بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
14پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در معراج بالا رفتند رسیدند به مقام عظمت، جبرئیل نتوانست برود؛ جبرئیل نتوانست برود یعنی: بالاتر از این مقام، نور شدید و وجود قویّ است، بال و پر من میسوزد، بال و پر من علم است و علم محدود است؛ از اینجا بیایم بالاتر باید حدّ را بگذرم و خداوند علیّ أعلیٰ مرا طوری خلق نکرده که بتوانم حدّ را بگذرم، آن مال توست یا رسول اللَه! که میتوانی حدود ماهوی خود را رها کنی و با آن وجودت حرکت کنی، من نمیتوانم بیایم، پس باید بمانم. و اگر بالا میرفت، میسوخت، یعنی: آن علمِ قویّ و آن قدرتِ قویّ و آن وجودِ قویّ حقیقتِ وجودِ جبرائیل را مُنطمِس و آب و ذوب میکرد؛ و لذا گفت: من نمیتوانم بیایم.
خوب توجّه کردید؟ خلاصه ملاّصدرا ـ رضوان اللَه علیه ـ میخواهد بگوید: چون در ذات نباید دوئیّت باشد، و وحدتِ صِرف باید باشد، لذا ما باید بگوییم که صفات جلال صفات سلبی و امر انتزاعی است، و صفات جمال همهاش در ذات است؛ آنوقت صفات جمال را قسمت میکند به حقیقیّه و اضافیّه.
در حالتیکه ما میتوانیم به خوبی بگوییم که: آقا صفات سلبی البتّه در ذات نیست؛ و صفات جمال و جلال هر دو در ذات است، ولیکن در ذاتش عنوان وحدت دارد، به اعتبار قابلیّتِ تحمّلِ موجودات و ظروف و ماهیّات، ما آنها را به عنوان جلال و جمال تعبیر میکنیم؛ پس بنابراین ذاتِ صفتِ جمال و جلال با همدیگر دوئیّت ندارد، یکی است به دو اعتبار؛ آنجائی که علم قابل تحمّل است میگوییم جمال، بالاترش را میگوییم جلال؛ قدرت، آن مقداری را که تحمّل میکنیم میگوییم جمال، بالاترش میشود جلال؛ نه اینکه جنس و ماهیّت و حقیقتِ صفتِ جمال و جلال دو تا باشد.
کلام حاجی سبزواری در اینکه: جلال، سلبِ سلب است
مرحوم حاجی سبزواری در شرح منظومه خود که به منزله تعلیقه و شرحی بر منظومه خودش میباشد، در تعلیقهای تحت عنوان «غررٌ فی تَکَلُّمه تعالی» که در اواخر بحث الَهیات ایشان است، حرف ملاصدرا را قبول میکند که: «صفاتِ جلال، سلبِ سلب است.» و میگوید: جلال سلبِ سلب است. آنوقت در یک شعری که مشهور و معروف است دچار اشکال میشود، در آنجا بیان میکند که این شعر معروف و مشهور است که میگویند:

