بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
9فاصله بین انسان و بین پروردگار حجابِ خودیّت و موجودیّت است
بنابراین محصّل مطلب این است که آنچه بین انسان و بین پروردگار فاصله است همان حجابِ خودیّت و موجودیّت است، اگر حجابِ موجودیّت از بین برود، هیچ حجابی نیست.
تو آن گنجی که از چشم دو عالَم *** شدی مستور در ویرانۀ دل * * *
روی تو ظاهر است به عالم، نهان کجاست *** *** گر او نهان بوَد به جهان، خود عیان کجاست؟ عالم شده است مَظهَر حسن و جمال او *** *** ای جان بگو که مظهَر جان و جهان کجاست؟ * * *
یاریست مرا ورای پرده *** حُسن رخ او سزای پرده خوب میگوید، میگوید: من یاری دارم که پشت پرده است، او اینقدر زیباست که تمام موجودات نمیتوانند او را ببینند، باید از پشت پرده ببینند؛ این پرده همین تعیّناتِ موجودات است.
یاریست مرا ورای پرده *** حُسن رخ او سزای پرده عالم همه پردۀ مصوّر *** اشیاء همه نقشهای پرده این پرده مرا ز تو جدا کرد *** این است خود اقتضای پرده نی نی که میان ما جدائی *** هرگز نکند غِطای پرده1 * * *
أ کُئُوسٌ تَلَألَأَت بِمُدام *** أم شُموسٌ تَهلَّلَت بِغَمام از صفای می و لطافت جام *** به هم آمیخت رنگ جام و مدام همه جام است و نیست گوئی می *** یا مدام است و نیست گوئی جام2 باید چه کار کرد؟ باید تعیّن را از بین برد. کسی که میخواهد به مقام معرفت پروردگار برسد باید نگاه به تعیّن نکند، نگاه به هستی نکند، باید از هر کاری که او را به تعیّن و هستی، مثل: ربا خوردن، قمار کردن، شراب خوردن، شهوترانی کردن، عبودیّتِ غیر خدا کردن، خود را زیر یوغِ فرمان غیر خدا قرار دادن؛ نزدیک میکند و از عالم اطلاق دور میکند، بیرون بیاید؛ تا عبودیّت پروردگار را پیدا کند که در این صورت آن موجودیّت و حدِّ ماهوی او از بین میرود و به عالم اطلاق و سعه نزدیک میشود.
این شاعر خوب میگوید: «هستی اندر نیستی بتوان نمود.» آن هستیِ خداوند علیّ أعلیٰ که میخواهد در انسان ظاهر بشود باید انسان وجودِ خودش را نیست کند؛ یعنی: حدود خود را از بین ببرد تا آن تجلّی کند؛ تا ما در مقابل خدا هستیم، و ادّعای هستی داریم، هستی که در هستی نمود نمیکند.
- مفاتیح الإعجاز، ص ٥٣.
- مجموعه آثار فخرالدین عراقی.

