علو مقام و عجایب نفس انسانى
12”إدراکُ کُلِّ شَیءٍ هُوَ بِأَن یُنالَ حَقیقةُ ذَلکَ الشَیءِ المُدرَکُ بِما هُو مُدرَکٌ بَل بالإتّحادِ مَعَهُ“؛ «کسی که چیزی را درک میکند باید به آن چیز نائل بشود بنابراین انسانی که ملَک را درک میکند، شیطان را درک میکند، أعلیٰ عِلّیّین را درک میکند یا أسفل السّافلین را، باید از آن چیز، چیزی را نائل بشود. نائل بشود، یعنی: باید سعۀ وجودی داشته باشد تا بتواند درک کند، و الاّ انسان نوعاً نمیتواند آن چیز مُدرَک را درک کند؛ بلکه نه اینکه تنها نائل بشود، باید با نفس چیزی را که درک میکند و معرفتِ به آن چیز پیدا میکند متّحد بشود؛ پس نفس که مَلک را درک میکند، باید با ملک متّحد بشود؛ شیطان را درک میکند، باید با شیطان متّحد باشد؛ موجودات عالم عِلوِی را درک میکند، متّحد میشود؛ موجودات عالم سفلی را درک میکند، متّحد میشود. که این قول طائفهای از عرفا و اکثر مشّائین و محقّقین است.»
آنوقت میگوید: ”صَرَّحَ بِذلکَ الشّیخُ أبونَصر فی مَواضِعَ مِن کُتُبِهِ“؛ ملاّصدرا میگوید: «ابونصر فارابی در مواضعی از کُتبش به این معنی تصریح کرده.»
”و أبوعلی سینا اعتَرَفَ بِهِ فی کِتابهِ المُسَمَّی بِالمَبدإ و المَعاد“؛ «ابوعلی سینا در کتاب مبدأ و معادش به این تصریح کرده» و ابوعلی سینا در فصل ششم از مقالۀ نهم، در الهیّات شفاء هم به این معنا تصریح کرده؛ و میگوید: «نفس دائماً ترقّی میکند، تا اینکه تمام هیئتِ وجود در نفس منعکس میشود.» ”یَنقلِبُ عالَمًا مَعقولًا مَقبولًا مُوازِیًا لِلعالَمِ المَوجودِ کُلِّهِ“؛ «نفس میشود یک عالَمِ معقول، تمام عوالم، عوالمِ معقول که مشابه و موازی است با عالم محسوس، نفس انسان به اینصورت در میآید. یک همچون جامعیّتی پیدا میکند.»
”مُشاهِدًا لِما هُوَ الحُسنُ المُطلَقُ و الخَیرُ المُطلَقُ و الجَمالُ الحَقُّ و متَّحِدَةً بِهِ و مُنتَقِشَةً بمثالِهِ و هَیَآتِهِ و مُنخَرِطَةً فی سِلکِهِ و صائرةً مِن جَوهرِه.“ «نفس مشاهده میکند آن موجودی را که دارای حسن مطلق است. کدام موجود دارای حسن مطلق است؟ ذاتِ مقدّس پروردگار. نفس دائماً مشاهده میکند ذات پروردگار را از جهت اینکه او دارای حسنِ مطلق است، یعنی: آن حُسنی که بر تمام عوالم سایه افکنده و پرتو زده، و تمام موجودات را به حسن او آفریده، و جمال همۀ موجودات را به جمال او زینت داده؛ نفس مُشاهِدِ آن ذاتی میشود که دارای چنین حسنی است، و مُشاهِدِ خیر مطلق و جمال حقّ است، و با آن متّحد میشود، و به مثالش مُنتقش میشود، یعنی: مثال و هیَآت او در نفسِ انسان منتقش و مُنخَرِط میشود، یعنی: در آن سلک وارد میشود؛ این قوّۀ نفس است.» عجیب این سعۀ نفس را بیان میکند! این کلام، کلام بوعلی سینا بود.

