
اهمّیت حدیث عنوان بصرى در سیر و سلوك
دستور سلوکی امام صادق علیه السلام به سالکان راه خدا
اهمّیت حدیث عنوان بصرى در سیر و سلوك
11یک وقت مرحوم آقای حداد میفرمودند:
خدا به بعضیها مال و مکنت نمیدهد، چون اگر به مکنتی برسند، تحمل ندارند و وضعیت خودشان را فراموش میکنند، آنوقت به زن و بچهشان ظلم میکنند؛ لذا خدا اینها را [در فقر] نگه میدارد.
زن و بچه، امانت خدا در دست انسان هستند و باید رعایت آنها را کرد، نه اینکه آنها را فراموش نمود. سالکی که خیال میکند در شب «یا هو» بگوید و حافظ بخواند و دو سه ساعت از شب را به این اذکار بگذراند، و بعد هم هیچگونه التفاتی به خانواده نداشته باشد، این اعمال او بهاندازۀ سر سوزنی اثر ندارد و تمام اینها ﴿هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾ است.
در آن سفری که مرحوم آقای حداد به ایران تشریف آورده بودند، مجلسی بود و ایشان داشتند برای شخصی صحبت میکردند. مجلس خصوصی بود، یعنی ایشان، یک فرد دیگر و من بودیم، و اینطور که در نظر دارم من کلاس پنجم ابتدایی و یازدهساله بودم. ایشان داشتند راجع به اهتمامی که یک انسان باید در رفتار و کردارش داشته باشد صحبت میکردند و میفرمودند:
یک روز مرحوم قاضی -رضوان اللَه علیه- به کربلا مشرّف شده بودند و به منزل ما آمدند. ما با ایشان از منزل آمدیم بیرون و در طول خیابان قدم میزدیم و ایشان همینطور داشتند با من صحبت میکردند.
در این موقع دختر خردسال مرحوم حداد آمد و لباس پدرش را گرفت و نمیگذاشت ایشان حرکت کند. بچه بود دیگر! ایشان همینطور او را طرد میکردند ولی دوباره میآمد، تا اینکه دو سه بار تکرار شد و خُلق ایشان تنگ شد. ایشان میگفت:
خُلق من تنگ شد و رو کردم به مرحوم قاضی و گفتم: آقا بگذارید من این... را بگذارم خانه!
ایشان یک تعبیری آوردند که من آن تعبیر را نمیآورم؛ اهانتی به این طفل خردسال بود. ایشان گفتند:
تا چنین حرفی از دهان من درآمد، مرحوم قاضی ایستاد، بهشدت رگهای گردن ایشان متورّم شد و رو کردند به من و گفتند: «سید هاشم! این چه حرفی بود زدی؟! چه گفتی؟! خجالت نمیکشی به سید اولاد پیغمبر چنین حرفی را میزنی؟! جواب خدا را چه داری بدهی؟! چهکار میتوانی بکنی؟! چطور روز قیامت میتوانی جواب بدهی؟!» و همینطور شروع کردند به ما گفتن و پرخاشکردن!
