شدت ظهور خدا حجابى براى انسانهاى كثرتگرا
11که جهان پرتویست از رُخ دوست *** جملۀ کائنات سایۀ اوست1 حالا که میخواهیم خدا را پیدا کنیم کجا میتوانیم برویم که خدا نباشد؟! شب را پیدا میکنیم چون در مقابلِ روز است، سفیدی را پیدا میکنیم چون در مقابلِ سیاهی است، نور را پیدا کنیم چون در مقابلش ظلمت است، آب را میفهمیم چیست چون در مقابلش هواست؛ امّا کجا میتوانیم عدم را پیدا کنیم در مقابلِ وجود؟! غرقیم در وجود!
وجودِ جملۀ اشیاء به ضدّ است *** ولی حقّ را نه مانند و نه ضدّ است2 غرقیم در این دریا و میگوییم خدا کو؟ این عجیب است! خیلی عجیب است!
حکایت آن ماهی که در دریا به دنبال آب میگشت
عیناً مثل قضیّۀ همان ماهی میماند که از اوّل تا آخر عمرش درون دریاست، آنوقتی که مرحومه والدهاش با مرحوم والِدَش با همدیگر در دریا نکاح کردند و نطفهاش منعقد شد و تبدیل به تخمهائی شد در شکمِ مادر، این توی آب بوده؛ و وقتی هم والده او را زائیده، تخمها درون آب بودند؛ و بعد داخل آب نشو و نما کرده؛ این طرف گشته، آب بوده؛ آن طرف گشته، آب بوده؛ تا حالا این ماهی در آب به سنّ پیری رسیده؛ امّا میگوید: آب چیست؟! خوب مثالی است! میگوید: آب چیست؟ واقعاً آب چیست؟ مردم میگویند: آبی هست، آب مادّۀ حیاتی است. آب کجاست؟! ماهیهای دریا میتینگ دادند، تظاهرات کردند، جمع شدند دستهدسته، آمدند خدمت سلطانشان که ما داریم از دارِ دنیا میرویم و معنی آب را نفهمیدیم؛ آخر اینکه میگویند: آب مادّۀ حیاتی است حیف نیست که ما از دنیا برویم و از این مادّۀ حیاتی نچشیم؟ سلطانشان ماهیِ زرنگی بود، یکوقت موج او را به ساحل انداخته بود و باز دو مرتبه به دریا برگشته بود، یک چند لحظهای که در ساحل بود، فهمیده بود که در ساحل و خارجِ از دریا، آب نیست، معنی بیآبی چیست، و این آب در مقابلِ او معنایش چیست؟ گفت: واللَه من چه قِسم حالیِ شما کنم؟ غیر از اینکه دعا کنم یک موجی بیاید شما را هم از دریا به ساحل بیندازد، و بیآبی بکشید، معنی آب را نمیفهمید! آقا جان! این آب که دارید در آن زندگی میکنید؛ این آب است! این ماهی چه میفهمد.
- دیوان ناصر بخارائی.
- گلشن راز شبستری:
ظهورِ جملۀ اشیاء به ضدّ است *** ولی حقّ را نه مانند و نه ندّ است

