
هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام
رابطه بین هدایت وولایت
هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام
10وقتی ما این ولایت را به این نحو دانستیم، دیگر امام علیه السّلام یعنی چه، بگوید من مطلوب هستم یا مطلوب نیستم؟ حضرت چه میخواهد به او بفرماید؟ میخواهد بفرماید که راه هدایت فرقی نمیکند؛ تو برو مسیر زندگیت را انتخاب کن؛ پیش من آمدن و دیدن من معیار نیست.
حضرت میخواهد این را به او بفرمایدکه ای عنوان بصری! این که تو آمدی در مدینه و به دنبال من داری میگردی، من تو را آوردم! خودت نمیفهمی؛ من تو را اینجا آوردم. هم من آوردم، هم به تو میگویم من را تحت نظر دارند،بلند شو برو دنبال کارت! البتّه حضرت اینگونه نمیگویند، حالا بالأخره بیانشان اینست که خلاصه خیلی دور و بر ما نیا!
به آهو میکنی غوغا که بگریز *** به تازی میزنی هی بر دویدن از آن طرف روانه میکنی، از آن طرف خودت از پشت میگیری میآوری؛ این کار ولایت است. از آن طرف او را میرانی، از طرف دیگرنگه میداری و نمیگذاری برود. اگر میرانی خُب برو دیگر، پس چرا ایستادی؟ خودش نگه میدارد، میگوید برو، ولی خودش نگه میدارد! چرا؟ [چون] میخواهد تربیت کند، این نکته است. خودش نگه میدارد. چه کسی شما را امشب در اینجا آورده است؟ خیلی جاها ما میتوانستیم برویم، چرا نرفتیم؟ چرا آمدیم اینجا؟ چه کسی وسائل را فراهم میکند؟
غنیمت شمردن فرصت ها
اینجاست که ما به این مسئله میرسیم که برای انسان آنچه که مهمّ است، این است که فرصت را غنیمت بداند. نگاه نکند بر اینکه خدا برای او چه تقدیر کرده، نگاه کند به اینکه بین خود و بین خدا چه رابطهای برقرار کرده، فرصت را غنیمت بداند «الا إِنَّ للّه فِی اَیَّامِ دَهرِکُم نَفَحَاتٌ أَلاَ فَتَعَرَّضو لها و لا تعرضو عنها»1 اینطور به ما فرمودند، اینطور برای ما بیان کردند که از فرصت استفاده کنید، از فرصت بهره بگیرید، این فرصت دیگر پیدا نمیشود؛ امشب که رفت دیگر امشب برنمیگردد، فردا که رفت دیگر فردایی نخواهد بود. فردا یک حِصّه وجودی است که در عالم برای ما مقرّر کردهاند؛ این حِصّه وجودی را ما میتوانیم پر بار کنیم، میتوانیم کم بار کنیم؛ در عالم وجود، این حِصّه وجودی برای ما مقدّر است؛ این روز را به چه نوع بگذرانیم. ما خیال میکنیم این روایاتی که از پیغمبر اکرم و ائمّه آمده: «المَغْبُونٌ مَنْ ساوَی یَوْماهُ» «مغبون به کسی میگویند که دو روزش با هم مساوی باشد.» ما اینها را ندیده میگیریم و همینطور میگذریم. نه اینطور نیست؛ بزرگان اینطور عمل نمیکردند؛ بزرگان این مطالب را واقعی میدانستند، واقعی میپنداشتند و در [حفظ] مقامش برمیآمدند.
- . توحید صدوق، ص 330
