
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
شرایط پیمودن راه پروردگار از نگاه علامه طهرانی
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
14حرامند، یعنی ممنوعند، اگر من به اینها مشغول بشوم همینجا می مانم، لذا گفتند که:
«از در باغ بیرون آمدم.»
و خیلی این حرفِ صحیح و خوبی است و خدا را شکر که بیرون آمد و الاّ همانجا مانده بود.1 یا همان قضیّۀ علاّمۀ طباطبایی که میفرمود:
«حورالعین آمد و از من متأثّر شد و رفت از طرف دیگر آمد، باز تعارف کرد.»
و ایشان میفرمود که:
«من تا به حال هر وقت یاد آن حورالعین میافتم دلم میسوزد برای آن تأثّری که از من پیدا کرد.»
هیچ چاره هم نیست، چون استاد دستور داده در موقعی که متوجّه به خدا هستی، باید یاد خدا باشی و بس.
حالا مِن باب مثال: انسان دارد نماز میخواند، و توجّه و حضور قلب به خدا دارد، اگر یک زن زیبای درجه یک در دنیا، در همان وقت بگویند: بر تو حلال است و اصلاً زوجۀ توست، تو هم او را تماشا کنی، جمال او را نگاه کنی، حالا آیا انسان در حال نماز میتواند نگاه کند؟! خُب حضور قلبش از بین میرود.
حالا اگر همین مسأله در ذهن آمد و مکاشفه در ذهن آمد، در حال نماز انسان یک حورالعین دید، مثل همین که در خارج عرض کردم یک آنْ برای انسان روشن شد که مال اوست و بر او حلال است، و آیا در همین مکاشفه که در حال نماز پیدا میکند میتواند به او توجّه کند؟ نمیتواند دیگر، چون این الآن دارد با خدا صحبت میکند، مافوق همۀ حورالعینهاست و خلوت با او یک لحظهاش میارزد به هزاران هزار حورالعین، تمام اینها حُسنشان از اوست، جمالشان از اوست، کمالشان از اوست، اینها همه ظهور او هستند، او حُسن آفرین است و خلاّق حسن و کمال است، و سالک میخواهد به آن قلّۀ کوه برود، اگر بخواهد روی سبزههای دامنه کوه بنشیند میماند. او باید سرِ آن قلّۀ توحید برود، و قلّۀ توحید رفتن هم مشکل است؛ انسان باید تحمّل سرما و گرما بکند، عصا بردارد، با خودش زاد و راحلهای بردارد.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مکاشفه به معاد شناسی، ج ١، ص ١٤٧ مراجعه شود. (محقّق)
