
ارتباط با امام زمان علیه السّلام
توضیحاتی دربارۀ مکاشفه، مشاهده و رؤیت اولیا
ارتباط با امام زمان علیه السّلام
7تلمیذ: آسید علی نوشته.
استاد: آسید علی نوشته؟
تلمیذ: بله.
استاد: آنجا این قضیه است.
تلمیذ: بله.
استاد: خواندهاید شما؟
تلمیذ: نهخیر، نگرفتهام [هنوز].
استاد: بله، نوشته که:
امّمهدی (امّمهدی عیال آقای حداد، خیلی زن صافی بود) میگفت: «یک روز آمدم رفتم ـ تابستان بود، غروب ـ بالا، (یا عصر بود یا صبح بود) که آقای حداد روی پشتبام بودند.» گفت: «رفتم که شربتی ببرم، آبی ببرم دیدم یک شخصی نشسته، یک سیدی نشسته پیش ایشان و این یک هالهای از نور هست و دارند با هم صحبت میکنند. من نتوانستم بروم جلو، یعنی جرأت نکردم! دوباره آمدم پایین، دفعۀ دوم باز وسوسه شدم [رفتم] دوباره دیدم این نشسته و دوباره نتوانستم بروم، دفعۀ سوم که رفتم دیدم نیست!»
بعد خلاصه میگفت:
یک دفعه آقای حداد را گرفته بوده که: «این کیست؟» و خلاصه آقای حداد اول هم انکار کردند: «نه، اشتباه میکنی!» گفت: «[نمیکنم]!» ایشان فرمودند که: «خب نگو تا وقتی من زنده هستم، این حضرت بودند اینجا! به کسی نگو!»
از این کارها میکردند.
فلسفۀ منقلب شدن مردم با دیدن امام زمان
تلمیذ: حالا من یک سؤال اینجا دارم: مقام شخصی ولیّ که فانی در خود امام زمان است ذاتاً و فعلاً و صفتاً، چطور وقتی که امام زمان بر آنها [جلوه میکند] ـ حالا یا مکاشفه یا مشاهده ـ در هالهای از نور میبینند و یک حالت انقلاب به آنها دست میدهد، ولی نسبت به ولیّ این برخوردها هم ولیّ هم خب خیلیها دارد، آن حالت در مردم کمتر ایجاد میشود، چه سرّی دارد؟
استاد: خب این اثرات خود حضرت است.
تلمیذ: یعنی خود [حضرت] اصلاً بروز میدهند؟
استاد: بله، خودش بروز پیدا میکند.
تلمیذ: نخواهند بروز نمیدهند؟
استاد: نه، دست خودش است.
تلمیذ: این [ارتباطی] به جنبۀ معرفت ندارد؟
استاد: نهخیر، حالا کسی معرفت خیلی [داشته] باشد خیلی زیاد میبیند؟! نه، این حرفها [نیست]!
تلمیذ: جنبۀ ابتهال و این چیزها [چهطور]؟
استاد: ... .
تلمیذ: شخص دارد نسبت به امام، یک جنبۀ معرفتی که دارد مثلاً در حضور ایشان.
