
حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت
عدم انحصار هدایت، به ارتباط ظاهری با مقام ولایت
حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت
9لذا چهکار میکند؟ یکیک سراغ این مردم میرود:
ـ مگر در غدیر نبودید؟! مگر پیغمبر را ندیدید؟! مگر اینطور نگفتند؟! مگر دست من را جلوی دهها هزار جمعیت نگرفتند و برای مردم خطبه نخواندند؟! تمام اینها برای چه بوده است؟!
ـ یا علی، دیگر گذشته است! یا علی، دیگر مسئلهای نیست! یا علی، إنشاءاللَه خدا به تو هم یک حقی و ثوابی میدهد! حالا صبر کن! بالأخره یک حکومت و سلطنتی از دست تو رفته است؛ این اجتماع مسلمین را متفرق نکن!
امیرالمؤمنین میگوید: من که برای خودم نمیآیم این کار را بکنم! مگر علی چه میخورد؟! مگر علی چه خانهای دارد؟!
سراغ این منزل و آن منزل میآید؛ پاسخ میدهند: یا علی، دیگر گذشته است! ببخشید، و از حقتان بگذرید؛ و فتنه به پا نکنید!
جوابهایی که میدادند اینها بود؛ شوخی نمیکنم!
رفتار امیرالمؤمنین پس از اتمام حجت با مردم
اما وقتی که حجت را تمام میکند میگوید: «بسیار خُب، حالا نوبت ما شد!» میرود در خانه مینشیند و در را هم میبندد. میگوید:
«گوش نمیدهید؟ ندهید! ما آمدیم و گفتیم؛ و ما که سهل است، دختر پیغمبر را هم سوار الاغ کردیم و درِ منزل شما آوردیم، تا به شما بگوییم که نزدیکترین فرد به پیغمبر که مَحرم اسرار او بود و تمام سرمایۀ پیغمبر در وجود او بود و پیغمبر اینقدر راجع به او توصیه کرده بود، این است نه آن ابوبکر و نه آن عبدالرحمن بن عوف و نه آن ابوعبیده جرّاح!1
ولی قضیه از چه قرار است که وقتی شیطان میآید و روی حق را میپوشاند، فاطمۀ زهرا را هم از یاد میبرد؟! خب، این فاطمۀ زهرا همان است که پیغمبر فرمودند: «فاطمة بَضعَةٌ مِنّی»! درون منزل هم نگفتند! درِ گوش کسی هم نگفتند! بلکه در حضور دهها نفر در مسجد گفتند: «فاطمة بَضعة منّی، مَن آذاها فَقد آذانی و مَن آذانی فقَد آذَی اللَه».2 اما چه مسئلهای اتفاق میافتد که چنین کلام صریح پیغمبر اصلاً مورد توجه قرار نمیگیرد؟! جدّاً باید به خدا پناه ببریم!
- رجوع شود به الإمامة و السیاسة، ج ١، ص ٢٨ ـ ٣٠.
- عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٩٣؛ شرح نهج البلاغة، ج ١٦، ص ٢٧٣. امام شناسی، ج ٥، ص ٥٩:
«فاطمه، پارۀ بدن من است هر کس او را آزار کند، حقّاً مرا آزار کرده است، و هر کس مرا آزار کند، حقّاً خداوند را آزار کرده است.»
