اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد

0
عنوان بصری
جلسات

اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد

16
  • ـ آقا! بعد از من این کار را بکنید!

  • کاری ندارد.

  • ـ آقا! بعد از من آن کار را بکنید! بعد از من این عمل را انجام بدهید! بعد از من...

  • خیلی‌ها می‌گفتند. می‌گویم من قطع دارم همان‌طوری‌که دارم می‌بینم این چراغ را در جلویم، قطع دارم ایشان اطّلاع داشتند دیگر و یک مسائلی بود که من بیخود نمی‌گویم که من قطع دارم! این قضیّه چه بوده است؟ این غیر از این است که ایشان می‌گوید: من وظیفه ندارم چیزی بگویم، من وظیفه داشتم تا اینجا حرف بزنم، از این به بعد من نمی‌دانم؛ خودتان می‌دانید، خودتان می‌دانید چه‌کار می‌خواهید بکنید؟! ما یک عمر برای شما بیان کردیم؛ یک عمر برای شما صحبت کردیم؛ آقا کورکورانه به هرجا نباید رفت؛ خودمان گفتیم، از بزرگان گفتیم، از دوستان گفتیم، شرح حال بیان کردیم، مسیرمان را گفتیم، بالا، پایین، همه چیز؛ خوب چقدر بگوییم آقا!؛ دیگر چقدر صحبت کنیم!

  • چرا رسول خدا از مکتوب کردن وصایت امتناع فرمود؟

  • من یک وقتی با خودم گاهی می‌گفتم که: این پیغمبر موقع وفات فرمود که: إیتِنی بِدواتٍ، إیتِنی بقَلَمٍ، أکتُبُ لَکُم شَیئًا لا تَضِلّوا بَعدی أبدًا1؛ قریب به همین مضامین. «یک دوات و قلمی بیاورید، من یک چیزی بنویسم که شما گمراه نشوید.» پیغمبر یک ماه قبلش که امیرالمؤمنین را منصوب کرد. پیغمبر احساس کرد که نه، این نصبی که کردند زیر آبش را زدند. گفت: حالا که دارم می‌میرم این دم آخر بگویند که یک دستخط بر وصایت امیرالمؤمنین نوشت و از دنیا رفت. عمَر اینجا مخالفت کرد. من با خودم یک وقت فکر می‌کردم: چه اشکال داشت حضرت می‌نوشت؟ حالا که آوردند دیگر، یک عده هم شاهد هستند. حالا چه اشکال داشت برمی‌داشت می‌نوشت؟ عمل نمی‌کردند، نکنند. بعد من برایم این پیدا شد -حالا نمی‌دانم صحیح است یا نیست- که پیغمبر می‌گوید: من آنچه را که باید بیان کنم، کردم. حالا که قضیّه به اینجا رسید دیگر به من ربطی ندارد. من آن مقداری را که برای شما امّت هست [گفتم]. دیگر بالاتر از این که بیایم دست علی را در غدیر خُم جلوی همه نگاه دارم، این کار را کردم. سال‌ها به تأخیر انداختم تا اینکه آیه تهدید برای من آمد ﴿وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾2 آیه تهدید آمد «اگر بخواهی مماشات کنی ای رسول من! اگر بخواهی مدارا کنی، آخر یک حدّی دارد، به تو می‌گویم این کار را بکن، بکن!» به تو می‌گویم علی را به خلافت منصوب کن! مماشات با کی؟ مدارای با کی؟ باید این کار را انجام دهی. ﴿فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾ «اصلاً هیچ کار نکردی.» پیغمبر این کار را کرد، حالا که این کار را کرد آخر تا کجا پیغمبر دیگر برود جلو؟ خوب بالأخره یک مرگی هم داریم. آخرین کاری که پیغمبر کرد، آمد در جنگها از امیرالمؤمنین گفت، در خندق از علی گفت، در خیبر از علی گفت، در جنگ اُحد از علی گفت، در موارد مختلف گفت.

    1. تاریخ ابن خلدون، ج 2، قسمت دوّم، ص 62: «إیتونی بِدواتٍ و قِرطاسٍ أکتب لکم کتابًا لا تضلوا بَعده».
    2. . المائدة، 67