تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
12ایشان اعتنائی نکرد، درویش هم گذاشت و رفت. ایشان فردا برای درس دادن آمد، و درویش هم آمد آنجا نشست. ایشان تا کتاب را باز کرد که بیان کند، بیانش نیامد؛ هرچه به خودش فشار آورد، حتّی یک جمله هم نیامد! درویش گفت: «بابا ما که خیلی مانده تا به شهید ثانی برسیم، یک اشاره که میکنیم همه چیزِ شما را میگیریم؛ آنوقت شما به شهید ثانی داری بیاعتنائی میکنی؟! توبه کن، و از این کارها هم نکن.»
بههرحال بعد زبانش را باز کرد، و ایشان منظور کارهای درویش را فهمید.
درویش گفت: «خیلی مانده به شهید ثانی برسیم!»
واقعاً شهید ثانی مرد بزرگی بوده است! از علمای متّقی أبرار أخیار مجاهد متعصّب شیعۀ واقعی خالص و مرد نازنینی بود. زحمات و کتابهای شهید اوّل و شهید ثانی [حاکی بر این است که] اینها از نخبههای روزگارند.
آن درویش میگوید: ما خیلی مانده برسیم به شهید ثانی! آنوقت تو
میگویی...! من با یک اشاره همه چیزت را از تو گرفتم؛ تو داری او را تضعیف میکنی؟! شهید ثانی نمیفهمد؟! و این حرفها را هیچ احمقی و نادانی نمیزند! این کار درست نیست؛ بگو: این مطلب که شهید ثانی در اینجا فرموده، به این دلیل درست نیست؛ خُب اشکال ندارد.
هر کلامی غیر از کلام معصوم قابل ردّ و نقد است امّا محترمانه
تأثیر اختلاف افراد و شرائط و جریانات در کیفیّت اوامر و نواهی (ت)
هر کلامی غیر از کلام پیغمبر و معصوم، قابل ردّ است. آرائی که شیخ طوسی، شیخ مفید و شیخ صدوق دارند همه قابل ردّ است، آراء هر فیلسوفی و هر حکیمی قابل ردّ است؛ نه اینکه هر حرفشان مردود است، ولی اگر انسان اشتباهی به نظرش میآید میتواند بیان کند، و لیکن با کلامی خوب و با عفّت کلام، نه با جملات تند و بیادبانه.1
این یک مطلب؛ پس رفقا همیشه باید در مباحثات خودشان بدانند که: ردّ و ایراد و بحث، همه به جای خود صحیح است و باید انجام شود؛ و لیکن باید احترام بزرگان را حتماً نگه داشت. انسان باید از شهید اوّل، علاّمه، شیخ طوسی و... با کمال احترام نام ببرد. ولی خُب در اینجا اشتباهی هست، این اشتباه که چیزی نیست.
- لازم به ذکر است که مقام تخاطب به تفهیم و تفهّم باز میگردد، و این دو بر حسب شرائط و قرائن و جریانات پیرامون یک موضوع، مختلف و متفاوت میباشند. مثلاً سخن با کودک خردسال و الزام یا تحذیر نسبت به یک امری، با کودک در سنین ده سال در همان موضوع متفاوت است؛ زیرا مراتب درک و پذیرش در آنها یکسان نمیباشد. و همچنین خود افراد در این سنین با یکدیگر متفاوت میباشند؛ برخی از اطفال نسبت به پذیرش یک مطلبی واکنشی نشان نمیدهند، و بعضی دیگر به سختی زیر بار سخن و مطلبی میروند، بعضی از آنها علائق شخصی خود را بیشتر مدّ نظر قرار میدهند و بعضی کمتر.
و در اینجاست که انسان برای تحقّق یک مسئلهای نمیتواند نسبت به همۀ آنها از یک روش و یک طرز برخورد استفاده کند، و چه بسا نرمش و مدارا برای بعضی از آنها موجب ضرر و زیان غیر قابل جبران گردد. این مورد نمونۀ کوچکی است از این پدیدۀ شگرف در نظام خلقت و اجتماع که چگونه دو فرد در مقام فهم و پذیرش به مانند هم و مساوی با یکدیگر نمیباشند.
و لذا مشاهده میشود تدوین قوانین جزائی برای افراد متخلّف اجتماع میباشد، نه برای افراد ملتزم و با فرهنگ، زیرا آنان خود به مقرّرات و قوانین پایبند میباشند و نیازی به عقوبت و جریمه و مکافات نخواهد داشت. و اکنون نیز در پارهای از کشورها مشاهده میشود که کار دادگاهها و محاکم کساد، و مراجعه در آنها به ندرت اتّفاق میافتد؛ ولی در برخی از کشورها برای مراجعه به دادگاه در امور مختلفه، صفهای طولانی و ازدحام خارج از حدّ توقّع و انتظار تشکیل میگردد. و این مسئله صرفاً به جهت عدم رعایت موازین انسانی و اصول اخلاقی و پایبندی به قانون و ضوابط است.
روی این اصل، ملاک و معیار در کیفیّت سخن گفتن و القاء کلام به مخاطب را میتوان در تأثیر بیشتر کلام در نفس مخاطب و پذیرش آن از طرف او دانست. و برای تحصیل این موضوع از ابزارها و روشهای گوناگون باید بهره جست.
و لذا در آیۀ شریفه میبینیم که میفرماید:
﴿ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ ﴾ (سوره نحل (١٦) آیه ١٢٥)؛ یعنی: «با آنان به بهترین روش و نیکوترین شیوه به بحث و گفتگو بپرداز.»
یعنی در هر مقام به تناسب و رعایت شئون و خصوصیّات همان مقام وارد گفتگو و مباحثه و سخن شو، تا بتوانی تأثیر بیشتر و پذیرش افزونتری را در مخاطبین خود به وجود آوری.
در آیۀ دیگر خطاب به حضرت موسی علیه السّلام میفرماید:
﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾ (سوره طه (٢٠) آیه ٤٤)؛ «با فرعون به نرمی و رفق سخن بگویید، باشد که متنبّه گردد و یا از عواقب کردار خویش بهراسد.»
ولی در بعضی از اوقات سخن باید همراه با قدری درشتی و تندی صورت پذیرد، زیرا مقام اقتضای حدّت و تندی دارد؛ چنانچه میفرماید:
﴿ ﴾ (سوره توبه (٩) آیه ١٢٣)؛ «با مشرکین و منحرفین سخن به درشتی بگویید.»
زیرا نفس سرکش و معاند آنان زیر بار سخن نرم و گفتار ملایم نمیرود، و باید با کلام تند و سخن صریح و خطاب حاد آنان را به خود آورد و متوجّه خطا و اشتباهشان ساخت.
مثلاً در جریان عاشورا مشاهده میکنیم سیّدالشّهداء علیه السّلام هنگام نصیحت و موعظه و تنبّه آنان به ذکر خطابهای ملایم و سخنانی نرم و مشفقانه میپردازند، و وقتی مشاهده میکنند که این گفتار نتوانسته است در نفوس سرکش و قلوب قاسی آنان تأثیر بگذارد، با عباراتی همچون:
إنَّ الدَّعِیّ بنَ الدَعیّ قد رَکَزنی بین اثنتین: بین السَّلَّة و الذّلّة، و هیهاتَ منَّا الذِّلَّة! (مقتل الحسین علیه السّلام، مقرّم، ص ٢٤٤)
«این زنا زاده فرزند زنا زاده مرا بین دو امر مخیّر گردانیده است: بین مرگ و شهادت یا ذلّت و خواری؛ هیهات از اینکه ما ذلّت و خواری را برگزینیم و بر شهادت ترجیح دهیم!»
زیرا مقام، مقام خدعه و نیرنگ و نفاق است با ظاهری عوامپسند و بهانهای پر مکر و فریب. ابنزیاد به عنوان حاکم منصوب از جانب خلیفۀ مسلمین که نماز میخواند و روزه میگیرد و مردم را به سمت و سوی اجتماع و وحدت پیرامون خلیفۀ شرابخوار قمارباز میمونباز فرا میخواند، در اینجا دیگر سخن از روی شفقت و ملاطفت و ملایمت نتیجه و ثمری ندارد؛ باید با بازگو کردن این اوصاف و حقایق مردمی را که به زیر پرچم و عَلَم او گرد آمدند متنبّه نمود و به ایشان تذکّر داد که هان ای گروه غافلان و جاهلان، به خود آیید و بنگرید که به دور چه جرثومهای جمع شدهاید و برای او و حکومت او دنیا و آخرت خود را تباه میسازید!
بنابراین باید در هر مقام، مطابق با مقتضیات همان مقام رعایت تعابیر و کلمات و اصطلاحات را نمود، تا سخن بهتر و رساتر در جان و نفس مخاطب تأثیر گذارد. (معلّق)
- لازم به ذکر است که مقام تخاطب به تفهیم و تفهّم باز میگردد، و این دو بر حسب شرائط و قرائن و جریانات پیرامون یک موضوع، مختلف و متفاوت میباشند. مثلاً سخن با کودک خردسال و الزام یا تحذیر نسبت به یک امری، با کودک در سنین ده سال در همان موضوع متفاوت است؛ زیرا مراتب درک و پذیرش در آنها یکسان نمیباشد. و همچنین خود افراد در این سنین با یکدیگر متفاوت میباشند؛ برخی از اطفال نسبت به پذیرش یک مطلبی واکنشی نشان نمیدهند، و بعضی دیگر به سختی زیر بار سخن و مطلبی میروند، بعضی از آنها علائق شخصی خود را بیشتر مدّ نظر قرار میدهند و بعضی کمتر.

