
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
17حتّی به این مردم فرمود: اگر نمیترسیدم بر شما آن کاری را که نصاری نسبت به مسیح انجام دادند -یعنی دعوی ربوبیّت کنند نسبت به مسیح- حرفی را راجع به این به شما میزدم که از هرجا عبور میکرد خاک پایش را به عنوان تبرّک برمیداشتید به چشمتان میکشیدید، برای تبرک برمیداشتید. این حرفها را همه را زد، آخرین کاری هم که کرد آمد به همان ولایت و وصایت، او را منصوب کرد. دیگر چهکار کند؟ یعنی دیگر بالاتر از این، چهکاری حضرت بیاید انجام بدهد؟ باز آمد دلش نمیآید، میگوید: موقع رفتن هم که شده آخرین سند را از خودم باقی بگذارم و بروم که سند وصایّت است که آمدند این بساط را درآوردند. حالا که اینطور شد فهمید که این یک جریانی است که این جریان باید انجام بشود، مردم باید امتحان بشوند، مردم هر کسی باید راه خودش را برود. یعنی پیغمبر، با امضاء نکردن وصایت امیرالمؤمنین و ننوشتن، سند توحید خودش را امضاء کرد، گفت: من دیگر کاری ندارم. آنچه را که وظیفه من بود، انجام دادم، نمیخواهید قبول کنید،خودتان نکنید، خداحافظ شما، ما رفتیم. ما آمدیم علی را به وصایت نصب کردیم و حجّت را بر همه تمام کردیم، اما نه اینکه دیگر خودمان هم پشت قضیّه را بگیریم، علیّ را دیگر بر شما تحمیل کنیم، من تحمیل نمیکنم. من وصایت علی را بر شما تحمیل نمیکنم. اگر آدم باشید، بپذیرید و اگر آدم نیستید نپذیرید، خداحافظ شما، ما رفتیم و بعد هم معلوم شد که چیست!
جالب اینجاست که خود امیرالمؤمنین میگوید: بعد از بیست و پنج سال، این مردم، وقتی که ابوبکر را دیدند و عمر را دیدند و عثمان را دیدند و بعد دیدند که الحمدللّه اینها چه تحفههایی از آب در آمدند، آمدند سراغ من! تعبیری که حضرت میآورد این است: یَنثالونَ عَلیَّ....1، مانند گلّه گوسفند، واقعاً گوسفند، جدّاً مردم را به گوسفند تعبیر کرد، مثل گله گوسفند آمدند دور من. چرا؟ بهخاطر اینکه آمدیم دور علی؛ پس چرا پدرش را در آوردید؟ پس چرا خون به دلش کردید؟ حالا هم که آمدید دور علی مگر رها میکنند؟ نهخیر! چرا جنگ بکنیم؟ سرد است، گرم است، فلان است، قرآن است؛ این هم از این مردم!
- . نهج البلاغه، خطبه3: «و النّاس کعُرف الضَّبُع إلیَّ ینثالون علیَّ مِن کلّ جانبٍ حتّی لقد وُطِئَ الحَسَنان»
