
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
و تبیین جایگاه امامت و ولایت
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
12تفاوت سعۀ وجودی پیامبر، ائمه و اولیا
تلمیذ: پس فقط همین اختلاف در نفس است و در حقیقت هیچ اختلافی نیست؟
استاد: نهخیر؛ البته همین اختلاف کم نیست! این اختلاف است که همۀ عالم... .
آن نفس امام یک نفس کلی و یک مجرای واحد است که همۀ آن نفوسی را که در تحتِ نفس او هستند اشراب میکند. منتها خدمتتان عرض کردم که هر کسی به اندازۀ استعداد و قابلیت خودش از آن حقیقت کلی میگیرد. آن مثل یک بارانی است که میآید و در حوض یک مقدار آب جمع میشود، در کاسه یک قدر، در برکه آن قدر و در دریا آن قدر! نفس ولیّ بالنّسبه به امام مثل دریا میماند و آن باران؛ به هر مقدار سعهای که دارد، از آن باران در خودش قرار میدهد. آن آبی که در او هست، همان آب باران است.
اشراب ائمه از نفس رسول خدا علیهم السّلام
تلمیذ: یعنی میشود جایی فرض کرد که امام چیزی را دارا باشد که ولیّ نداشته باشد؟
استاد: معنای سعه همین است دیگر! سعه این است که ظهور و بروز اسماء کلّیه در امام، در اولویّت است و در ولیّ در مرحلۀ بعد. چطور اینکه راجع به خود پیغمبر و ائمه هم همینطور است و سعۀ پیغمبر بالاتر از سعۀ ائمه است.1 اگر از هرجهت عین باشد و هیچ تفاوتی نداشته باشد، پس این احترام و تعظیمی که امام صادق به پیغمبر میکند2 برای چیست؟
تلمیذ: منظور ظاهر است.
استاد: نهخیر، امام صادق فیلم درنمیآورد!
تلمیذ: میخواهم بگویم حتی در روایت داریم: «أوّلُنا محمّدٌ و أوسَطُنا محمّدٌ و آخِرُنا محمّدٌ.»3 در روایت دیگری هم داریم که مثلاً شخصی گفت: «شما اکرم از کعبه هستید و من باید نسبت به شما تواضع کنم!» فرمود: «ظاهر را باید حفظ کرد و باید به کعبه و قرآن احترام گذاشت!»4
استاد: این کعبه بهخاطر شرافت بله؛ ولی این «أوّلنا و آخِرنا» یعنی همۀ ما در حقیقتِ آن حضرت فانی هستیم، ولی بالأخره آن اصل محفوظ است! همۀ ما فانی در آن حقیقت هستیم و کلامی را که من میگویم که جعفر بن محمد هستم، کلام پیغمبر است و درست است و یک سرِ مو هم تفاوت نمیکند! کلام امام صادق، کلام رسول خداست! ولی آیا این کلام امام صادق بدون واسطه از خداست یا از دریچۀ نفس پیغمبر است؟!
- رجوع شود به امام شناسی، ج 15، ص 284 ـ 290؛ سیره صالحان، ص 486؛ نرمافزار کیمیای سعادت، جبر و اختیار، ص 432، تعلیقه 2 و متن جلسات پرسش و پاسخ، ص 564 ـ 566.
- رجوع شود به الکافی، ج 6، ص 39؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص 169:
«عَن أحمدَ بنِ محمّدِ بنِ خالدٍ عَن أبیهِ، قالَ: حَدَّثَنا أبوأحمدَ محمّدُ بنُ زیادٍ الأزدیُّ، قالَ: سَمِعتُ مالِکَ بنَ أنَسٍ فَقیهَ المدینةِ یَقولُ:... کانَ [الصّادقُ جَعفرُ بنُ محمّدٍ] عَلیهِ السّلامُ رَجُلاً لا یَخلو مِن إحدىٰ ثَلاثِ خِصالٍ: إمّا صائِماً و إمّا قائِماً وَ إمّا ذاکِراً؛ و کانَ مِن عُظَماءِ العِبادِ و أکابِرِ الزُّهّادِ الَّذینَ یَخشَونَ اللهَ عَزَّ و جَلَّ، و کانَ کثیرَ الحدیثِ طَیِّبَ المُجالَسَةِ کثیرَ الفَوائِدِ؛ فَإذا قالَ: ”قالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم“ اِخضَرَّ مَرّةً وَ اصفَرَّ أُخرىٰ حتّىٰ یُنکِرَهُ مَن کانَ یَعرِفُه... .»
«ابواحمد أزدیّ گوید: از مالک بن انس فقیه مدینه شنیدم که میگفت: صادق علیهالسّلام مردی بود که همواره در یکی از این سه حال بود، یا روزهدار بود یا در حال قیام (در نماز) و یا در حال ذکر خدا! و از بزرگان بندگان و زُهّاد بود؛ از آنانکه همواره از خداوند عزّ و جلّ در خوف و خشیتاند. بسیار حدیث روایت میکرد و همنشینی نیکو و پُر فایده بود، چون از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نامی میبُرد رنگ رخسارهاش لحظهای کبود و لحظۀ دیگر زرد میگشت و آنچنان چهرهاش دگرگون میگشت که آشنایان نیز او را نمیشناختند!» (محقق) - الغیبة، نعمانی، ص 86.
- رجوع شود به الکافی، ج 4، ص 568.
