
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
شرایط پیمودن راه پروردگار از نگاه علامه طهرانی
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
20یعنی اگر میخواهی خدا را پیدا کنی، خودت را پیدا کن. عیب ما این است که ما خودمان را گم کردهایم، خودمان را نشناختهایم، دنبال معرفت نفس نرفتهایم ببینیم خودمان کی هستیم؟! به دنبال علوم خارج رفتیم، یکی دکتر شده، یکی فیزیکی شده، یکی شیمیست شده، یکی مهندس فلان شده، یکی عالم شده، یکی من باب مثال مفسّر شده، محدّث شده، یا فقیه شده منهای عرفان؛ ولی نرفتهایم خود را پیدا کنیم که چه کسی هستیم؟ که اگر من خودم را شناختم و بعد از اینکه از شناخت ذات خود مستغنی شدم، حالا میروم دنبال علوم خارجی، خب مبارک است؛ ولی هنوز من بیچاره خودم را نشناختهام.
اینکه «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»1و2 از نفیسترین کلماتی است که آمده و شواهد عجیب و غریبی دارد، این است که انسان بایستی خدا را در خود بیابد، در ذات انسان سرّ خداست؛ خدا با ذات انسان معیّت دارد؛ ﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ﴾.3 «هرجا باشید خدا با شماست، با حقیقت شماست.» برو خود را پیدا کن و بشناس! تا خدا را پیدا کنی.
سیمرغ یک موجودی خارج از حقیقت نیست، و لذا دیده هم نمیشود و لذا در حکایت طیور هم دیده نشد، چون به آن شکل قابل دیدن نیست؛ ولی حقیقت آن سیمرغ، سی مرغ است. برو عبور کن از این مراحل، از این شهوات، از این غفلات، از این چشمهها، از این آبها، از این لجنزارها، از این مردابها، از این جیفهها، تا بتوانی به آن مقام سیمرغ برسی و آن را پیدا کنی.
این کنایه از این است که همیشه انسان باید همّتش بلند باشد، مثل آن سی تا مرغ، گفتند: ما باید برویم و پیدا کنیم؛ چشمه آنها را گول نزد، آب آنها را گول نزد، مثلاً طایفۀ کبوتران که به مانند خودشان مایل بودند، آنها یکجا پایین آمدند، آنها امثال خودشان را دیدند و گول نخوردند؛ امثال انسان در شرف و مقام و فلان و فلان گول نخوردند، هی رفتند، رفتند، رفتند و گفتند که ما میرویم دنبال سیمرغ تا پیدا کنیم؛ آخر تا کی ما در جهالت باقی باشیم؟! آفتاب هم به آنها تابید، اعتناء نکردند، رفتند و به مقصد هم رسیدند. حکایت، خیلی حکایت لطیفی است و خیلی لطیف و خوب این معنا را برای انسان مجسّم کرده است.
- عوالی اللئالی، ج ٤، ص ١٠٢.
- الله شناسی، ج ٢، ص ٥٥: «کسیکه خود را شناخت، تحقیقاً پروردگارش را شناخته است.»
- سوره الحدید (٥٧) قسمتی از آیه ٤.
