اعتدال در سلوک
10امیرالمؤمنین علیه السّلام هم حالاتش متفاوت بود؛ در بعضی از اوقات حالاتی داشت که در بعضی اوقات دیگر نداشت؛ مثلاً شب غش میکرد و در نماز میافتاد،1 اما در اواخر عمر چنین حالاتی نداشت، یا مثلاً در سجده تیر از پایش درمیآوردند و نمیفهمید،2 اما معلوم نیست که در اواخر عمر یا در آن سالهای آخر هم چنین حالاتی داشتند؛ درحالیکه قطعاً حالات آخر عمرشان نسبت به حالات اول برتری دارد و از تقویت نفس حکایت میکند.
اگر یک آمپول به شخصی بزنند، او سِر یا بیهوش میشود و هر کاری با او
بکنند نمیفهمد، حتی عملش هم بکنند نمیفهمد. آن شخصِ متوجّه و درّاک، و آن شخصی که عقلش را بهکار میبندد و با منطق و فکر عمل میکند، در نزد خداوند ارزش دارد؛ یعنی انسان هر عملی که میخواهد انجام بدهد باید فرض کند که راهنما و رفیقی ندارد تا از او سؤال کند و باید عقلش را بهکار ببندد. اگر از او سؤال کنند که در این قضیّه چه کار کنند، باید بتواند پاسخ صحیح بدهد. این شخص را میگویند: شخص عاقل، شخص فهیم و درّاک!
لذا آنچه برعهدۀ ما است این است که فهم و عقل خود را بالا ببریم. در بسیاری از هزاهز و فراز ونشیبهای زندگی و عقدههایی که در زندگی برای انسان پیدا میشود فقط عقلی که خداوند در انسان قرار داده است میتواند راهی به مطلوب پیدا کند و حلّ عقده کند.
امنیت از بزرگترین مواهب الهی به جامعۀ بشری (ت)
خدا نکند که انسان گرفتار هویٰ و هوس شود و از مرحله و حکومت عقل بیرون بیاید! در این قضیّه هیچ فرقی بین عالم و غیر عالم نیست. شما در این جریانات اخیر مشاهده کردید که آنچه از بعضی افراد اتّفاق افتاد خارج از حیطۀ بهکارگیری عقل و منطق، و خدایناکرده ورود در اهواء و هوسها و نفسانیّات بود.3
تأکید روایات معصومین علیهمالسّلام بر ازدیاد عقل و فهم
- . الأمالی، شیخ صدوق، ص 77 ـ 79.
- . المحجّة البیضاء، ج 1، ص 397.
- . یکی از بزرگترین مواهب الهی به جامعۀ بشری، مسئلۀ امنیّت است. در روایت هم داریم:
نعمتان مَجهولتان: الأمنُ و العافیَةُ؛* «دو نعمت مجهول هستند: مسئلۀ امنیّت و مسئلۀ صحّت.»
مسئلۀ اول مسئلۀ صحّت است. تا وقتیکه انسان سالم است قدر سلامتی را نمیداند. وقتیکه مریض شد، قلبش به درد آمد، کلیهاش از کار افتاد، ناراحتی معده پیدا کرد، فشار خونش بالا رفت، اسید اوریک و امثال اینها پیدا کرد، آنوقت برای درمان باید دائماً اینطرف و آنطرف برود.
مسئلۀ دوم ـ که مهمتر از مسئلۀ اوّلی است ـ امان و امنیّت است. امنیّت یعنی امنیّت اجتماعی. یک شخص سالک مگر میتواند در یک اجتماع ناامن حرکت کند؟! مگر میتواند در اجتماعی که معلوم نیست فردا چه بر سر انسان میآورند، حرکت کند؟! مگر میتواند در اجتماعی که از هر طرف بر فرهنگ و ناموس انسان یورش میآورند زندگی کند؟! مگر یک شخص متدیّن میتواند در اجتماعی که سرتاسر آن را فساد گرفته است، حرکت کند؟! انسان در مملکتی که آرامش و امنیّت دارد بهتر میتواند به کارهایش برسد، بهتر میتواند به علم و درسش برسد، بهتر میتواند به عبادتش برسد و کارهایش را انجام بدهد. ولی ما قدر این امنیّت را نمیدانیم!
* روضة الواعظین، ج 2، ص 472.

