ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى
14تحوّل دیدگاه و عملكرد آدمی، در صورت یقین به نزدیكی مرگ
گاهی برای بعضیها الهاماتی پیدا میشود كه مثلًا یك هفته دیگر از دنیا میروند؛ یكمرتبه تغییر و تحوّلی در آنها بهوجود میآید: قرضهایشان را میپردازند، از مردم كنارهگیری میكنند، عبادت و تهجّد میكنند، نماز شب میخوانند؛ این افراد چون فهمیدهاند مسئله جدی است، تازه در وجود آنها درد پیدا شده است.
گاهی ممكن است فردی تا پنجاهسالگی به هر كاری كه دلش بخواهد دست بزند، اما همینكه به اعدام محكوم میشود، تازه به یاد اشتباهاتش میافتد و برای اعتذار و كسب حلالیت از جرم و جنایت خود به اینطرف و آنطرف نامه بفرستد كه مرا ببخشید و خدا را مدّنظر داشته باشید! این فرد واقعاً درصدد تدارك است و دروغ هم نمیگوید؛ چون وقتی به اعدام محكوم میشود یكمرتبه ضمیر ناخودآگاه او جلوه میكند و حساسیت و ظرافت و حقانیت مسئله برایش ظاهر میگردد.
چرا در تمام این مدت حالا دست به این كار میزند؟ دلیلش این است كه تابهحال بر روی حقیقت پرده افتاده بود و لذا باور نمیكرد؛ اما الآن حجاب كنار رفتهو میبیند كار تمام است. فردی كه آن واقعیت یكمرتبه برای او ملموس و محسوس میشود اگر از بدترین خلایق هم باشد، شروع میكند به حلالیت طلبیدن، نامه نوشتن و عذرخواهی كردن، آن حقیقت الآن برای او پیدا شده است؛ اما اگر بگویند: «پرونده شما با پرونده شخص دیگری عوض شده است و شما فقط شش ماه در حبس هستید و آزاد میشوید»، همان نامههایی را كه نوشته است، پنهان میكند و حال او تغییر میكند!
حكایتی از حكیم سنایی، پیرامون بیوفایی دنیا و اهل آن
حكیم سنایی حكایت میكند كه دختری به اسم مِهسَتی مریض شده بود و مادرش خیلی قربانصدقه او میرفت و میگفت: «خدا مرا فدای تو كند و پیشمرگت شوم.» یك شب گاوشان از طویله بیرون آمد و به سمت خانه آنها حركت كرد؛ در میانه راه سرش را داخل دیگی كرد كه آب بخورد، اما سرش گیر كرد و او در آن شب تاریك با همان دیگ بهطرف آنها حركت میكرد. پیرزن كه خیال كرده بود عزرائیل است كه به سمت اتاقشان میآید و استجابت دعای او جدی است، گفت:

