اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تعظیم بزرگان و نقد محترمانه

16231
سالک آگاه
جلسات
نسخه عربی

تعظیم بزرگان و نقد محترمانه

9
  • کنیز هم که حضرت کاظم را نمی‌شناسد، می‌گوید: اینجا خانۀ حرّ است؛ خانۀ عبد نیست.

  • حضرت می‌گویند:

  • صَدَقتِ؛ «راست می‌گویی!» لَو کانَ عَبدًا لَأطاعَ سَیِّدَه؛1 «این خانۀ حُرّ است که این کار را می‌کند، اگر عبد بود از سیّد خودش اطاعت می‌کرد.»

  • بعد حضرت می‌روند، و آن کنیز هم می‌رود تا آبی بیاورد. آب را بر‌می‌دارد و به منزل می‌آورد؛ امّا به واسطۀ همین صحبت و مکالمۀ با حضرت، قدری دیر می‌شود. بِشر که سر سفرۀ شراب بود، از کنیز می‌پرسد: «چرا دیر آمدی؟» می‌گوید: «در فاصله‌ای که می‌خواستم برسم، مردی به من چنین گفت که: ”صاحب این خانه حُرّ است یا عبد؟“ و من گفتم: حرّ است. گفت: ”صَدَقتِ! لَو کانَ عَبدًا لَأطاعَ سَیِّدَه؛ راست می‌گویی! اگر عبد بود از سیّدش اطاعت می‌کرد.“»

  • بِشر خوب فهمید که این سخن از حضرت کاظم علیه‌ السّلام بوده است؛ کسی جز آن حضرت چنین جمله و کلامی نمی‌گوید. همین‌طور پابرهنه به دنبال حضرت کاظم علیه‌ السّلام دوید تا ایشان را پیدا کرد، و افتاد روی دست و پای 

  • حضرت، و توبه و زاری و إنابه کرد؛ و دیگر تا آخر عمر کفش نپوشید و همین‌طور پابرهنه بود، و لذا می‌گویند: بِشر حافی؛ حافی یعنی پابرهنه.2

  • از بشر حافی پرسیدند: چرا کفش پایت نمی‌کنی؟ گفت: «آن‌وقتی که با من آشتی کردند، پابرهنه بودم؛ دیگر نخواستم کفش پا کنم». نمی‌گوید: من آشتی کردم، می‌گوید: با من آشتی کردند.3

  • خلاصه، این بِشر از آن اولیای خدایِ درجه یکی می‌شود که در قرن‌ها کسی نظیرش پیدا نمی‌شود! او خیلی مرد عجیبی بود و به عبادت و دعا و قرائت قرآن و... مشغول بود. ساکن بغداد و مورد اعتماد اهل بغداد بود، می‌آمدند و از او استفاده می‌کردند و دستور می‌گرفتند. ظاهراً در هفتاد و شش سالگی هم فوت کرده است.4

  • سهو شهید ثانی و تعدّی صاحب روضات الجنّات به ایشان

  • مرحوم شهید ثانی این قضایا را که از بِشر در عباراتی از کتاب المُدهش از ابن‌جوزی نقل می‌کند، می‌گوید: «آن مردی که از در خانۀ بِشر عبور کرد، حضرت امام زین‌العابدین علیه‌ السّلام بود.» در اینجا صاحب روضاتُ الجنّات خیلی بر شهید ثانی تعدّی می‌کند و می‌گوید:

    1. أعیان الشیعة، ج ٣، ص ٥٧٩، با قدری اختلاف.
    2. جمع حافی می‌شود: حُفاة؛ مثل: ماشی و مُشاة، باغی و بُغاة، طاغی و طُغاة. مستحب است وقتی انسان مشرّف می‌شود مکّه، حُفاة برود؛ یعنی پابرهنه برود.* (علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
      وسائل الشیعة، ج ١١، ص ٧٨.
    3. تذکرة الأولیاء، ص ١١١.
    4. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون احوالات بشر حافی رجوع شود به روضات الجنّات، ج ٢، ص ١٢٩؛ منهاج الکرامة، ص ٥٩؛ الکُنیٰ و الألقاب، ج ٢، ص ١٦٧؛ طرائق الحقائق، ج ٢، ص ١٨٤؛ مجالس المؤمنین، ج ٢، ص ١٢.