اعتدال در سلوک
12آن سلوکی که عقل را از انسان بگیرد، نباشد بهتر است! آن سلوکی که بگوید باید عشق را جایگزین عقل کنید، نباشد بهتر است! آن سلوک نیست، بلکه ضلالت است؛ آن انسانیّت نیست، بلکه لااُبالیگری و توحّش است! عقل و فهم در سلوک مهم است. این حرفها را درویشها میزنند، چون خودشان از عقل بیبهره هستند و لذت معرفت و دادههای عقل را نچشیدهاند، آنوقت مردم را به بیراهه هدایت میکنند و به آن مطالب سوق میدهند.
موسی بن جعفر علیه السّلام در روایت عجیبی که در اصول کافی است، فوائد عقل را برای هشام بیان میکنند:
«جزا به عقل است، ثواب به عقل است، عقاب به عقل است و حرکت انسان به عقل است. عقل جنودی دارد و شیطان جنودی دارد. جنود عقل در مقابل جنود شیطان است. انسان در همۀ کارها باید از فهم و عقل خود استفاده بکند!»1
مراد از عقل در روایات
موسی بن جعفر علیهما السّلام اینها را برای چه کسی میگفتند؟ برای هشام میگفتند دیگر! هشام نگفت که یا ابنرسولالله، منظور از این عقلی که شما میفرمایید،
عقلی است که به تکامل رسیده است و این عقل، عقل امام است!
الآن بعضیها میگویند:
این عقلهای ما ناقص است پس فایدهای ندارد! آن عقلی مورد نظر حضرت است که به تکامل رسیده است، یعنی به فعلیّت تامّه رسیده است؛ اما عقلهای ما ارزشی ندارد!
اوّلاً چطور شما در بقیّۀ کارها به عقلتان مراجعه میکنید، اما در راه خدا و در راه سلوک، عقل را کنار میگذارید؟!
ثانیاً موسی بن جعفر دارد با هشام راجع به عقل صحبت میکند، هشام میتواند به موسی بن جعفر بگوید که یا ابنرسولالله، این حرفهایی که شما میزنید به من چه مربوط است؟ این عقلی که در شما است و بهواسطه آن مرا هدایت میکنید، به بنده چه ربطی دارد؟
اگر منظور از عقل در روایات، عقل امام است، این چه ربطی به هشام دارد؟! مثلاین است که امام علیه السّلام خصوصیّات عیال خود را بگوید یا انفاق از اموال شخصی خود را به رخ دیگران بکشاند! این به دیگران چه مربوط است؟!
- . همان، ص 13 ـ 20.

