فلسفۀ نیاز به ازدواج
13اگر بگوییم جزو فطریاتش نیست و شرایطِ آن زمان ایجاب میکرده که زنهایی با صِغَرِ سن به ازدواجِ مردِ مُسن دربیایند، این را میتوانیم بگوییم از لحاظِ آن زمان، ظلم نیست، اما فطرتاً ظلم است؛ یعنی چون این جزء فطریاتِ زن نیست که یک زن با سنّ کم بیاید با یک مرد مُسن ازدواج کند؛ [بلکه] چون آن شرایط و آدابِ آن زمان اقتضا میکرده، این زن آمده و این ازدواج را انجام داده.
اگر بگوییم جزءِ فطریات است، ظلم نیست؛ اگر بگوییم جزءِ فطریات نیست، حضرت امری را بر خلافِ آداب انجام ندادهاند اما امری را برخلافِ فطرت انجام دادهاند.
پاسخ به شبهه:
1. اصل نیاز به ازدواج، مسئلهای فطری است
استاد: نه، ببینید، اولاً مطلب اولی که اصلِ ازدواج و داشتن یک پناه و در تحت قیمومیّتِ مرد درآمدن است، این مسئله یک امر فطری است؛ یعنی در این اصلاً شک نیست. ولی صحبت در این است که با این امرِ فطری [چگونه] برخورد کنیم. [نیاز به] تحتِ شرایطی از زوجیت درآمدن، برای همه هست؛ همه میخواهند؛ یعنی این نیاز اصلاً قابلِ صحبت نیست که اصلِ ازدواج بر اساسِ فطرت است.
انسان چرا ازدواج میکند؟ جهاتِ مختلفی هست: یا بهخاطر مسائل جنسی است که بالاخره غریزه است. یا بهخاطرِ مسئلۀ اُلفت و اُنس است؛ بالاخره [کلمۀ] «انسان» از «اُنس» گرفته میشود. یا بهخاطر کمک در راهش است؛ شاگردی است که میخواهد درس بخواند؛ اگر بخواهد آشپزی کند، غذا درست کند، هر کاری بکند، وقتش به اینها تلف میشود. میگوید: «زن میگیرم تا بهتر بتوانم درسم را بخوانم.» اصلاً بعضی هستند زن را برای رسیدن به مسائلشان [و برای] کار میخواهند؛ خیلی توجهی به زن ندارند و اصلاً چندان آن مسائل [جنسی] برایشان مهم نیست.
علیکلّحال هم در مرد و هم در زن، نیازها متفاوت است. حالا اصل اینکه زن به ازدواج احتیاج دارد، [چه این] نیاز بر اساسِ غریزۀ جنسی [باشد و چه] غریزۀ [عاطفی، یعنی] پناه بردن به یک جایگاه و خواست محبت و اُنس، این دو قضیه [طبیعی است و باعث ازدواج میشود؛ و] صرفنظر از اینکه نیاز به رشد [معنویِ حاصل از ازدواج نیز] مسئلهای بجاست، [اما] بعضیها اصلاً به این قضیۀ [رشد] فکر هم نمیکنند.

