علو مقام و عجایب نفس انسانى
9هست انسان مرکز دورِ جهان *** نیست بی انسان مدار آسمان هر دو عالَم گشته است اجزای او *** برتر از کون و مکان، مأوای او لا مکان اندر مکان کرده مکان *** بی نشان گشته مقیّد در نشان خوب میگوید:
صد هزاران بحر، در قطره نهان *** ذرّهای گشته جهان اندر جهان این ابد عین ازل آمد یقین *** ظاهر اینجا، عین باطن شد ببین مقام انسان را، خوب میگوید که با همین حقارت و کوچکی، که یک ذرّه بوده که اصلاً به چشم نمیآمده تمام مُلک و ملکوت و ظاهر و باطن و تمامِ عوالم در او منطوی شده.
کلمات بزرگان و فلاسفه راجع به عظمت نفس
در اینجا از کلمات بزرگان و فلاسفه راجع به عظمت نفس مطالبی برای شما بیان میکنیم، این مطالب خیلی دقیق است، خوب توجّه کنید! ببینید که این بزرگان دربارۀ نفس چه میگویند.
مرحوم حکیم سبزواری در بعضی از تعلیقاتی که در همان اشعار منظومۀ خود دارد، میفرماید که:
”و الحقُّ أنَّ کونَ وُجودِ النّفس ذا مَراتِبَ، و أَنّها الأصلُ المَحفوظُ فیها، و أَنَّ کلَّ فِعلٍ لأیَّةِ قُوّةٍ تُنسَبُ فی الحَقیقَة، فِعلُها بِلامجازٍ وِجدانیٍّ، و هَذا ذوقُ أربابِ العِرفان“1میگوید: «حقّ این است که این نفسِ انسان دارای مراتبی است، تمام قُوائی که در انسان هست با نفس متّحدند، و نفس عین قُواست، و هر فعلی که از انسان سر میزند ناشی از قواست، و قوا هم که متّحد با نفس است، پس انسان این فعل را میتواند به نفس نسبت بدهد؛ بگوید: نفس انسان این کار را کرد، آن کار را کرد، بلا مجازٍ؛ با اینکه فعل، فعلِ خارجی است ولی فعلِ نفس است و آن نفس اتّحاد با این فعل دارد، یعنی: با این فعل یکی است؛ و این اتّساع و قدرت نفس را میفهماند. بعد میفرماید که: این ذوقِ اربابِ عرفان است.»
بعد مطلبی را از شیخ محییالدّین عربی نقل میکند؛ محییالدّین در فتوحات میگوید:
«”النَّفْسُ النّاطِقَة“ همان نفسی است که عاقله است، مفکّره است، متخیّله است، حافظه است، مصوّره است، مُغذیه است، مُنمیه است، جاذبه است، دافعه است، هاضمه است، ماسکه است، سامعه است، باصره است، طاعمه است، مُستَنشِقه است، لامسه است و آن نفسی است که درک امور را میکند، تمام این قوائی که در انسان هست، عین نفس است.»
- شرح المنظومة، ج ٥، ص ١٨٢.

