علل زوال حوزه نجف
12من خودم در مجلسی در نجف بودم که بین دو نفر دعوا شد، و یک نفر به دیگری میگفت: چرا فلان کس (آقای حاج عبدالرّزاق کرمانشاهی) را تو آوردی در نجف و پیش فلان کس بردی؟ اینها را که میآورند در نجف باید چند روز نگه داشت و بیرون کرد؛ زیرا که اگر در نجف بمانند و از حقیقت افکار و اخلاق بعضی اطّلاع پیدا کنند، دیگر هیچ وجوهات خود را برای نجف نمیفرستند!
حوزۀ نجف، حوزۀ قتل و غارت و نهب و استلاب سهم امام شده بود، امیرالمؤمنین چقدر تحمّل کند؟ چقدر اینها را بیرون نریزد؟ گوش میکنید چه میگویم؟!
عواملی که باعث شد نتوانند علاّمه طهرانی را از نجف بیرون کنند
بنده که در نجف بودم، خدا نگه داشت. سه عامل بود که نتوانستند ما را بیرون کنند و الاّ بیرون میکردند.
اوّل: اینکه از کسی شهریه نمیگرفتم، و الاّ شهریهام را تحقیقاً قطع میکردند. هر کسی که یک کمی بیشتر در مسجد سهله یا مسجد کوفه بود؛ یا کمتر در مجالس عمومی وارد میشد، شهریهاش قطع میشد.
دوّم: اینکه اقوام و عشیرۀ ما همه از علما و اهل علم بودند، چه از مُردگان چه از زندگان، و اینها همه را میشناختند و نمیتوانستند با من مبارزه بکنند؛ زیرا که از أحیاء از علما هم بسیاری بودند که با آنها در میافتادند، و آنها در وِجهه و شخصیّت خودشان نمیدیدند که بتوانند با اینها در بیفتند.
سوّم: اینکه من یک طلبهای بودم که واقعاً هر کسی جلوی من درمیآمد، زود حسابش را میدادم به دستش؛ در مجالس و محافل ابداً کسی نمیتوانست بر علیه قاضی حرف بزند، اینها همه پشت سر بود و صدایش به گوش ما میرسید، یا پشت سر علاّمۀ طباطبائی، ابداً و ابداً! ما با چهار کلمه روشن میکردیم که آنچه شما دارید پشیزی بیش نیست و حقیقت این است ـ الآن هم بعضی از آنها حیات دارند ـ.. و معذلک وقتی که در بازار راه میرفتیم نگاه همه به ما نگاهِ بغض و عداوت بود؛ معلوم بود که یک چیزی شنیدهاند و الاّ چه کسی به ما نگاه میکرد؟ ما یک طلبهایم سیّد، که رفتهایم نجف، و مشغول درس خواندن هستیم، به کار خودمان هم مشغولیم، درسمان هم بد نیست، بزرگان میگویند: درسش هم بد نیست، عمرش را هم تلف نمیکند، چنین و چنان است، جزوهها و تقریرات را هم مینویسد، از این جهت هم که اشکال ندارد.

