
علل زوال حوزه نجف
علل زوال حوزه نجف
14«الظّالم سَیفی، أنتَقِمُ به و أنتَقِمُ منه»
آنوقت توجّه کنید مسئله از چه قرار است؟ مسئله از این قرار است که اگر شما میشنوید که صدّام ـ لعنة اللَه علیه ـ با تانک وارد صحن امیرالمؤمنین علیه السّلام شده است، خیلی تعجّب نکنید.
به خدا قسم آن شخصی که به نام مرجعیّت و امثال اینها انحراف از صراط مستقیمِ امیرالمؤمنین دارد و با کبکبه و دبدبه وارد صحن میشود، او از هزارتا از این تانکها بدتر و خطرناکتر است! و آن تانکهاست که این تانکها را به وجود آورده است. این تانکها برای امتحان من و شماست:
الظّالِمُ سَیفی، أنتَقِمُ بهِ و أنتَقِمُ منه؛1 «ظالم، شمشیر من است، من با او از
مردم انتقام میکشم، بعد هم از خود او انتقام میکشم.»
صدّام، ظالم است و منتقِم؛ و لیکن این جریانات گُتره نیست، خود به خود نیست، از زیر نظر پروردگار مخفی نیست، از زیر نظر امام زمان مخفی نیست. صدّام نمیتواند خدا را گول بزند و در یک حجرهای مخفی کند و بعد خودش بیفتد جلو؛ او با اینکه ظالم و ستمکار است ـ لعنت اوّلین و آخرین بر او باد، که جنایتکاری مثل او پیدا نشده ـ ولی معذلک اگر از نقطۀ نظر تحقیق بسنجیم، این خطرناکتر است یا آن که از اوّل عمر ریش و پشمی گذاشته و عمّامه و قبا و ردایی و رفته در سردابهای نمور نجف و شبها هم در بالای بام، آن عجّههای شدید را خورده، برای اینکه رئیس بشوم؛ نه برای اینکه من خدمتی به دین کنم!
إخبار علاّمه طهرانی از ایجاد حوزۀ مرضیّ امیرالمؤمنین علیه السّلام در نجف
امیرالمؤمنین را نمیشود گول زد؛ امیرالمؤمنین بیدار است و میخواهد این دستگاه را برچیند! حالا شما إنشاءاللَه بعداً ببینید چه دستگاههای خوبی پیش میآید و اینها همه از بین میروند. حوزه تشکیل میشود، حوزۀ خوب، حوزهای که شهید اوّل و شهید ثانی و علاّمه حلّی و مقدّس اردبیلی و امثال اینها میپسندند؛ حوزهای که پاسدار قرآن و علم و عرفان و عقل و درایت و رسیدن به حقایق است. حوزهای که طلبههای خود را به ایثار و گذشت و عبادت و شبزندهداری و تفکّر در آلاء پروردگار دعوت میکند. حوزهای که طلبههای محصّل و جدّی و درسخوان و مراقب که هر ساعت از زندگی خود را بیهوده هدر نمیدهند و خود را مأمور و عبد پروردگار میدانند و بر طبق آن امریّه عمل میکنند، تربیت میکند؛ از این به بعد، آن حوزه إنشاءاللَه تشکیل میشود. آری! این صفاتی که ما در روایات میخوانیم، وقتی با کارهای این افراد تطبیق میکنیم، تا یک اندازهاش را میگوییم که: حمل به ظاهر کن! حمل به ظاهر کن! حمل به صحّت کن! حمل به صحّت کن! انسان ظاهر را هم نباید از دست بدهد. خُب، این کار را هم میکنیم، ولی حالا واقعاً حمل به ظاهر کردن، واقع را عوض میکند؟! ما حمل به ظاهر میکنیم، ما سکوت اختیار میکنیم؛ جماعتهای بیچاره میروند دنبال این مسکینان و از اینها تبعیّت میکنند! امّا پیش حقیقت و حقیقة الحقائق و اصل الوجود و سرّ رحمانی و حقیقت محمّدیّه هم مخفی است؟! پیش خود امیرالمؤمنین هم مخفی است؟!
- نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٢٩٧:
«این روایت را از مرحوم پدرم شنیدهام. و در کلمة الله، طبع اوّل، دار الصّادق ـ بیروت، ص ١٨٠، حدیث شماره ٢١٠ آورده است. و در ص ٥٤٦ گوید: ”این حدیث به طور مرسل وارد شده است.“ و امّا حدیث دیگری قبل از این به شماره ١٠٩ آورده است که: ”یقولُ اللهُ عَزّوجَلَّ: إذا عَصانی مِن خَلقی مَن یَعرِفُنی، سَلَّطتُ علیه مَن لا یَعرِفُنی.“ و در ص ٥٤٥ و ٥٤٦ با سه سند ذکر کرده است: ١) کافی مسنداً از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام ٢) إرشاد القلوب دیلمی ٣) أمالی صدوق مسنداً از حضرت امام علیّ بن الحسین السجّاد علیهما السّلام.
و مجلسی (ره) در بحار الأنوار، طبع حروفی اسلامیّه، ج ٧٥، ص ٣١٣، از ثواب الأعمال صدوق، مسنداً از حضرت امام محمّدباقر علیه السّلام آورده است که: ”قالَ: ما انتَصَرَ اللهُ مِن ظالمٍ إلّا بِظالمٍ؛ و ذلک قَولُهُ عَزّوجَلَّ: ﴿ ﴾.“ (ثواب الأعمال، ص ٢٤٤)»
- نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٢٩٧:
