شدت ظهور خدا حجابى براى انسانهاى كثرتگرا
14امّا وقتی خورشید از جای خودش تکان خورد، این موجوداتی که هنگام ظهر در بعضی از نقاط بدون سایه، و در بعضی از نقاط سایۀشان به حدّ اقصر رسیده بود، شروع کردند به تولید سایه یا به تکثیر سایه، یواش یواش معلوم میشود که آقا این نور مال این نیست، زمین نور ندارد، برگِ درخت نور ندارد، مرغی که در آشیانه است نور ندارد، سقف منزل نور ندارد، آب دریا نور ندارد، اینها نور ندارند؛ نور مال خورشید است که به زمین فرستاده، حالا که حرکت کرد، این نور را با خودش دارد به آن طرف میبرد، تمام موجودات سایه انداختند؛ هر چه عقبتر میرود سایه بلندتر میشود، تا هنگام غروب سایه خیلی بلند میشود.
آیا در بیابانها هنگام غروب ایستادهاید؟ وقتی خورشید میخواهد در افق اُفول کند، سایۀتان به طرف مشرق به بینهایت میرسد. وقتی خورشید رفت زیرِ افق، تاریکی آمد، شما میفهمید معنی ظلمت چیست، آن نور چه چیز خوبی بود که از دست ما رفت. انسان با آن نور رفیقش را میشناخت، دوا را میشناخت، غذا را میشناخت، دوست را میشناخت، دشمن را میشناخت، حیوان را میشناخت، انسان را میشناخت، چاه را از راه تشخیص میداد. امّا حالا نمیدهد، چون در بیابان ظلمت و تاریکی محض است. دست روی زمین میمالد، نمیداند اینجا دواست یا سمّ است؟ این رفیق است یا دشمن؟ این غذاست؟ این موجودات چه هستند؟ این جمالهائی که بود، این سبزهها، این رنگها، وقتی آفتاب غروب کرد، این جمال کجا رفت؟ رنگ کجا رفت؟ رنگِ بلبل، رنگ قناری، این رنگهای گل و گیاه در شب چرا دیده نمیشود؟ اصلاً رنگ مال نور است، وقتی نور نباشد، رنگی نیست. عالم در ظلمت محض است. چه وقتی این حرف را شما درک میکنید؟ خورشیدی بیاید و برود و شبی و روزی و نوری و ظلمتی باشد، آنوقت ما میفهمیم که نور مال خورشید است. جای انکار هم نیست؛ به هر بچّهای هم بگویید: آقا نور مالِ کیست؟ میگوید: مال خورشید است. یک قدری هم با او مباحثه بکنید؛ مثلاً میگوید: آقاجان شما فکرت خراب شده، نور مال خورشید است دیگر. جای شکّ که نیست. چرا شب ظلمت است؟ چون خورشید رفته. چه کار کنیم دو مرتبه همان عالَم دارای جمال بشود؟ إنشاءاللَه خورشید طلوع میکند، دارای جمال میشود. بچّه اینطور نمیگوید؟!

