اعتدال در سلوک
6یک شخص عبد و کسی که در مقام عبودیّت پروردگار است باید خود را از همۀ افراد پایینتر ببیند، واقعاً باید پایینتر ببیند! چون مگر کار به دست من و سرکار است تا اینکه ما خود را بالاتر از دیگران قلمداد کنیم؟! از کجا میدانی؟! لعلّ اینکه فردا همان شخصی که ما به چشم حقارت به او نگاه میکنیم بیاید و حرکت کند و جهش کند و پرش کند و گوی سبقت را از همه برباید و ما برگردیم و به اسفلالسّافلین سقوط کنیم! چه کسی آیندۀ ما را تضمین کرده است؟! چه شخصی از فردای ما خبر داده است؟! وقتی که ما کار را از دیگری بدانیم، وقتی که توفیق را از دیگری بدانیم، چگونه ممکن است که اینها را به خود نسبت بدهیم؟!
اعتدال در رفتار یعنی صحبت کردن بهنیکویی با مردم و واقعاً خود را از همۀ خلایق پایینتر مشاهده کردن و دیدن، نه به زبان؛ چون چهبسا ممکن است انسان در صحبت،
این ادّعا را داشته باشد و گاهگاهی هم برایش پیش بیاید، اما در عمل چگونه است؟
فرض بکنید قبل از اینکه یک شخص بخواهد به پست و مقامی برسد، وقتی که پیشنهاد میکنند، مجامله میکند، مسامحه میکند، تعارف میکند: «آقا قابل نیستیم، آقا بهتر از ما هم وجود دارند، آقا ما چرا؟ ما قابل برای این مقام نیستیم!» تواضع میکند و از این حرفها میزند؛ اما بعداً وقتی که او را به آن مقام میآورند چنان به آن مقام دست میاندازد که بههیچوجه منالوجوهی آن را رها نمیکند. مگر اینکه عزرائیل بیاید و او را از آن پست و مقام دربیاورد! پس معلوم میشود که این شخص در عمل اینطور نبوده، بلکه فقط اهل مجامله و تعارفات بوده است. اینها فقط تعارفات است.
انسان در مقام عمل، باید خود را از همۀ مردم پایینتر مشاهده کند. در ارتباطات و در صحبت کردن نباید نظر او تحمیل عقائد به دیگران باشد، بلکه باید بهعنوان یک فرد مساوی یا پایینتر، با مردم، با برادرش، با پدرش، با اقوامش، با شریک و رفقای خودش صحبت کند. این را میگویند مقام اعتدال.

