علو مقام و عجایب نفس انسانى
10بعد میگوید که: «اختلافی که بین این قوا هست و اختلافِ اسمائی که این قوا دارند، و این اسماء با همدیگر مختلف است؛ این موجب این نمیشود که حقیقتِ اینها را از نفس خارج کند، اینها را شیء زائدی بر نفس نمیکند، بلکه عین نفس است که با این قُوا متّحد شده و به این صُوَر درآمده؛ پس تمام این قوا اتّحاد با نفس دارند.» این کلام محییالدّین است.
آنوقت حاجی دو مرتبه میگوید:
«پس بنابراین: این قوائی که در انسان است و اینها نورهای مختلفی هستند، تمام اینها در نورِ نفسِ ناطقه فانی هستند. آنوقت حکماء را ما میبینیم که میگویند که: نفس مجرّدِ صرف است، و هیچ مادّی نیست، و ابداً شائبهای از تقیّد و تعیّن در نفس نمیآید. این عبارت را بیان کردهاند تا اینکه اذهان نگویند که: نفس انسان جسم است، یا جسمانی است. مانند بعضی از عوام که اگر انسان به آنها بگوید: نفس متّحد با قواست، خیال میکنند نفس انسان جسم است؛ چون قوا که افعال خارجی را انجام میدهند، خیال میکنند جسم است، میگویند: نفس جسم است؛ اینکه گفتهاند مجرّد است، آنها خواستهاند مرتبۀ أعلای از نفس را اراده کنند، و آن ذاتِ نفس است که از آن ذاتِ نفس إشراقات به قوای انسان پیدا میشود. پس نفس انسان اتّحاد با همۀ آنها دارد.»
امّا صدرالمتألّهین در اسفار میگوید که:
«نفس ناطقۀ انسان به خلاف سایر موجودات مقام و درجۀ معلومی ندارد، و در وجود یک حدّ خاصّی ندارد؛ سایر موجودات: یا موجودات طبیعی هستند، یا موجودات نفسی، یا موجودات عقلی؛ موجودات عالم مادّه، موجودات عالم برزخ، موجودات عالم وهم، موجودات عالم عقل، هر کدام از آنها یک مقام معلوم و یک درجۀ مشخّصی دارند؛ امّا نفس انسان اینطور نیست، دارای مقامات و درجات متفاوتی است، نشَآتی را سابق بر این عالم، و نشَآتی را لاحق بر این عالم طی میکند؛ و از برای نفس انسان در هر مقامی، یک عالَم خاصّ است و یک صورتِ خاصّی است؛ یعنی نفس انسان یکجا میتواند به أعلیٰ عِلّیّین برود، یکجا میتواند به أسفل السّافلین برود؛ عالم عقل است، عالم نفس است، عالم طبع است، تمام اینجاها را طیّ میکند و حَدّی ندارد که ما برای نفس معیّن کنیم.»1 خیلی عبارت عجیبی میگوید مرحوم ملاّصدرا؛ این اصل عبارت ملاّصدرا در اسفار است.
- الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیّة الأربعة، ج ١، ص ٣٤٣.

