علو مقام و عجایب نفس انسانى
13و بعد بوعلی سینا میگوید: «از مطالبی که تأیید این دلیل ما را میکند، این است که: آن نفسی که همۀ ادراکات را درک میکند، أنَّ المُدرِکَ بِجمیعِ الإدراکات انسان که به تمام ادراکات مطلبی را درک میکند، درک کنندۀ جمیع ادراکات، و فاعل به جمیع افاعیلی که از انسان واقع است، تمام فعلهائی که انسان انجام میدهد، و درکِ همۀ ادراکات میکند، چه کسی انجام میدهد؟ همان نفس ناطقۀ انسان؛ که بعضی اوقات در مرتبۀ حواسّ نازل میشود، و به واسطۀ آلات و اعضاء کارهائی را انجام میدهد؛ و بعضی اوقات صعود میکند و به عقلِ مستفاد و عقلِ فعّال میرود و در آنِ واحد متّصل میشود.
یکوقت انسان نشسته، پائین میآید، کاغذ برمیدارد، با قلم چیزی مینویسد، با اعضاء و آلات، مشغول کار میشود؛ یکوقت خودش را میکِشد بالا میرود در عالم تجرّد، و متّصل به عقلِ فعّال میشود و به یک اراده، هزار تا مرده زنده میکند و در آنِ واحد هزار تا مریض شفا میدهد. در آنِ واحد مشغول نوشتن میشود و استخدامِ آلت میکند، و در آنِ واحد کار عقل فعّال را میکند و به عقلِ مستفاد متّصل میشود.» چرا؟! بوعلی میگوید:
”لِسَعَةِ وُجودِها و بَسطِ جَوهَریَّتِها و انتِشارِ نورِها فی الأَکنافِ و الأَطرافِ، بَل یَتَطوَّرُ ذاتُها بِالشُّؤُونِ و الأَطوارِ، و تَجَلّیها عَلَی الأَعضاءِ و الأَرواحِ، و تَحَلّیها بِحِلیَةِ الأجسامِ و الأشباحِ من سِنخِ الأَنوارِ و مَعدِنِ الأَسرارِ.“1
«برای اینکه: جوهرِ این نفس، خیلی منبسط است، خیلی باز است، نور این نفس خیلی منتشر است، اطراف و أکناف و جوانب را گرفته؛ بلکه این ذاتِ انسان و نفس انسان به شئون مختلف بر اعضای انسان تجلّی میکند، به أطوار مختلف تجلّی میکند؛ بر ارواح تجلّی میکند و متحلّی میشود به حِلیۀ اجسام؛ اصلاً خود نفس میآید جسم میشود، میآید درون بدن با بدن کار میکند؛ و أشباح که در ذهن میآید، [خود از سنخ انوار و معدن اسرار است]» و این صُوَر ذهنی که ما پیدا میکنیم به واسطۀ همان نفس است؛ پس همان جوهرِ مجرّد میآید ذهن میشود، میآید خارج میشود، میآید بدن میشود، میآید کار میکند.
- همان مصدر.

