بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
15”جَمالُکَ فی کُلِّ الحَقائِق سائِرُ *** و لَیسَ لَهُ إلّا جَلاَلَکَ ساتِرُ“ «جمال تو در هر موجود ساری است، و این جمال ساتری ندارد غیر از جلال.» حاجی میفرماید: «این شعر مَعَ شُموخِهِ با اینکه این شعر خیلی شعر خوب و شامخ و مشهوری است، در اینجا چگونه میتوان گفت: که جلال ساترِ جمال است؟! با اینکه جلال سلبِ سلب است، و سلبِ سلب وجود است؟! سلبُ السَّلبِ وجودٌ! و وجود چطور ساتر جمال میشود؟! چون سِتر و حجاب امر عدمی است نه امر وجودی، و در ذاتِ پروردگار دو صفت متضادّ نیست که یکی جمال باشد، و یکی به عنوان جلال ساترِ او باشد؛ و ساتر امر عدمی است و قصورِ ادراکِ موجودات است از درک عظمت؛ پس این شعر که می گوید: ”وَ لَیسَ لَهُ إلّا جَلاَلَکَ ساتِرُ“معنایش چیست؟! در حالتیکه جلال سلبِ سلب است و سلبِ سلب امر وجودی است! و میگوید: «ما قدیم الزّمان از این شعر جواب دادیم بِقَولِنا: ”و کَیفَ جَلاَلُ اللَهِ سِترُ جَمالِهِ *** و لَم یَکُ سَلبُ السَّلبِ قَطُّ یُحاصِرُ“ یعنی: «چگونه میشود که جلال خدا ستر برای جمال باشد و سلبِ سلب هیچوقت مُحاصِر نیست». سلبِ سلب چیست؟ وجود است، وجود حصر نمیکند امر عدمی حصر میکند، سلب حصر میکند، امّا سلبِ سلب که وجود است او سعه است، او حصر نمیکند؛ و آنکه موجب جلال میشود حصر است و سلبِ سلب هیچوقت حصر نمیکند.1
جواب مرحوم علامه طهرانی به حاجی سبزواری
در اینجا باید به جناب حاجی سبزواری گفت که: اوّلاً: شما که تَبَعاً لِمَرحومِ صدرالمتألّهین، قبول کردید صفات جلالِ خدا سلبِ سلب است؛ امّا مطلب تمام نیست. صفات جلال که ما گفتیم با جمال یکی است، به دو اعتبار و به دو عنوان تفاوت میکند؛ این هیچ. امّا اینکه آنها آمدند گفتند که: جلالِ خدا ساترِ برای جمال است، نخواستند خودِ حقیقتِ جلال را ساتر بگیرند، میخواهند بگویند که: جلال تحقّق دارد در آنجائی که عنوانِ تعیّن باشد، عنوان نقصِ ماهوی باشد، اگر در جائی نقص ماهوی نباشد، جلال صدق نمیکند. اگر بچّه در مقابل استاد نباشد، جلالِ علم معنا ندارد؛ اگر بنده در مقابل پادشاه نباشد، جلالِ قدرت و عظمت معنا ندارد؛ اگر جاهل در مقابل عالم نباشد، جلالِ علم معنا ندارد؛ پس جلال آنجائی است که یک ماهویّت، یک موجودیّتِ محدوده و متعیِّنهای باشد که نتواند آن مرتبۀ مافوق را که جلال است درک کند، در آنجا تحقّق عنوان جلال است؛ پس عنوان تحقّقِ جلال آنجائی که چنین ستر و تعیّنی باشد صادق است، پس نه اینکه آنها خواستند بگویند واقعاً روی جمال را جلال میپوشاند؛ بله! روی مراتبِ جمالِ مافوق را، جلال میپوشاند؛ امّا ما جمال مافوق را دیگر جمال نمیگوییم او را اصلاً جلال میگوییم و جمال مادون که به اندازۀ ظرفیّتِ موجودات است، که آن عنوان جلال ندارد، جمال محض است. آنوقت برای این موجوداتی که جمیلند و نمیتوانند درک آن جمال مافوق را بنمایند، آن ماهویّت و حدودِ وجودی آنها مانع است؛ پس این شعر هم که میگوید:
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون کلام حاجی سبزواری در این مسأله به توحید علمی و عینی، ص ٥٢ الی ٥٤ مراجعه شود. (محقّق)

