تأثیر ذكر در جلاى قلب
20البته منظور بنده این نیست كه بحث درباره اهداف و غایت خلقت بیفایده است؛ این مباحث هم مفید است، و عشق و شوروحال میآورد. مقصود این است كه: انسان باید موقعیت خود را بهصورت منطقی ارزیابی كند؛ اگر در مراتب معرفت و كمال و التذاذات معنوی هیچ شكی نداشته باشیم، این مطلب خود بر ضرورت دستانداختن به آن مراتب بالاتر كفایت میكند، گرچه ندانیم خداوند به چه علت ما را خلق كرده است.
فرض كنید غرض از خلقت ما اساساً بیهوده و لغو بوده باشد؛ این مطلب به ما چه ربطی دارد؟! آیا چون خدا ما را بیجهت خلق كرده است، نباید غذا بخوریم و یا باید خود را از بالای بام به زمین بیندازیم؟! با این ملاك باید دید خدایی كه ما را چنین خلق كرده است برای عوالم بالاتر چه وظایفی را مقرر فرموده است.
باری، سخن در این بود كه خدا میگوید: راه و مسیر من این است كه بین پیغمبر خود و غیر او هیچ فرقی نمیگذارم؛ و اگر به او مرتبه و ثواب بیشتری میدهم، برنامه و كار زیادتری هم از او انتظار دارم.
بهراستی كدامیك از ما در آن بیابان سوزان حجاز، چهل روز در غار حرا رفتیم و خدا را عبادت كردیم؟! كدامیك از ما مصائب و بلایای پیغمبر را تحمل كردهایم؟!
مراد امیرالمؤمنین علیهالسّلام از «إنَّ اللَه تعالی جَعَلَ الذِّكرَ جَلاءً للقلوبِ»
بنابراین، مراد امیرالمؤمنین علیهالسّلام از اینكه میفرماید:
«إنَّ اللَه تَعالى جَعَلَ الذّكرَ جَلاءً لِلقلوب؛ خداوند ذكر را موجب جلای قلوب قرار داده است» آن است كه هرگاه توجه به دنیا زنگاری را بر قلب مؤمن ایجاد كند، یاد خدا و توجه به مبدأ كه ضدّ آن است آن زنگار را برطرف میكند؛ و این همان فایده ذكر است كه در روایات نسبت به آن تأكید زیادی شده است.
اما نحوه مراتب ظهور ذكر خداوند و اینكه ذكر در ابتدا موجب رفع زنگار از قلب و در عوالم دیگر موجب تجلّیات است، مطالبی است كه إنشاءاللَه در جلسات آینده به آن خواهیم پرداخت.

