تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
9کنیز هم که حضرت کاظم را نمیشناسد، میگوید: اینجا خانۀ حرّ است؛ خانۀ عبد نیست.
حضرت میگویند:
صَدَقتِ؛ «راست میگویی!» لَو کانَ عَبدًا لَأطاعَ سَیِّدَه؛1 «این خانۀ حُرّ است که این کار را میکند، اگر عبد بود از سیّد خودش اطاعت میکرد.»
بعد حضرت میروند، و آن کنیز هم میرود تا آبی بیاورد. آب را برمیدارد و به منزل میآورد؛ امّا به واسطۀ همین صحبت و مکالمۀ با حضرت، قدری دیر میشود. بِشر که سر سفرۀ شراب بود، از کنیز میپرسد: «چرا دیر آمدی؟» میگوید: «در فاصلهای که میخواستم برسم، مردی به من چنین گفت که: ”صاحب این خانه حُرّ است یا عبد؟“ و من گفتم: حرّ است. گفت: ”صَدَقتِ! لَو کانَ عَبدًا لَأطاعَ سَیِّدَه؛ راست میگویی! اگر عبد بود از سیّدش اطاعت میکرد.“»
بِشر خوب فهمید که این سخن از حضرت کاظم علیه السّلام بوده است؛ کسی جز آن حضرت چنین جمله و کلامی نمیگوید. همینطور پابرهنه به دنبال حضرت کاظم علیه السّلام دوید تا ایشان را پیدا کرد، و افتاد روی دست و پای
حضرت، و توبه و زاری و إنابه کرد؛ و دیگر تا آخر عمر کفش نپوشید و همینطور پابرهنه بود، و لذا میگویند: بِشر حافی؛ حافی یعنی پابرهنه.2
از بشر حافی پرسیدند: چرا کفش پایت نمیکنی؟ گفت: «آنوقتی که با من آشتی کردند، پابرهنه بودم؛ دیگر نخواستم کفش پا کنم». نمیگوید: من آشتی کردم، میگوید: با من آشتی کردند.3
خلاصه، این بِشر از آن اولیای خدایِ درجه یکی میشود که در قرنها کسی نظیرش پیدا نمیشود! او خیلی مرد عجیبی بود و به عبادت و دعا و قرائت قرآن و... مشغول بود. ساکن بغداد و مورد اعتماد اهل بغداد بود، میآمدند و از او استفاده میکردند و دستور میگرفتند. ظاهراً در هفتاد و شش سالگی هم فوت کرده است.4
سهو شهید ثانی و تعدّی صاحب روضات الجنّات به ایشان
مرحوم شهید ثانی این قضایا را که از بِشر در عباراتی از کتاب المُدهش از ابنجوزی نقل میکند، میگوید: «آن مردی که از در خانۀ بِشر عبور کرد، حضرت امام زینالعابدین علیه السّلام بود.» در اینجا صاحب روضاتُ الجنّات خیلی بر شهید ثانی تعدّی میکند و میگوید:
- أعیان الشیعة، ج ٣، ص ٥٧٩، با قدری اختلاف.
- جمع حافی میشود: حُفاة؛ مثل: ماشی و مُشاة، باغی و بُغاة، طاغی و طُغاة. مستحب است وقتی انسان مشرّف میشود مکّه، حُفاة برود؛ یعنی پابرهنه برود.* (علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
* وسائل الشیعة، ج ١١، ص ٧٨. - تذکرة الأولیاء، ص ١١١.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون احوالات بشر حافی رجوع شود به روضات الجنّات، ج ٢، ص ١٢٩؛ منهاج الکرامة، ص ٥٩؛ الکُنیٰ و الألقاب، ج ٢، ص ١٦٧؛ طرائق الحقائق، ج ٢، ص ١٨٤؛ مجالس المؤمنین، ج ٢، ص ١٢.

