فلسفۀ نیاز به ازدواج
11منظور آیه از عدالت، عدالت در وظایف مرد از قبیل نفقه است
پس منظور از ﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً﴾ محبت و علقه و ربط بینِ مرد و زن نیست؛ مسئلۀ ﴿أَلَّا تَعْدِلُوا﴾ به مسائل خارجی برمیگردد؛ یعنی رعایت [عدالت] نسبت به نفقه و صرفِ اموال و اسکان و اموری که مربوط به زوجیت است؛ [که نباید] در آن امور اهمال بشود. این اهمال از کجاست؟ نه اینکه از ناحیۀ علاقه و محبت به دیگری است؛ علاقه و محبت به «إمرأة» [و زنِ] دیگر علیٰکلحال هست [و امری غیرارادی است]. [بلکه] ممکن است در بعضی ازدواجها زن، مرد را بهنحوی در حصر و ضیق قرار بدهد که مرد مُضطر شود به زنِ اول اجحاف کند. بعضی از زنها هستند که شرط میکنند: «بهشرطی ما به ازدواج درمیآییم که پیشِ زنِ اول نروی.» الآن هستند. شرط میکنند: «بهشرطی ازدواج کنیم که تمامِ اربع لیالی [و چهار شب] پیشِ من باشی.» یا «هفتهای یک شب [پیش آن زن] بروی» یا «شب را [پیش آن زن] نمانی.» و این [مرد] از یک طرف تمایل دارد، از یک طرف این زن مانع است. در موقعی که زن، مرد را در ضیق و حرج قرار میدهد بهنحوی که نمیتواند [عدالت را اجرا کند]، در اینجا شرعاً، وجداناً، عقلاً، به هر نحوی، حرام است انسان برود چنین زنی را بگیرد که بعد مجبور شود که با زنِ اول اینطور کند.
در اینجا شارع میگوید: «بالاخره راه این است که: ”اگر بهنحوی است که نمیتوانی [عدالت را اجرا کنی]، بیا [زن اول را] طلاق بده.“» یا اینکه زن اول راضی است، میگوید: «علیکلحال من راضی هستم؛ گرچه تو کار حرام انجام میدهی.» این مربوط به این موارد خاص میشود.
اما اگر انسان بیاید ازدواجِ مَثنیٰ و ثلاث و رباع کند و حق هرکدام را بدهد، ولی نسبت به یکی علاقۀ بیشتر داشته باشد، چه اشکال دارد؟ امر طبیعی است که وقتی میبیند زنی اخلاقش خوب است، رفتارش خوب است، بیشتر به زندگیِ او میرسد انسان [او را بیشتر دوست داشته باشد]؛ این یک مسئلۀ طبیعی است.

