اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علو مقام و عجایب نفس انسانى

18985
جلسات

علو مقام و عجایب نفس انسانى

19
  • رَوَت لی أحادیثَ الغَرامِ صَبابَةٌ***بإسنادِها عَن جیرَةِ العَلَمِ الفَردِ
  • خیلی قشنگ است! انسان چه وقت به آنجا می‌رسد؟ می‌گوید: احادیث غَرام، غَرام یعنی آن عشقِ تند که انسان را به اذیّت می‌اندازد و قلبِ انسان را تکان می‌دهد به آن می‌گویند: غرام. صَبابَةٌ یعنی: میل.

  • می‌گوید: «میلی که در من پیدا شد احادیث غرام و عشق را برای من روایت کرد، با سلسلۀ سندِ متّصل خودش، صبابه برای من بیان کرد، ”بإسنادِها“ با اسنادی که داد ”عَن جیرَةِ العَلَمِ الفَردِ“ از همسایه‌هائی که در بالای آن کوه فرد، تنها زندگی می‌کردند، از آنها برای من خبر آورد.»

  • و حَدَّثَنی مَرُّ النّسیمِ عَنِ الصَّبا***عَنِ الدَّوْحِ عَن وادیِ الغَضَی عَن رُبَی نَجدٍ
  • عَنِ الدَّمعِ عَن عَینِ القَریح عَنِ الجَوَی***عَنِ‌الحُزنِ عَنِ‌قَلبِ الجَریحِ عَنِ الوَجدِ
  • بِأَنَّ غَرامی و الهَوَی قَد تَحالَفا***عَلی تَلَفی حتّی أُوَسَّدَ فی لَحدی1
  • دیگر چه کار کرد؟ «برای من حدیث کرد: این مرورِ نسیم، با سلسلۀ سندِ متّصلِ خودش؛ مرور نسیم از چه کسی برای من حدیث کرد؟ از بادِ صبا که از طرفِ مشرق دارد می‌وزد؛ باد صبا از چه کسی برای من حکایت کرد؟ از آن سایه‌بانِ بزرگ و متّسعی که در وادی «غضی» در بالایِ نجد، محلّ خوبان آنجا قرار دارد؛ او از چه کسی برای من حکایت کرد؟ از اشک‌هایِ چشم من؛ او از چه کسی؟ از چشم قُرحه‌دار و زخم من؛ او از چه کسی حکایت کرد؟ از آن گرمی و آتشی که در چشم من بود؛ او از چه کسی حکایت کرد؟ از غصّه‌ای که در قلب من بود؛ غصّه حکایت کرد از قلبِ زخم‌دار من؛ قلب زخم‌دارِ من حکایت کرد از آن حال فراق و جدائی من؛ اینها همه برای من حکایت کردند که چه؟ حکایت کردند که غرام و هوای من دست به هم داده و سوگند یاد کرده‌اند که مرا تلف کنند و تا زمانی که من سر بر بالشت گور ننهم، دست بر ندارند.»

    1. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این اشعار به مهر تابان، ص ٨٩ مراجعه شود. (محقّق)