تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
8هارون گفت: «من چه ظلمی کردم؟»
گفت: «من میگویم اینها را از خودت خارج کن، امّا تو همینطور داری به خودت متّصل میکنی! (یعنی با این پولی که به من میدهی، میخواهی برای خودت شخصیّت درست کنی؛ هزار دینار به من میخواهی بدهی برای مقام خودت!) این را بردار، از خودت خارج کن، خودت را سبک کن! تو همینطور داری سنگین میکنی! بردار که این محلِّ مصرفش نیست.»1
فَضل قبل از این، هارون را به خانۀ سُفیان بن عُیَیْنَة برده بود. سفیان بن عیینة
از زهّاد و عبّاد بود. وقتی درب خانۀ او در زدند و گفتند: هارون است، از پشت در گفت: «چرا خلیفه به اینجا تشریف آوردند؟ میخواستید به من خبر بدهید من بیایم خدمت خلیفه!»
هارون به فضل گفت: «نه، این شخص به درد ما نمیخورد، زود بیا برویم.» و فضل هم او را به منزل فضیل آورد.
زندگی فضیل همینطور بود تا در روز عاشورا جان داد؛ یعنی از حضرت صادق علیه السّلام اجازه گرفت و به مکّه آمد و در آنجا اقامت کرد. دائماً در طواف و سعی و... بود تا اینکه فوت کرد.2
فضیل پسری داشت به نام علی. میگویند: آن علی از خودش أعجب بود! و لیکن عمرش وفا نکرد؛ در همان جوانی کنار ماء زمزم که ایستاده بود، یکی این آیۀ قرآن را میخواند:
﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّئَِّاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ سَوَآءٗ مَّحۡيَاهُمۡ وَمَمَاتُهُمۡ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ﴾.3
همینکه این جمله را گفت، صیحهای زد و افتاد و جان داد.4
توبۀ بِشر حافی
بِشر حافی هم نظیر این افراد است، و از شیعیان و افرادی است که منقلب شد و توبهاش صد در صد قبول شده بود، و انقلابش موجب عبرت همۀ افراد و اهل زمان است؛ منتها، توبۀ او به دست حضرت کاظم علیه السّلام بود.
بِشر حافی اهل بغداد بوده، و میگویند: در عقل و درایت و فکر بینظیر بوده، امّا مردی خوشگذران و عیّاش و اهل شرب خمر هم بوده است. یکروز در منزلش صدای ساز و آواز بود و خودش هم سر سفرۀ شراب نشسته بود، کنیزکی میآید دم درب خانه که خاکروبه را خالی کند، در اینوقت حضرت کاظم علیه السّلام که از جلوی خانه عبور میکردند، از کنیزک پرسیدند: «اینجا خانۀ حُرّ است یا خانۀ عبد؟»
- تاریخ دمشق، ج ٤٢، ص ٤٣٧؛ کشکول شیخ بهائی، ج ٢، ص ١٧٧؛ تذکرة الأولیاء، ص ٨١، با قدری اختلاف.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون احوالات فضیل بن عیاض رجوع شود به ولایت فقیه، ج ٣، ص ٣٨ و ٦٠؛ نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٢٧٨؛ انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٩.
- سوره جاثیه (٤٥) آیه ٢١. نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٢٧٧، تعلیقه:
«آیا آنانکه به بدیها و زشتیها خود را مبتلا میکنند، چنین میپندارند که ما آنها را مثل کسانیکه ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند قرار میدهیم که در حیاتشان و مرگشان یکسان باشند؟ بد قضاوت میکنند!» - سفینة البحار، ج ٧، ص ١٠٣. بهجای آیۀ فوق، در مصدر اینگونه آمده است:
«سوره ابراهیم (١٤) آیه ٤٩ و ٥٠:
﴿وَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ يَوۡمَئِذٖ مُّقَرَّنِينَ فِي ٱلۡأَصۡفَادِ * سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ وَتَغۡشَىٰ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ﴾؛ ”و در روز قیامت، ای پیامبر! مجرمان را مینگری که در غلها و زنجیرها بسته شدهاند، لباسهایشان از قَطِران است، و آتش جهنّم چهرههایشان را پوشیده است.“»

