
اهمّیت حدیث عنوان بصرى در سیر و سلوك
دستور سلوکی امام صادق علیه السلام به سالکان راه خدا
بعد از فوت مرحوم علامۀ طهرانی، برخی از ارادتمندان ایشان از آیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی درخواست تشکیل مجالس انسی را جهت تبیین مبانی علامۀ طهرانی داشتهاند، که ایشان شرح حدیث عنوان بصری را موضوع این جلسات قرار میدهد. «عنوان بصری»، نام پیرمردی است که در جستجوی علم به نزد امام صادق علیهالسلام آمد. بسیاری از عرفاء و مربیان نفوس، از جمله آیتالله سید علی قاضی، عمل به دستورات امام صادق علیهالسلام به عنوان بصری را برای عبور از نفس امّاره، ضروری دانستهاند. جلسۀ اول شرح حدیث عنوان بصری، بهنوعی مقدمۀ شروع شرح این حدیث شریف است.
اهمّیت حدیث عنوان بصرى در سیر و سلوك
توضیحات:
بعد از فوت مرحوم علامۀ طهرانی، برخی از ارادتمندان ایشان از آیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی درخواست تشکیل مجالس انسی را جهت تبیین مبانی علامۀ طهرانی داشتهاند، که ایشان شرح حدیث عنوان بصری را موضوع این جلسات قرار میدهد. «عنوان بصری»، نام پیرمردی است که در جستجوی علم به نزد امام صادق علیهالسلام آمد. بسیاری از عرفاء و مربیان نفوس، از جمله آیتالله سید علی قاضی، عمل به دستورات امام صادق علیهالسلام به عنوان بصری را برای عبور از نفس امّاره، ضروری دانستهاند. جلسۀ اول شرح حدیث عنوان بصری، بهنوعی مقدمۀ شروع شرح این حدیث شریف است.
اهمّیت حدیث عنوان بصرى در سیر و سلوك
17البته ما [در بیان مطلب] میخواهیم از ناحیۀ جلال وارد شویم، إنشاءاللَه جنبۀ جمال بماند برای بعد.
حکایت اعتراف محمدرضا شاه به غلبۀ قدرت و مشیّت خداوند
خدا نکند که زمام امور انسان بر گردن خود انسان بیفتد! یکوقتی من خاطرات [محمدرضا] شاه را میخواندم و عبارت جالبی در آنجا بود. در جایی نشسته بودهاند و پسر شاه شروع کرده بود به مسخرهکردن و عباراتی میگفته که حاکی از استهزاءِ خدا و دین بوده است. شاه رو میکند به پسرش و میگوید:
هرکه را میخواهی مسخره کن، ولی خدا را دیگر مسخره نکن؛ دیدی چه به روزگارمان آمد؟!1
تمام این گردنکشان در کف قدرت ملائکۀ الهی ذلیل و خوار هستند.
حال که ما از ناحیۀ جلال و قهّاریّت، چنین خدایی داریم که اسلحه که هیچ، [بلکه] تمام [اسباب مادی] دنیا در مقابل او [هیچ است]، و با وجود چنین ملائکه و قبر و سؤال و قیامتی، یک آدم عاقل در قبال چنین خدایی چهکار میکند؟! پاسخ این است که خودش را با این دستگاه وفق میدهد. آدم عاقلی که میداند شاید تا فردا یا نهایتاً دهبیست سال دیگر زنده است و بالأخره در شصت و هفتادسالگی باید برود، در این دنیا چه میکند؟ خودش را با این قانون وفق میدهد؛ چه قانونی؟ اینکه برای خودش حیات و سعادت را تعیین و تمهید کند. آدم عاقل این کار را میکند.
اگر یک دزد با یک اسلحۀ بچگانه و اسباببازی که شما تشخیص نمیدهید وارد منزلتان بشود، این اسلحۀ اسباببازی شما را به تعقّل دربارۀ تسلیم در برابر خواستهای او وامیدارد، و شما نمیگویید: «آمدهای در اینجا دزدی کنی؟! من هم میآیم با مُشت به تو حمله میکنم!» چون احتمال میدهید اسلحه واقعی باشد و به شما شلیک کند.
یک اسلحۀ اسباببازی شما را به تعقّل وامیدارد؛ [پس] چگونه در قبال دستگاه آفرینش و سعادت و آینده که هیچ شکی راجع به اینها نداریم، میتوانیم مِنّومِن کنیم و مسامحه و مجامله کنیم؟! چه کسی را میخواهیم گول بزنیم؟ خدا را میخواهیم گول بزنیم؟! نه، داریم خودمان را گول میزنیم!
- رجوع شود به پس از سقوط؛ سرگذشت خاندان پهلوی در دوران آوارگی، ص ١٧٢.
