اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر ذكر در جلاى قلب‏

0
عنوان بصری
ورد و ذکر

تأثیر ذكر در جلاى قلب‏

13
  • آقا جان! تو راه خودت را برو و به این وهابی‌ها و خندق كشیدن كاری نداشته باش! دو روز بیشتر عمر نمی‌دهند و باید از این دو روز به‌نحو احسن استفاده نمود. ما در موقعیت بسیار حساسی قرار داریم كه دیگر به‌هیچ‌وجه این وضعیت برای ما تكرار نخواهد شد.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام: یاد خدا موجب صفای دل‌هاست‌

  • باری، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در ذیل آیه شریفه‌ (رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَه)؛1 «مردانی كه تجارت و بیع و دادوستد در این دنیا آنها را از یاد خدا بازنمی‌دارد» در نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

  • إنَّ اللَه سبحانَهُ جَعَلَ الذِّكرَ جَلاءً لِلقُلوبِ؛2 «خداوند ذكر و ياد خودش را باعث صفاى قلوب قرار داده است.»

  • علت جلای قلب به‌وسیله ذكر پروردگار

  • توضیح اینكه چرا ذكر خدا باعث صفای قلوب است، متوقف بر مقدماتی است.

  • قلب همان حقیقت منطوی در وجود انسان است كه همواره با مبدأ خود و حقّ متعال مرتبط است. ما این حقیقت شفاف و نورانی را كه محلّ نزول فیض پروردگار است با مسائلی كه هیچ مناسبتی با آن ندارد، آغشته و مكدّر و ملوّث كرده‌ایم؛ خداوند متعال می‌فرماید:

  • قلب مؤمن، تنها جایگاه جَلَوات ذاتیه الهیه‌

  • لا يسَعُنى أرضى و لا سَمائى وَ لكِن يسَعُنى قَلبُ عَبدِى المُؤمِنِ؛3

  • «زمین و آسمانِ من وسعت تجلّی و ظهور مرا ندارند، ولی قلب بنده مؤمن من گنجایش مرا دارد.»

  • ما این قلب را كه جایگاه خداوند است، با نفس و خواسته‌های نفسانی آمیخته نمودیم.

  • نباید در قبال سعه قلب مؤمن، به وسعت آسمان و پهناوری كره زمین و ماه و زحل و مشتری و كهكشان‌ها چشم دوخت؛ زیرا زمین وسعت یافته از همین خاكی است كه ما مشتی از آن را در دست می‌گیریم، و اصل همه كرات و كواكب و كهكشان‌ها از ماده است و عالم ماده و طبع، نازل‌ترین مرتبه از مراتب وجودی حضرت حقّ متعال است.

  • قصور سماوات غیب از پذیرش تجلّیات الهی‌

  • از این بالاتر اینكه منظور از «سماء» در عبارت:

    1. سوره نور (٢٤) آيه ٣٧.
    2. نهج البلاغة (عبده) ج ٢، ص ٢١١. معادشناسى، ج ٢، ص ٧٨:
      «إنَّ اللَهَ سبحانَهُ جَعَلَ الذِّكرَ جَلاءً لِلقلوبِ، تَسمَعُ بهِ بَعدَ الوَقرَةِ، و تُبصِرُ بهِ بَعدَ العُشوَةِ، و تَنقادُ بهِ بَعدَ المُعانَدَةِ.
      و ما بَرِحَ للّهِ- عَزَّت آلاؤُهُ- فى البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ و فى أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُم فى فِكرِهِم و كَلَّمَهُم فى ذاتِ عُقُولِهِم، فاستَصبَحوا بِنورِ يقظَةٍ فى الأسماعِ وَ الأبصارِ و الأفئِدَةِ.
      يذَكِّرونَ بِأيّامِ اللَهِ، و يخَوِّفونَ مقامَهُ بِمنزلةِ الأدِلّةِ فى الفَلَواتِ. مَن أخَذَ القَصدَ حَمِدوا إليهِ طريقَهُ و بَشَّروهُ بالنّجاةِ، و مَن أخَذَ يمينًا و شِمالًا ذَمّوا إليهِ الطّريقَ و حَذَّروهُ مِنَ الهَلَكةِ، و كانوا كذلكَ مَصابيحَ تلكَ الظّلماتِ و أدلّةَ تلكَ الشّبُهاتِ.
      و إنّ لِلذِّكرِ لَأهلًا أخَذوهُ مِنَ الدّنيا بَدَلًا، فَلَم تَشغَلهُم تِجارةٌ و لا بَيعٌ عنهُ؛ يقطَعونَ بهِ أيامَ الحياةِ، و يهتِفونَ بالزّواجِرِ عن مَحارِمِ اللَهِ فى أسماعِ الغافلينَ. و يأمُرونَ بالقِسطِ و يأتَمِرونَ بهِ، و ينهَونَ عنِ المُنكَرِ و يتَناهَونَ عنه.
      فكَأنَّما قَطَعوا الدّنيا إلى الآخرةِ و هُم فيها، فشاهَدوا ما وَراءَ ذلكَ. فكَأنَّما اطَّلَعوا غُيوبَ أهلِ البَرزَخِ فى طولِ الإقامةِ فيهِ، و حَقَّقَتِ القِيامةُ عليهم عِداتِها، فَكَشَفوا غِطاءَ ذلكَ لِأهلِ الدّنيا، حتّى كَأنَّهُم يرَونَ ما لا يرَى النّاسُ و يسمَعونَ ما لا يسمَعونَ.
      فَلَو مَثَّلتَهُم لِعَقلِكَ فى مَقاوِمِهِمُ المَحمودةِ و مَجالِسِهِمُ المَشهودَةِ، و قد نَشَروا دَواوينَ أعمالهم، و فَرَغوا لِمُحاسبةِ أنفُسِهِم عن كُلِّ صغيرةٍ و كبيرةٍ أُمِروا بها فقَصَّروا عنها، أو نُهوا عنها ففَرَّطوا فيها، و حَمَّلوا ثِقَلَ أوزارِهِم ظُهورَهم فضَعُفوا عنِ الإستقلالِ بها فنَشَجوا نَشيجًا و تَجاوَبوا نَحيبًا، يعِجّونَ إلى رَبِّهم مِن مَقاوِمِ نَدَمٍ و اعتِرافٍ؛ لَرَأَيتَ أعلامَ هُدًى و مَصابيحَ دُجًى، قد حَفَّت بهمُ الملائكةُ، و تَنَزَّلَت عليهمُ السَّكينةُ، و فُتِحَت لَهم أبوابُ السّماءِ، و أعِدَّت لَهم مَقَاعِدُ الكراماتِ فى مَقامٍ اطَّلَعَ اللَهُ عليهم فيهِ، فَرَضِىَ سَعيهُم و حَمِدَ مَقامَهُم.
      يتَنَسَّمونَ بدُعائِهِ رَوحَ التّجاوزِ، رهائِنُ فاقَةٍ إلى فَضلِهِ، و أسارى ذِلّةٍ لِعظمتهِ. جَرَحَ طولُ الأَسى قلوبَهم، و طولُ البُكاءِ عيونَهم. لِكُلِّ بابِ رَغبَةٍ إلى اللَهِ مِنهم يدٌ قارِعَةٌ، يسأَلونَ مَن لا تَضيقُ لَدَيهِ المَنادِحُ و لا يخيبُ عليهِ الرّاغِبونَ.
      فحاسِب نَفسَك لِنَفسِكَ، فإنَّ غَيرَها مِنَ الأَنفُسِ لَها حَسيبٌ غَيرُكَ.
      مى‌فرمايد:" خداوند سبحانه، ذكر و ياد خود را موجب زدوده شدن زنگار دل‌ها از ريب و شك قرار داده، دل‌ها بدان روشن شود و جلا گيرد. به‌واسطه ياد خدا گوش‌هاى دل بعد از سنگينى و گرانى بشنود و آيات خدا را ادراك كند، و چشم‌هاى دل پس از تاريكى و پنهانىِ بصيرت، بينا و روشن گردد و آيات الهيه را ببيند و حقايق و اسرار را بفهمد، و دل‌ها پس از ستيزگى و سركشى آرام گيرد و رام شود.
      و هميشه براى خداوند- عَزَّت آلاؤه- در طول زمان‌هاى دراز از دهور و ايام يكى پس از ديگرى و همچنين در ايامِ فَترتى كه بين قيام دو پيامبر بزرگ بوده است، بندگانى خاصّ و صالح بوده‌اند كه خداوند با الهام و القاء مطالب و مهمّات، با افكار و انديشه‌هاى آنان به‌طور راز تكلم مى‌كرده است و با بنياد عقول و ريشه و اصل نفوس آنها سخن مى‌گفته است.
      پس آنها با ديده بصيرت و نورِ بيدارى، در گوش‌هاى خود و چشم‌هاى خود و دل‌هاى خود چراغ هدايت و معرفت افروختند.
      به‌ياد مى‌آورند روزهاى خدا را براى مغتنم شمردن اعمال، و مى‌ترسانند از مقام حق‌تعالى در مواقف حساب. اين بندگان به منزله راهنمايانى هستند كه در وادى ظلمات مردم را به هدايت و عالم نور رهبرى كنند.
      كسى كه طريقه اعتدال و راه راست و مستقيم را در پيش گرفت، او را در آن راه ستايش گويند و راهش را امضا نموده و تأييد كنند و او را به نجات و رستگارى بشارت دهند؛ و كسى كه از راه مستقيم انحراف ورزد و به راست و چپ بگرايد، او را مذمت نمايند و از هلاكت و نابودى برحذر دارند و بيم دهند.
      اين بندگان خدا به منزله چراغ‌هاى درخشان وادى‌هاى ظلمتند، و راهنمايان شبهه‌ها و شك‌ها در ميان مردم.
      آرى، براى ذكر خدا و ياد خدا مردمى هستند كه به‌عوض اشتغال به دنيا و زينت‌هاى دنيا به ذكر خدا اشتغال ورزيده و آن را بَدَل از تعيّنات دنيويه گرفته‌اند، و هيچ تجارت و معامله‌اى آنان را از خدا و ذكر او به خود مشغول نمى‌كند.
      با ياد خدا ايام زندگانى خود را مى‌گذرانند، و با صداى بلند مردم را از معاصى و گناهان منع نموده و آواز مى‌دهند و در گوش‌هاى مردم غافل طنين مى‌اندازند.
      مردم را به عدالت امر مى‌كنند و خود نيز به عدالت رفتار مى‌نمايند، و از كار زشت باز مى‌دارند و خود نيز به‌كار زشت دست نمى‌آلايند.
      چنان با اراده‌اى متين در راه وصول به مقام قرب قدم گذارده‌اند كه گويى تمام عالم زندگى و دنيا را در هم پيچيده و در دلِ آخرت قرار گرفته‌اند، و آنچه در پسِ پرده دنياست از امور عقبى و بهشت و جهنم همه را در مقابل ديدگان خود مى‌بينند.
      و مثل آنكه آنان بر پنهانى‌ها و خفاياى اهل برزخ در دوران مكث در آن عالم اطلاع دارند، و قيامت با تمام خصوصيات و وعده‌ها و وعيدها بر آنها متجلّى شده و به تحقق رسيده است، و در آن هنگام آنان پرده غيب را براى مردم دنيا پس زده و آنها را بر امور واقعه اطلاع مى‌دهند. مثل آنكه آنها مى‌بينند چيزهايى را كه مردم دنيا نمى‌بينند، و مى‌شنوند چيزهايى را كه مردم دنيا نمى‌شنوند.
      اگر تو آنها را در عقل خود تمثيل كنى و در فكر خود تصوير نمايى در مقام‌ها و موقف‌هاى پسنديده آنها و در مجلس‌هاى شايسته و عبادت آنها، كه گويى ديوان‌هاى اعمال خود را در مقابل خود گشوده، و خود را آماده محاسبه از نفس خود نموده‌اند، از هر كار كوچك و بزرگى كه از آنها سر زده و بر هر امرى كه به آنها شده و كوتاهى كرده‌اند، يا نهى‌اى كه از آنها شده و در آن تقصير نموده‌اند، و بارهاى سنگين و گناه خود را بر دوش كشيده و از تحمل و نگهدارى آن فرومانده‌اند، و آواز آنان به گريه و زارى بلند شده و گريه گلوگير آنها گشته و يكدگر را به گريه و زارى پاسخ داده‌اند، و فرياد خود را از روى ندامت و پشيمانى و اقرار و اعتراف به پروردگار خود بلند نموده‌اند؛ در آن تمثيل عقلى و تصوير فكرى ايشان را خواهى ديد كه حقّاً آنها عَلَم‌ها و نشانه‌هاى هدايت‌اند، و چراغ‌هاى درخشنده در تاريكى‌هاى جهالت‌اند كه فرشتگان رحمت الهى گرداگرد آنها را فراگرفته و مقام سكينه و آرامش و امن و امان بر آنها فرود آمده است، و درهاى آسمان به روى آنان گشوده شده، و مراتب وصول به درجات عاليه و منازل فوز و كرامت در مقام منيعى كه خداوند در آن مقام بر آنها مطّلع است برايشان مهيا گرديده است.
      پس، از سعى و كوششى كه آنها در دنيا نموده‌اند خدا راضى شده است و آن را پسنديده و امضا كرده، و مقام محمودِ آنان را ستوده و ستايش كرده است.
      آنها به دعایی كه نموده‌اند و از خداى خود اميد عفو داشته‌اند، نسيم رحمت را استشمام نموده و عفو و مغفرت خدا را ادراك كرده‌اند؛ همه آنها گروگان نياز و فقرند به فضل و رحمت خدا، و اسيران ذلّت‌اند در برابر عظمت پروردگار.
      به درازا كشيدن مدت اندوه و غم هجران‌، دل‌هاى آنان را جريحه‌دار نموده، و بسيارىِ گريه و طولانى بودن آن در فرقت حضرت محبوب تعالى چشم‌هاى آنها را متورّم و مجروح كرده است.
      براى هر بابى و در هر موردى از موارد رغبت به ‌سوى خداوند سبحانه، از براى ايشان دست كوبنده‌اى است و دعايى مستجاب از افاضات و عطاياى حضرت ربّ وَدود.
      سؤال مى‌كنند و درخواست مى‌نمايند از كسى كه وسعت‌ها در نزد او تنگى نمى‌كند، و رغبت‌كنندگان و اميدواران به مقام قرب و وصولش نااميد نخواهند شد.
      پس اى انسان تو هم حساب خود را در دنيا از نفس خود بگير و براى طهارت خودت، خود به‌ محاسبه نفست بپرداز؛ چون براى غير از نفس تو در دنيا حسابگرانى غير از تو هستند كه به‌حساب آنها برسند. تو نيز اگر خود به‌حساب خودت رسيدى چه بهتر، و گرنه آن حسابگران به‌حساب تو نيز رسيدگى خواهند نمود."
      الحق اين كلام اميرالمؤمنين عليه‌السّلام در حالات اولياى خدا يك كتاب حكمت است و احتياج به يك كتاب شرح و بسط دارد؛ و با دقت در فقرات آن خوب واضح مى‌شود كه چگونه اولياى خدا يكسره به بهشت مى‌روند و كتاب‌وحسابى ندارند و سكرات مرگ و اهوال قبر و برزخ و قيامت از آنها برداشته شده است؛ چون همه اين عقبات را در دنيا طى كرده‌اند.»
    3. عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٧.