انهدام ارزشهاى اسلامى تحت عنوان تمدن و پیشرفت
9در آنوقت تقیزاده یک آدم مثلاً ملّی و خوشفهم و غیور و پرکار حساب میشد؛ امّا بعد که حکومت را در دست گرفتند، همۀ مخالفین را محو و نابود ساختند.
شهادت مدرّس در بیست و هفتم ماه رمضان با زبان روزه
مدرّس را در بیست و هفتم ماه رمضان یک هزار و سیصد و پنجاه و شش هجری قمری بعد از ده سال تبعید در خواف، در تُرشیز (کاشمر امروزی) آوردند و چند روزی نگه داشتند و در همانجا زهر دادند. مرحوم مدرّس به آن کسانی که مأمور قتل او بودند گفت: «صبر کنید من به آفتاب نگاه کنم و ببینم شما که میگویید این قندآب را من بخورم، آیا آفتاب غروب کرده تا من روزهام را بخورم یا نه؟» گفتند: «آقا چشمت ضعیف است، آفتاب غروب کرده است!» پرده را کنار زدند، دید آفتاب غروب نکرده است. گفتند: «نه آقا، حتماً باید بخوری! حتماً و حتماً!» ایشان آن زهر را خورد ولی زهر اثر نکرد! چند نفر از این گردنکلفتها، سروان بیگلر بیگی، میرزا محمّد آدمکش معروف ترشیز، و چند نفر دیگر برخاستند و به جان سیّد افتادند، عمامهاش را برگردنش پیچیدند و خفهاش کردند، و همان شب بردند سر تپّه و دفنش کردند. این وضعِ کشتن او بود. مدرّس در ماه رمضان، یک ماه روزه گرفته بود. و در این ماهِ آخر هم چون با زبان روزه در زندان خواف بود و از غذای زندان نمیخورد، با نان و ماستِ شبها روزه میگرفت!
ولی اینها در این مجلّه هیچ اسمی از رمضان و از روزه و از بیست و هفتِ رمضان نیاوردند، از یک هزار و سیصد و پنجاه و شش قمری نیاوردند! در مجله دارد که: «در دهم آذر ماه یک هزار و سیصد و شانزده!» آیا اینها عنوان مخالفت با رمضان نیست؟! اینها از بیخ زدن قرآن نیست؟!
قرآن که میگوید: ﴿إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَهِ ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا فِي كِتَٰبِ ٱللَهِ﴾،1 همین معنایی بود که وقتی در مجلس خواستند برگردانند، مدرّس اعتراض کرد و گفت: «آقا، ما محرّم و صفر میخواهیم!» همین تقیزاده بعد از اینکه در وهلۀ اوّل به شمسی برگردانده بودند و عنوان حَمَل و ثور و جوزا به آن داده بودند، گفت: «آقاجان، محرّم و صفر برای أعمال دینی خودتان باقی باشد؛ ما برای امور سیاسی به اردیبهشت و خرداد برمیگردانیم!»2
- سوره توبه (٩) آیه ٣٦.
- جهت اطّلاع بیشتر بر جریان تبدیل تاریخ قمری به شمسی رجوع شود به امام شناسی، ج ٦، ص ١٧٩ ـ ١٩١؛ رسالۀ نوین، ص ٩٩ ـ ١٠٩.

