌ *** كه ز سر بفكند براى تو چشم‌
      گيرد ار پرسى‌اش پسنديده *** ‌گفته ناگفته ديده ناديده‌
      هركه وقت بلا ز تو بگريخت‌به حقيقت بدان كه رنگ آميخت‌
      صحبتش را مجو مرو برِ او *** رو ز روزن بجه نه از درِ او
      من وفايى نديده‌ام ز خسان *** ‌گر تو ديدى سلام من برسان‌
    2. سوره انعام (٦) آيه ٢٨.
    3. كتاب العين، ج ٧، ص ٣٠٤.
    4. الكافى، ج ٢، ص ٤٢٤.
    5. الميزان فى تفسير القرآن، ج ٥، ص ٢٧؛ آيين رستگارى، ص ١٣١. رساله لبّ‌اللباب، ص ٣٩:
      « اگر اين گفتار بسيار در زبان‌ها و اين اضطراب و آشوب در دل‌هاى شما نبود، هرآينه مى‌ديديد آنچه را كه من مى‌بينم و مى‌شنيديد آنچه را كه من مى‌شنوم.»