حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
9تشبیه لطیف نفس به گوسالهای كه به گاو تبدیل میشود
مرحوم آخوند به یكی از غلامان و نوكران دستور داد و گفت: برو و فلان گاو را از طویله به وسط مجلس بیاور؛ او هم رفت و یك گاو عجیب و غریبی را در همان مجلسی كه وزرای ناصرالدّینشاه و مأمورینی از دُوَل سهگانه خارجی نشسته بودند آورد.
مرحوم آخوند به آن نوكر رو كرد و گفت: این گاو را از فلان درب (دری كه افراد از آنجا رفت آمد میكردند) بیرون ببر، درحالتیكه آن گاو بسیار بزرگ و ارتفاعش از در بیشتر بود و از در بیرون نمیرفت.
در این موقع مرحوم آخوند به آنها رو كرد و گفت: وقتی كه ما این گاو را آوردیم آن را از همین دری كه الآن رد نمیشود وارد كردیم، زیرا آنوقت كوچك بود، ولی الآن بزرگ شده و دیگر نمیتواند از این در بیرون برود؛ و این جواب شماست.
صحبت در این است كه نفس انسان تا وقتی در موقعیت مناسب قرار نگرفته است، خیلی رجز میخواند كه چرا چنین و چنان میكنند، كارهای خلاف انجام میدهند، اینجا و آنجا اشكال دارد، چرا به داد كسی نمیرسند و ... امّا وقتی كه خود انسان در آن موقعیت قرار گرفت و آن موقعیت و مقام به سراغ او آمد و بر تمام شراشر وجود او پنجه درافكند، به طوری كه به تدریج استعداد و حرّیت فكری و نفسی و آزادمنشی و سرّ انسان را مخذول و مغلوب هواهای نفسانی و شیطانی كرد، ناگهان متوجّه میشود كه دیگر مفرّی ندارد و هیچ توان و قدرتی برای استخلاص از این مهلكه وجود ندارد. و آنجاست كه شروع به توجیه كردن مطالب و كارهایخود میكند؛ لذا دیده میشود كه همین آقایی كه دو سال پیش از این جریان مذمّت و انتقاد میكرد، الآن آن را مدح و توجیه میكند.
داستان شخصی كه قبل از رسیدن منصب و مقام به دیگران اعتراض مینمود

