علل زوال حوزه نجف
10داستان مراجعۀ شیخ محمّد بهاری جهت تقلید از میرزا محمّدتقی شیرازی رضوان اللَه علیهما (ت)1
تعطیلی دروس حکمت و فلسفه و عرفان در حوزهها
امّا بعد از مرحوم شیخ و شاگردان او که مشروطیّت پیش آمد و در اثر نفوذ دو سیاست متضادّۀ انگلیس و روس، میان علما اختلاف ایجاد شد، از اینجا دیگر یک قدری آب خراب و آلوده شد؛ و کُلٌّ یَجُرُّ النّارَ إلیٰ قُرصَتِه،2 [هر شخص آتش تنور را به سمت نان خود سوق میدهد] تا نان خود را بپزد، این آتش را به سوی قرص خود، و آن هم آتش را به سوی قرص خود میکشد؛ این به عنوان شریعت، آن به عنوان شریعت؛ به جان هم افتادند و همینطور ادامه پیدا کرد ... دروس حکمت و فلسفه و عرفان و معارف، اینها همه در حوزهها تعطیل شد.3 و اخیراً که دیگر خیلی افتضاح شد! کار به جایی رسید که اصلاً کسی مثلاً نام أسفار را در حوزۀ نجف یا در حوزۀ قم نمیتوانست ببرد، در کتابفروشیها یک کتاب حکمت پیدا نمیشد! و کسی که میخواست این درسها را بخواند، مثل یک شخص غریب بود، مدرّسی در آن حوزه وجود نداشت! با اینکه اساتید بزرگ حکمت، مثل آقا شیخ محمّدحسین اصفهانی، آقا میرزا محمّدباقر اصطهباناتی و شیخ الشّریعۀ اصفهانی، خود اینها پاسدار و از مدّرسین حکمت بودند.
بعد از اینکه اینها از بین رفتند، دیگر همه چیز از بین رفت! علوم معقول از بین رفت؛ غیر از اینکه فلان روایت را بخوانیم و ظاهرش را بیان کنیم، دیگر چیزی در دست کسی نماند، و آن را هم بر طبق افکار و پندارهای خود توجیه و تأویل کردند؛ بدون علوم عقلی معنی روایات اصلاً فهمیده نمیشود.4
اینها راجع به حکمت بود؛ عرفان که اصلاً اسمش را نیاور! خدای ناکرده اگر کسی میخواست یک قدری دنبال واقع برود، دنبال حقیقت برود، یک قدری به خود برسد، همین قدر کافی بود که تمام حوزه به او با نظر اهانت و سخافت و رذالت بنگرد، و او را یک شخص اجنبی و کافر و تافتۀ جدا بافته ببیند!
- خُب، افرادی مانند اینها باید زمام را در دست بگیرند! مانند آقا میرزا محمّدتقی شیرازی که تمام دنیا به او اقبال بکند یا ادبار، برایش تفاوتی نمیکند و داستانها از او نقل میکنند، خیلی داستانهای مفصّل.
از جمله میگویند: از آقای آقا شیخ محمّد بهاری ـ رحمة الله علیه ـ که از شاگردان مبرّز مرحوم آخوند ملاّحسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیه ـ بوده، سؤال کردند: ما میخواهیم به آقا میرزا محمّدتقی شیرازی رجوع کنیم؛ آیا رجوع کنیم یا نکنیم؟!
ایشان میگوید: من امتحانش میکنم!
مرحوم آقا میرزا محمّدتقی شیرازی در صحن مطهّر سیّدالشّهداء علیه السّلام نماز جماعت میخوانده است و تمام صحن به ایشان اقتدا میکردهاند. روزی آقای آقا شیخ محمّد بهاری هم آمده سجّادهاش را پهلوی سجّادۀ ایشان انداخته و مقارن ایشان شروع کرده بود به نماز خواندن، درحالیکه آقا میرزا محمّدتقی شیرازی هم نماز میخوانده است؛ بعد از فراغت از نماز به آن افرادی که سؤال کرده بودند گفته بود: از این مرد تقلید کنید! برای اینکه در تمام حالات نماز اصلاً خطوری در قلبش پیدا نشد که: این آمده است پهلوی من اینجا ایستاده و در مقابل من نماز میخواند!
و میگویند: باز همین آقای آقا شیخ محمّد بهاری در سفری زیارتی که به سامرّاء میرفتند، همپالکی آقا میرزا محمّدتقی شیرازی شد. (در آن وقتها که مردم با کجاوه به مسافرت میرفتند، این طرف کجاوه یک نفر مینشست، و آن طرفش هم یک نفر دیگر) و ایشان میگفت: من یک مطلب علمی را پیش کشیدم و اصولاً میخواستم آقا میرزا محمّدتقی شیرازی را عصبانی کنم که از میدان بهدر رود، و یک جملهای، یک کلامی خلاف بگوید؛ ولی در تمام طول مسافرت بین کاظمین و سامرّاء که هجده فرسخ است، آنهم با قاطر، آنچه کردم یک کلام از دهان ایشان بیرون نیامد. حتّی بعضی اوقات من تصنّعاً میگفتم مثلاً: شما این مطلب را نمیفهمید، چنین و چنان و فلان؛ ولی ایشان ابداً از آن مِنهاجش تعدّی نکرد و همینطور آرام جواب مرا میداد.» - مجمع الأمثال، ج ٢، ص ١٠٠: «ضرب المثلی است در کلام عرب.»
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٢٣٤.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به سرّ الفتوح، ص ٤٠ ـ ٥٥؛ ولایت فقیه، ج ٣، ص ٤٣ ـ ٥٩؛ امام شناسی، ج ٥، ص ١٨٤ ـ ١٩٠؛ مهر تابان، ص ٤٧.
- خُب، افرادی مانند اینها باید زمام را در دست بگیرند! مانند آقا میرزا محمّدتقی شیرازی که تمام دنیا به او اقبال بکند یا ادبار، برایش تفاوتی نمیکند و داستانها از او نقل میکنند، خیلی داستانهای مفصّل.

