اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفۀ نیاز به ازدواج

تبیین عقلانی ازدواج مجدّد و موقت

0
ازدواج
جلسات

فلسفۀ نیاز به ازدواج

20
  • استاد: همان نود سال هم برسی، آقا به تو می‌دهد!

  • تلمیذ دوم: جوانت می‌کند، آقا!

  • استاد: بله!

  • «ز سر گیرد این جان عروج ملائک***ز نو گیرد این تن مزاجِ جوانی!»
  • خیال کردید؟! آن زمان...!

  • امام زمان می‌آید تعدیل می‌کند و اصلاح می‌کند. اصلاح به همین است: [فرض کنید] یک دختر هست که شوهر ندارد؛ به یک [مرد] شصت‌ساله می‌گویند: «تو بیا این را بگیر.» او ‌هم از خدایش است؛ [دختر] می‌گوید: «من حالا با یک شوهرِ شصت‌ساله ازدواج کنم بهتر است یا اینکه [بدون ازدواج تنها بمانم]؟!» آن هم دل‌به‌خواه است، نه اینکه [حضرت کسی را مجبور کند].

  • رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، عایشه را به ازدواج مجبور نکردند

  • پیغمبر هم که عایشه را گرفتند، عایشه را مجبور نکردند؛ خود عایشه خواست. عرض کردم: مسئلۀ شخصیت خیلی مهم است؛ او حاضر است با پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم ازدواج کند، اما با یک جوانِ بیست‌ساله، بیست‌وپنج‌ساله‌ای که مال ندارد، حاضر نیست ازدواج کند؛ [هرچند آن مرد] از نظر زیبایی و این حرف‌ها هم خیلی قشنگ باشد. برای زن مسئله [شخصیت]، مهم است؛ لذا [این ازدواج] طبق خواست و طبق نیاز اوست.

  • روح اطمینان و سکونتِ زن، تنها با ازدواج ایجاد می‌شود، و ازدواج نکردن زن، ظلم به زن است

  • الآن هم همین‌طور است؛ الان هم چاره‌ای نیست؛ این مسئله یک مسئلۀ واقعی است که واقعاً واقعاً زن نیاز به شوهر دارد؛ یعنی این مسئله هیچ ردخور ندارد. من بارها گفته‌ام: حتی اگر [زن و شوهر] بینشان قهر باشد، بهتر است تا اینکه زن، شوهر نداشته باشد. یعنی این روح اطمینان، روح آسایش، و روح سکونت در ظِلّ زوجیت متحقق می‌شود؛ زن اگر شوهر نداشته باشد، افکارش پخش [و] منتشر می‌شود و واقعاً این یک ظلم [به زن] است.

  • من زنی را می‌شناسم که خیلی محترم بود؛ خواهر یکی از همین علما، دخترِ عالِم، خیلی محترم، خیلی باحیا، خیلی بامتانت. یک‌وقتی می‌دیدیم این بنده‌خدا دو سه تا بچه و شوهرش هم فوت کرده بود، بعد ما تعجب می‌کردیم [که] این چطور [زندگی می‌کند]؟! بعد دیدیم این [زن] در همان کوچه‌ای که زندگی می‌کند (در یک شهرستانی)، در همان‌جا صیغۀ یکی از اهالی آنجاست و کسی هم خبر ندارد. بعد [از مدتی اطرافیانش] متوجه شدند.