
یقین و اطمینان قلبی، شرط حیاتی سلوک
آثار علامۀ طهرانی، زیربنای فکری سلوک
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی یقین را مهمترین شرط سلوک و تأثیر عبادات معرفی میکنند و میفرمایند فلسفۀ تقلید از اعلم نیز رسیدن به اطمینان است و عمل با شک به دستورات سلوکی هم فایدهای ندارد. ایشان در ادامه میفرمایند مطالعۀ آثار علامۀ طهرانی، در انسان رشد عقلی و باور به راه خدا و آگاهی به وظیفه را ایجاد مینماید و او را در شبههها حفظ میکند و با ذکر شواهدی، ناآگاهی از مبانی دین را اصلیترین علت انحراف از مسیر سلوک معرفی میکنند. در ادامه، با نقل ماجرای توصیۀ علامه طهرانی به شهید مطهری برای امتحان کردنِ مرحوم حداد، و با ذکر شواهدی از روش امیرالمؤمنین در مجبور نکردنِ مردم به تبعیت، نشان میدهند که حتی در دل سپردن به ائمه و اولیای الهی نیز باید به یقین و اطمینان رسید. در پایان میفرمایند سالک باید وظیفۀ خود را از مبانی کلی تشخیص دهد و در مسائل شبههناکی مانند قضایای سیاسی توقف و سکوت نماید.
یقین و اطمینان قلبی، شرط حیاتی سلوک
توضیحات:
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی یقین را مهمترین شرط سلوک و تأثیر عبادات معرفی میکنند و میفرمایند فلسفۀ تقلید از اعلم نیز رسیدن به اطمینان است و عمل با شک به دستورات سلوکی هم فایدهای ندارد. ایشان در ادامه میفرمایند مطالعۀ آثار علامۀ طهرانی، در انسان رشد عقلی و باور به راه خدا و آگاهی به وظیفه را ایجاد مینماید و او را در شبههها حفظ میکند و با ذکر شواهدی، ناآگاهی از مبانی دین را اصلیترین علت انحراف از مسیر سلوک معرفی میکنند. در ادامه، با نقل ماجرای توصیۀ علامه طهرانی به شهید مطهری برای امتحان کردنِ مرحوم حداد، و با ذکر شواهدی از روش امیرالمؤمنین در مجبور نکردنِ مردم به تبعیت، نشان میدهند که حتی در دل سپردن به ائمه و اولیای الهی نیز باید به یقین و اطمینان رسید. در پایان میفرمایند سالک باید وظیفۀ خود را از مبانی کلی تشخیص دهد و در مسائل شبههناکی مانند قضایای سیاسی توقف و سکوت نماید.
یقین و اطمینان قلبی، شرط حیاتی سلوک
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرحیم
و صلّی اللهُ علیٰ سیِّدنا محمّد
و آلِهِ الطّاهرین
و لعنةُ اللهِ علیٰ أعدائِهم أجمعین
یقین و اطمینان، مهمترین مبنای حرکت بهسوی خداست
یکی از مبانی که در راه انسان دخالت حیاتی دارد و در عبور انسان از تعلقات تأثیر جدی دارد و در حرکت انسان بهسوی کمال و تجرد، میتوان گفت که مهمترین و اساسیترین اصل است، مسئله اطمینانِ نفس و باورِ نفس و باورِ انسان به مسیر و راهی است که میرود. و این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمی است که ما این امتیاز را در سایر مکتبها مشاهده نمیکنیم.
مسئلۀ یقین به راه و مسیر، و [همچنین] اطمینان که حاصلِ یقین است، یک مسئلۀ قلبی است. این مسئله باید در حرکت و سیر انسان و راه و روش او وجود داشته باشد؛ زیرا حرکت انسان بهسوی پروردگار و گذشتن از تعلقات و زیر پا گذاشتنِ هویٰ و نفس و عبور از کثرات، فقط با انجام امور ظاهر و کارهای ظاهری نیست؛ بلکه این حرکت یک حرکت نفسانی است. [یعنی] این حرکت در نفْس، قلب و باطن انجام میشود.
منتها کارهای ظاهر، موجب تحققِ آن عملِ باطناند؛ [البته] در صورتی که بر وفق قانون و برنامه خودشان انجام بگیرند.
عبادتی به خدا تقرب میآورد که با اطمینان قلبی باشد
یک بنّایی که میخواهد منزلی بسازد، ممکن است نظرش با نقشهای که معمار کشیده، متفاوت باشد؛ ولی اگر آن بنّا به کار خودش درست بپردازد، این تفاوت [نظر،] تأثیری در ساختمانِ منزل، به وجود نمیآورد. معمار نقشه را به این کیفیت میکشد و نظریۀ بنّا مخالفِ اوست؛ میگوید: «الان باید ستون را اینجا بگذاری، الان باید آن پل را در آنجا قرار بدهی، الان باید این فونداسیون را به این کیفیت بچینی تا بتواند در قبالِ لرزش مقاوم باشد، یا نقشۀ ساختمان [باید اینگونه باشد تا] کیفیت تردّد هوا و نورگیری بتواند بهتر باشد.»
حالا معمار میگوید: «نه»؛ ولی وظیفۀ بنّا این است که دیوار را طبقِ آن نقشهای که معمار به او میدهد، بالا بیاورد. حالا اگر نظرش مخالف باشد، دیوار بالا میآید؛ اگر نظرش موافق باشد، دیوار بالا میآید؛ تفاوتی ندارد.
