تأثیر ذكر در قطع تعلق از شئون دنیا
11گفتند: «ما دستوری از باذان، حاكم یمن داریم كه باید به شما ابلاغ كنیم، و آن دستور این است كه شما را به دربار خسروپرویز ببریم!»
حضرت فرمودند: «ارجِعا حتّى تَأتيانى غَدًا ؛ الآن شما خسته هستید؛ بروید استراحت كنید و فردا نزد من بیایید تا جواب شما را بدهم.»
آنها شب را استراحت كردند و فردا نزد حضرت برگشتند. حضرت برای آنها دقیقاً وقت جریان را مشخص كردند و فرمودند: «خداوند به من خبر داد كه هفت ساعت از شب گذشته شیرویه پدرش خسروپرویز (پروردگار شما) را به قتل رساند و بر جای او نشست؛ حال شما برگردید و این مطلب را به باذان ابلاغ كنید!»
آنها به یمن برگشتند و ماوقع را به باذان گفتند؛ باذان گفت: «من او را یك پادشاه معمولی نمیبینم و همانطور كه خود میگوید باید پیغمبر خدا باشد؛ بنابراین باید صبر كنیم تا ببینیم چه میشود.» باذان تاریخ را یادداشت كرد و بعد از چند روز این دستور از شیرویه به او ابلاغ شد: «مسئله از این قرار است كه من پدرم را به قتل رساندهام و بر تخت او نشستهام؛ فعلًا فرمان پدرم را نسبت به آن شخصی كه در حجاز ادّعای پیغمبری میكند فراموش كن و آن را پیگیری نكن!»
وقتی این نامه به باذان رسید، مسلمان شد و ازطرف پیغمبر اكرم بر مقام خود ابقا گردید.1
بحث از خسروپرویز و شرح خصوصیات او از حوصله این مجلس خارج است؛ اجمالًا اینكه او از هر جهت اقتدار و شوكتی داشت كه شاید هیچیك از سلاطین نداشتند.2 او صد گنج داشت كه یكی از آنها گنج «بادآورد»3 است، ولی صحبت در ایناست كه این بیچاره فقط به ظاهر نگاه میكرد و ابداً به مشیت پروردگار نظر نداشت؛ اگر به جنبه امری نگاه میكرد، هیچگاه نامه پیغمبر اكرم را پاره نمیكرد.
داستان غلبه روم بر ایران و انقراض حكومت جائره خسروپرویز ازنقطهنظر اسباب ظاهری ممتنع و غیرقابلقبول بود، ولی نباید از اراده الهی غافل شد؛4 بهحدی غفلت خسروپرویز را فرا گرفته بود كه نمیگذاشت آنچه را در پس پرده است، ببیند، و به این سرنوشت دچار گشت.
- بحارالأنوار، ج ٢٠، ص ٣٨٩.
- نور ملكوت قرآن، ج ٤، ص ٣٢٠، تعليقه ١:
« غياث الدّين بنهمام الدّين حسينى معروف به" خواندمير" در كتاب حبيبالسّير، ج ١، ص ٢٥٠ گويد:
پرويز را تختى بود در غايت وسعت و رفعت، مرصّع به جواهر قيمتى كه صدوچهلهزار ميخ نقره در اطراف آن بهكار برده بودند و يكهزار گوى زرّين بر آن تعبيه كرده، و صورت دوازده برج و كواكب سبعه و غيرذلك مصوّر و منقّش ساخته، و سىهزار زين مرصّع داشت؛ و صد گنج كه يكى از آن جمله، گنج" بادآورد" است.
و قصه اين گنج كه بىمشقت و رنج بهدست آمد، چنان بود كه نوبتى،" قيصر" اموال بىقياس در هزار كشتى نهاده، در موضعى حصين مىفرستاد، و باد آن كشتىها را به جايى كه در تصرف گماشتگان پرويز بود، آورد؛ و آن اموال داخل ساير كنوز خسرو شد.
و پرويز مقدارى طلاى دستافشار داشت كه بىعمل نار، هرچه مىخواست از آن مىساخت و در حرمسراى او سههزار دختر حُرّالاصل حَوراوَش و دوازدههزار جاريه بهسر مىبردند. و هر شب ششهزار مرد به حراست پرويز قيام مىنمودند و در طويله او هشتهزار اسب و استر جهت سوارى خاصّه جو مىخوردند، و دوازدههزار اشتر قطارى و بيستهزار شتر بختى و نهصدوشصت زنجير پيل داشت.
و اسب" شَبديزِ" پرويز كه در رفتار بر باد پيشى مىگرفت، مشهور است. و" باربدِ" گوينده كه بىنظيرِ آفاق بود، ملازمت پرويز مىنمود. و" شيرين" كه از رشك حُسن و جمالش مذاق جان ارباب ملاحت تلخ بود در شبستان خسرو روزگار مىگذرانيد.» - نور ملكوت قرآن، ج ٤، ص ٣٢٢، تعليقه ١:
« اين گنج عبارت بود از محمولات هزاركشتى كه" هرقل" تمام نفائس و ذخاير خزينه روم را در آنها نهاده، و براى حفظ و مصونيت مىخواست به آفريقا بفرستد و خودش هم برود. دراينميان، باد تمام آنها را به محلى در ساحل كه فارسيان از لشگر پرويز ساخلو كرده بودند، آورد و همه آنها در كمال سهولت جزو خزينه خسرو شد!» - نور ملكوت قرآن، ج ٤، ص ٣٢٣، تعليقه ١:
« بهقدرى شكست ايران غيرمترقّب و از اسباب ظاهريه بعيد مىنمود كه جز اراده حتميه حضرت حقتعالى بر انقراض حكومت جائره پرويز و برچيدن بساط عدوان وى چيزى بهنظر نمىرسد؛ زيرا تصرف ممالك تحت تصرف روم، دفعةً صورت نگرفت تا ازدستدادن آنها آسان باشد. بهتدريج دولت ايران در مدت چهاردهسال فلسطين و شام و آسياى صغير (تركيه) را تصرف كرد، و لشگر و قواى ايران در آنجاها كاملًا متمكن گرديده بود، و سپس مصر را هم كه از روميان گرفت، يك نيروى واحد عظيم در دنيا شد. اگر اراده الهى اتفاقات غيرمنتظره را پيش نمىآورد، مملكت روم بهكلى منقرض گرديده بود؛ چنانكه اسكندر مقدونى ايران را منقرض كرد.
و ازجمله تأييدات الهى اين بود- همانطور كه مشيرالدّوله در كتاب ايران باستانى آورده است- كه: تصرف كالسدن براى روميان محال بود، ولى چون سپاهيان از دو جانب با هم روبرو شدند، باد به سوى لشگر ايران مىوزيد، و خاك و خاشاك و غبار بر روى آنها مىريخت و مواجه با دشمن بودن برايشان سخت بود، ازاينجهت روميان جرئت كردند و آنها را به هزيمت و فرار دادند.
" كريستِنسِن" در تاريخ ساسانيان از كتاب التّاجِ" جاحظ" نقل مىكند كه:" شَهربَراز" فرمانده سپاهيان ايران بهواسطه آنكه خسروپرويز براى وى نامههاى متضاد مىنوشت، از كيد او در وحشت و انديشه افتاده، به هرقل پيوست، و راه را براى او باز كرد تا توانست تا نهروان پيش بيايد.
و اينها همه دليل است بر اينكه غلبه روميان جز به تأييد خداوندى بر امر غيرمترقّب چيزى نبوده است. و اين حقيقت را مىتوان از آيه قرآن استفاده كرد كه اولًا مىفرمايد:﴿ (لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ)﴾ و ثانياً مىفرمايد:﴿ (يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ)﴾ يعنى نصرت خداوندى بوده است براساس انحصار امر در دست وى، كه چنين ظفر نصيب روميان گرديده است.»

