اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

عدم انحصار هدایت، به ارتباط ظاهری با مقام ولایت

18٬816
عنوان بصری
جلسات

این بخش متعلق به مجلس دوم از سلسله مباحث شرح حدیث عنوان بصری است. که توسط حضرت آیت اللَه طهرانی رضوان اللَه علیه ایراد شده است. در این جلسه به تبین مسئله ولایت و علت اختلاف ظاهری در شیوه‌های هدایت ائمه پرداخته می‌شود. در ادامه به أهمّ عناوین مطرح شده در این جلسه اشاره می‌کنیم:1) کیفیت تبلیغ و هدایت در زمان پیامبر 2) تحلیلی شیوا از فلسفۀ غزوات و جنگ‌ها در اسلام 3) تفاوت ارتباط ائمّه با افراد در زمان‌های مختلف 4) عمل اولیاء براساس مصلحت حقیقی 5) تأثیر اراده و مشیّت الهی در هدایت انسان 6) نقد نظریّۀ لزوم ارتباط ظاهری با امام 7) آیا در زمان غیبت و عدم دسترسی به امام باب هدایت مسدود است؟ 8) معنا نداشتن توحید، بدون اختلاف در مظاهر آن!

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

توضیحات:

این بخش متعلق به مجلس دوم از سلسله مباحث شرح حدیث عنوان بصری است. که توسط حضرت آیت اللَه طهرانی رضوان اللَه علیه ایراد شده است. در این جلسه به تبین مسئله ولایت و علت اختلاف ظاهری در شیوه‌های هدایت ائمه پرداخته می‌شود. در ادامه به أهمّ عناوین مطرح شده در این جلسه اشاره می‌کنیم:1) کیفیت تبلیغ و هدایت در زمان پیامبر 2) تحلیلی شیوا از فلسفۀ غزوات و جنگ‌ها در اسلام 3) تفاوت ارتباط ائمّه با افراد در زمان‌های مختلف 4) عمل اولیاء براساس مصلحت حقیقی 5) تأثیر اراده و مشیّت الهی در هدایت انسان 6) نقد نظریّۀ لزوم ارتباط ظاهری با امام 7) آیا در زمان غیبت و عدم دسترسی به امام باب هدایت مسدود است؟ 8) معنا نداشتن توحید، بدون اختلاف در مظاهر آن!

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

7
  • کار نیکان را قیاس از خود مگیر***گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر1
  • پیغمبر به یک معنای دیگری نگاه می‌کند. یکی از آنها رو می‌کند به عباس عموی پیغمبر و می‌گوید: 

  • «آن فردی که در مکّه می‌گفتی دارای حالات و روحیات و اخلاق عجیب است، همین فرد است که داریم می‌بینیم؟! نگاه کن و ببین که از اسارت ما چقدر خوشحال است!» 

  • وقتی پیغمبر این را شنیدند فرمودند: 

  • «هرچه من شما را دعوت کردم نپذیرفتید، الآن می‌خواهم شما را با طناب به بهشت ببرم!»2

  • یعنی درست مثل بچه‌ای که از مِهْمیز لطف و عنایت پدر فرار می‌کند.

  • حکایت حضرت موسی و گوسفند

  • یا مثل حضرت موسی ـ علی نبیّنا و آله و علیه السّلام ـ که گوسفندی از میان رمه‌اش فرار می‌کند و حضرت به دنبال آن گوسفند و بره می‌دود ولی نه برای اینکه او را به گلّه برگرداند، بلکه برای اینکه او را از گرگ محافظت کند.

  • در مخیّلۀ آن گوسفند چه می‌گذرد و در مخیّلۀ موسی چه می‌گذرد! ببینید تفاوت در کجاست! آن گوسفند فرار می‌کند از اینکه موسی می‌خواهد او را بیاورد و در تحت نظام و تربیت و مِهْمیز خودش قرار بدهد، و موسی به‌دنبال او می‌گردد تا او را از شرّ گرگ حفظ کند؛ هیچ‌گاه آن گوسفند به فکر موسی نخواهد رسید!3

  • ملاک عمل اولیاء نسبت به مردم

  • بنابراین آیا در چنین شرایطی عقل و منطق و وجدان اقتضاء می‌کند که حضرت موسی آن گوسفند و برّه را به حال خود بگذارد و بگوید: «حال که تو نمی‌فهمی من برای چه دارم به دنبالت می‌آیم، به دنبال کار خودت برو تا ما هم این‌قدر بی‌خود به دنبالت نگردیم!» نه، چون وجدان و عقل و منطق یک پیغمبر اقتضاء می‌کند که با مردم بر طبق فکر خود عمل کند، نه بر طبق تمنیات آنها! والاّ دیگر پیغمبر نیست و او هم مثل سایر مردم خواهد بود. این نکته، خیلی نکتۀ دقیق و باریکی است!

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص ٨.
      کار پاکان را قیاس از خود مگیر***گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
    2. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٥٥ ـ ٦٠؛ آیین رستگاری، ص ٣٨.
    3. مثنوی معنوی (روزنه)، دفتر ششم، ص ٩٥٨:
      گوسفندی از کلیمُ اللَه گریخت***پای موسی آبله شد، نعل ریخت
      در پِی او تا به شب در جست و جو***وان رَمه غایب شده از چشم او
      گوسفند از ماندگی شد سست و مانْد***پس کلیم اللَه گَرد از وی فشاند
      کف هَمی‌مالید بر پشت و سرش***می‌نواخت از مِهر همچون مادرش
      نیم ذرّه طَیرگیّ و خشم نی***غیر مهر و رحم و آب چشم نی
      گفت گیرم بر مَنَت رحمی نبود***طبع تو بر خود چرا اِستم نمود؟
      با ملایک گفت یزدان آن زمان***که نبوّت را همی‌زیبدفلان
      مصطفی فرمود خود که هر نبی***کرد چوپانیش برنا یا صَبی
      بی‌شبانی کردن و آن امتحان***حق ندادش پیشواییّ جهان
      گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان؟***گفت من هم بوده‌ام دهری شبان
      تا شود پیدا وقار و صبرشان***کردشان پیش از نبوّت حق شبان
      هر امیری کو شبانیّ بشر***آن‌چنان آرَد که باشد مُؤتمر
      حلم موسی‌وار اندر رَعْی خَود***او به جای آرد به تدبیر و خِرَد
      لاجَرم حقّش دهد چوپانی‌یی***بر فراز چرخ مَه روحانی‌یی
      آن‌چنان‌که انبیا را زین رِعا***بر کشید و داد رَعی اصفیا
       *** خ.ل: نمی‌زیبد.
/ 380