عید غدیر، عید ولایت و مقام علم امیرالمؤمنین علیهالسلام
10یک هُمایی از عالم بالا آمده است و بالهای خود را باز کرده و میگوید: من رفتم وطنتان را شناختم، اگر میخواهید بیایید من شما را ببرم! از راههای متفرّق نروید، ﴿فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦ﴾،1 این راههای مختلف شما را از راه خدا جدا و دور میکند، خسته و ناراحتتان میکند، عمر و سرمایۀتان را میگیرد و دست خالی میشوید. مثل یک دانه کبریت، یک کبریت یک یا دو قران قیمت دارد، یکی میزند و یک فضا را روشن میکند، دوّمی، سوّمی، چهارمی و... تا تمام میشود، و قوطی کبریت خالی و بیقیمت میشود و دور میاندازند؛ او هم از دار دنیا که میخواهد برود، تمام سرمایههایش را حرام کرده است.
امّا اگر کبریت نبودی و به ولایت متّصل بودی، مثل چراغی هستی که به یک کارخانه متّصل است و دائماً نور میدهد و آخرش هم نور است و نفاد ندارد؛ چون اتّصال دارد و اتّصال با ولایت یعنی اتّصال با خدا، خداشناسی یعنی امیرالمؤمنینشناسی، امیرالمؤمنینشناسی یعنی خداشناسی، ولایت یعنی توحید، توحید یعنی ولایت؛ اینها یکی است.2 توجّه میکنید چه عرض میکنم؟!
هزار سال انسان برود عبادت کند ولی امیرالمؤمنین را نشناسد، خودش را عبادت کرده، خدا را عبادت نکرده؛ خودش و منویّات خودش و خواهش خودش و آرزوی خودش را عبادت کرده است، آن خدایی که خودش در دل خودش ساخته، او را عبادت کرده است. لذا میبینیم که آثار عبودیّت در آنها پیدا نمیشود، حرفهایشان جامد و خشک است، نماز میخواند امّا قلب جامد است، رحم و مروّت نیست، انصاف نیست، عطوفت و رقّت قلب نیست، حمیّت نیست.
امّا اینها که با امیرالمؤمنین رابطه دارند، دیگر نسبت به همه عطوفاند: نسبت به کفّار عطوف است، نسبت به حیوان عطوف است، نسبت به سگِ در کوچه لای برف عطوف و مهربان است؛3 چرا؟ چون امیرالمؤمنین یک سرش در عالم توحید است و یک سرش آمده اینجا، و توحید تمام عوالم را در زیر پَر خود به عنوان رحمت گرفته و سایۀ رحمت گسترده است؛ علی هم که نمونه رحمت است، بنابراین این شاخۀ رحمت به تمام این موجوداتی که در عالم وجود، وجود دارد کشیده شده است. بنابراین عید غدیر یعنی بزرگترین اعیاد؛ چون پیغمبر امروز امیرالمؤمنین را معرّفی کرد.
- سوره أنعام (٦) آیه ١٥٣.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ٥، ص ١٨٠؛ روح مجرّد، ص ٣٧٢ و ٥١٣؛ مطلع انوار، ج ٥، ص ١٠٥ ـ ١٠٩؛ اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٢١٣ ـ ٢٣٨.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به رسالۀ مودّت، ص ٢٠٧؛ معاد شناسی، ج ٩، ص ٣٧٦.

