
علل زوال حوزه نجف
علل زوال حوزه نجف
13پس این اشکال چیست؟! اینکه شما میگویید: فلان کس صوفی است و منحرف است، ما بیاییم این را بشکافیم؛ صوفی یعنی چه؟ یعنی درست درس خواندن؟! متوجّه شدن! مراقبه داشتن! اگر این است، خُب انسان خیلی خوب است صوفی باشد؛ اگر این نیست، خُب شما که دارای عنوان مرجعیّت هستید چرا تهمت میزنید؟! مراجع در آن وقت همه بر این اساس بودند، و بعضیها میگفتند: ما کلیّات عرفان را قبول داریم؛ ولی این حرفها چیزهای جزئی است و خیلی مهم نیست، انسان به اینها میرسد؛ انسان باید دنبال همین مصادر و اموری باشد که عنوان تبلیغ و ترویج و شریعت دارد، و غیر از این چیزی نیست!1
مضیقهها و اتّهاماتی که مرحوم قاضی و علاّمه طباطبائی و امثالهم تحمل کردند
شما میدانید در این سالها مرحوم قاضی و علاّمۀ طباطبائی و امثال اینها و هر کسی که میخواست یک بویی از عرفان ببرد، در چه اتّهامات و مضیقههایی بود؟ از هستی ساقط میشد! اینها هم جمع شدهاند دور قبر امیرالمؤمنین به عنوان دین، به عنوان حفظ شریعت، به عنوان نگهداری حوزۀ هزار سالۀ شیخ طوسی که الآن بر گردن ماست؛ میخواهند حوزه را نگهدارند، بسم اللَه! بفرما نگهدار! امّا مگر میشود امیرالمؤمنین را گول زد؟! عزیز من، امیرالمؤمنین زنده و مردهاش یکی است؛ نگه میدارد، نگه میدارد، نگه میدارد ... بعد آخر میآید و با مُخ میاندازدتان در قعر جهنّم، و ابداً باکی ندارد! با امیرالمؤمنین که نمیشود بازی کرد!
علمائی که به خود مغرورند و مشهورند و دنیا را برای طعمههای نفسانی خود صید و شبکه قرار دادهاند، از هر موجودی خطرناکترند.
من یک وقتی فکر میکردم خداوند در این دنیا حیواناتی قرار داده است: گرگ، شیر، پلنگ، اینها هر کدام حیوانات درّنده هستند؛ اینها مانند کدامیک از این حیوانات هستند؟ دیدم که نمیشود اینها را به هیچ حیوانی تشبیه کرد، بلکه باید حیوان را به آنها تشبیه کرد؛ بعد دیدم که نه، شیر و پلنگ را هم نمیشود به اینها تشبیه کرد؛ اینها حکم تانک را دارند. تانک وقتی حرکت میکند و میآید جلو، هیچ نمیفهمد که زیر آن انسان باشد، حیوان باشد، درخت باشد، در باشد، دیوار باشد، هرچه باشد، زیر خود میگیرد و نابود میکند و میرود. علمای سوء ـ العیاذ بِاللَه ـ اینطور نفسی پیدا میکنند که برای بهدست آوردن مقاصد و پندارهای شیطانی خود، هیچ چیزی [مانع و] رادعشان نیست؛ شما هزار آیۀ قرآن برایشان بخوانید، زود چهار تا فرمول جلوی دستتان میگذارد که این آیه راجع به آنجاست، این آیه راجع به اونجاست، راجع به اینجا نیست. روایت میخوانید، میگوید: آقاجان! این روایت معارض است با آن روایت، آن را باید عمل کنی. آقاجان! شما که دیروز در فلان مجلس، آن روایت را ترجیح میدادی، چگونه الآن به مصلحت خود این روایت را ترجیح میدهی؛ شما میگفتی: آن روایت معارض دارد و قابل عمل نیست، چرا امروز به آن تمسّک میکنی؟! و امثال اینها ... خیلی عجیب است!
- رجوع شود به ص ٧٧؛ و همچنین مهر فروزان، ص ٥٥.
