بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
16”جَمالُکَ فی کُلِّ الحَقائِق سائِرُ *** و لَیسَ لَهُ إلّا جَلاَلَکَ ساتِرُ“ این میخواهد بگوید که: «این جمالی که در هر موجود سعه و سریان دارد، موجودات چون موجودیّت و تعیّن و هستی و ضعفِ إدراک از مافوق دارند، آنچه که نمیتواند آنها را به مرحلۀ مافوق برساند، آن جلال است، آن جلال وقتی تحقّق پیدا میکند که تعیّنی باشد.»
پس بنابراین حاجی سبزواری در جواب آن شعر حرف درستی زده است که فرموده: «و لَم یَکُ سَلبُ السَّلبِ قَطُّ یُحاصِرُ» ولیکن آنها مقصودشان جلال نبوده، مقصودشان همین سترِ ماهویّ و تعیّنِ وجودی بوده که عندَ تحقّقِ جلال این ستر متحقّق است. مثل مغربی که میگوید:
«انوار جمال اوست در دیدۀ هر مؤمن *** آثار جلال اوست در سینۀ هر کافر»1 مؤمن دائماً از مراتب تقیّد بالا میآید، تا انوار جمال سراپای او را میگیرد؛ چون مؤمن دارد بالا میرود، هر چه بالا میرود آن مراتب جلال که قبلاً برای او جلال بود، الآن جمال میشود و دیگر برای او جلالی نمیماند؛ امّا کافر چون دائماً دور میشود، از رحمت خدا دور میشود، و تعیّن در او قویّ میشود، حجاب در او قوی میشود، آنوقت جلال نسبت به او زیاد است؛ دور باش به او زده میشود که در جای خودت توقّف کن و جلو نیا و حقّ جلو آمدن نداری؛ چون وجودش ضعیف است.
در سینۀ کافر تعیّنات و بدبختیها باعث زیادی دورباش از حریم قدس شدهاند
پس آثار جلال در سینۀ کافر نیست، در سینۀ کافر تعیّن شدید است، بدبختی و گرفتاری زیاد است؛ کمربند محکم است، وقتی میخواهد به آن مراتب عالیتر برسد، چون این کمربند محکم و شدید است نمیتواند برسد؛ پس آثار جلال در سینۀ کافر هم نیست، در سینۀ کافر ضیق و محدودیّت و تعیّن و تقیّد زیاد است؛ و هرجا که اینها زیاد باشد، جلال در آن موقع دورباش میزند و میگوید که: جلو نیا.
کما اینکه پیغمبر اکرم با جمال رفتند و در ذات پروردگار فانی شدند، و به شیطان لعنت گفته شد: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكَ لَعۡنَتِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾،2
- دیوان مغربی، ص ٧١.
- سوره ص (٣٨) آیه ٧٨.

