
فلسفۀ نیاز به ازدواج
تبیین عقلانی ازدواج مجدّد و موقت
فلسفۀ نیاز به ازدواج
25تلمیذِ دیگری: [سابقاً] نظرتان این بود که برای سالک، فعلاً اجازه نمیدهید ازدواج مجدد را. بهجهت مسائلی که الان هست و... عوض میشود جوّ، ولی ....
استاد: بله؛ اگر جَوّ عوض بشود، مسئله فرق میکند؛ اگر نیاز خود مرد باشد، فرق میکند.
ببینید، مسئله نسبت به سالک یکقدری مهمتر است. سالک هرچه اشتغالش کمتر باشد و فراغتِ فکر و فراغت ذهنش بیشتر باشد، از نظر سلوک برای او بهتر است. بهخصوص که این مسئله اتفاقاً از مسائلی است که خیلی نفْس میتواند در آن نقشِ مهمی داشته باشد. اگر انسان دنبال این قضیه برود، ممکن است همینطوری متعاقباً به این مسئله استمرار بدهد. این موجب میشود که نفْس و روحش در حضیض قرار بگیرد. [البته] بله، اگر از نقطۀ نظرِ نیاز و احتیاج، واقعاً یک شخص، واقعاً احتیاج و نیاز دارد، نه، من چنین چیزی را [تحریم] نمیکنم؛ [این مسئله] هست دیگر، وقتی نیاز و احتیاج دارد.
تلمیذ: [منظور] همین بحثِ تعدّد [ازدواج] بود، نه بحث [متعه]. فرمودید ازدواجِ ثانی را فعلاً اجازه نمیدهند.
استاد: بله؛ ازدواجِ ثانی الآن در میان اجتماع حُسنی ندارد.
پاسخ به سؤال: مرد نمیتواند برخلاف شرط ضمن عقد، به عقد زنی را که با شرطِ زمان طولانی او را عقد کرده است، پایان دهد
تلمیذ: یک نکتهای در مورد متعه فرمودید؛ اگر کسی مُدّتدار متعه کند با شرطِ مدت معیّن، مرد نمیتواند [مدت باقیمانده را] ببخشد با آن [شرط ببخشد]؟
استاد: نهخیر، نمیتواند. اگر زن به این شرط [ازدواج کرده باشد]. آن شرطی که [مرد] میتواند [مدت را] ببخشد، باید شرط از ناحیۀ مرد باشد؛ [فرض کنید] مرد بگوید: «من تو را به این مدت [عقد] میکنم.» در واقع، در اینجا شرط بر عهدۀ مرد است. ولی اگر زن بگوید: «من به شرطی با تو متعه میشوم که تو بیست سال مرا داشته باشی.» مرد نمیتواند در اینجا خلافِ شرط [عمل] کند. [زیرا] اتفاق میافتد [که زن] میگوید که: «من میتوانم ازدواجِ دائم بکنم؛ بهخاطر تو میآیم متعه میشوم؛ هم [آن ازدواج دائم] را از دست دادهام، هم تو یک ماه با من باشی و بعد مرا بیندازی کنار.» خب این [زن] مگر دیوانه است؟!
